برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 17
  1. #1
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    ارسال ها
    649
    سپاس
    9,540
    از این کاربر 12,948 بار در 733 پست سپاس گزاری شده

    لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]
















    اولین بار حدود دو سال پیش این متن رو داخل وبلاگ نویسنده خوندم ؛تقریبا تحت تاثیر این متن بود که سریال دیدن رو جدی گرفتم . نویسنده این متن محمد حسین شهسواری یکی از نویسنده های تقریبا مشهور ایرانی که کتاب «پاگرد»ش بین رمان خوان های ایرانی معروفه .
    برای من شخصا جالب بود که نقد و بررسی سریال ها رو نه از دید که یه فن تلوزیون و سریال که از دید کسی رو ادبیات و سینما رو به طور جدی دنبال می کنه بدونم . نویسنده ابتدا در مورد سریال و نویسندگی سریال به طور کلی صحبت می کنه و در ادامه بهترین ها رو تو ژانر های مختلف از نظر خودش معرفی می کنه .امیدوارم شما هم به اندازه من از این متن لذت ببرین

    فقط یک تذکر لازم که تاریخ نوشته شدن این متن تیر ۹۰ هست . با این دید بخونید که خیلی از سریال های که الان پخش می شه اون زمان هنوز شروع نشده و یا فصل های ابتدایی اش رو می گذروند.













    این تصور عامیانه را که در قرن بیست و یک، لذت ناب از هنرهای دراماتیک، مختص ادبیات داستانی است، فراموش کنید. حتی سینما را با آن همه دبدبه‌اش از یاد ببرید. سینما؟! آخر چه طور می‌شود کسی که حداقل یک هفته را با سیراب شدن از «جنگ و صلح»، «تراژدی آمریکایی»، «برادران کارامازوف»، «بینوایان» و این آخری‌ها «گفتگو در کاتدرال» (و در سطحی پایین‌تر، «سه تفنگدار»، «یهودی سرگردان» و «پارادایان‌ها») سپری کرده، با صد و بیست دقیقه‌ نشستن پای یک فیلم تجربه کند؟ سینما؟! بی‌خیال. برای شما که مثل من به جز لذتی سراسری و همه جانبه از درام چیزی راضی‌تان نمی‌کند، هنر یگانه‌ی سریال‌سازی استودیو‌های آمریکایی، در خدمت‌تان است.

    به یقین می‌گویم که سینمای روز دنیا را به خوبی (در حد یک علاقه‌مند پی‌گیر و البته نه یک محقق و تاریخ‌نگار سینمایی) پیگیری می‌کنم و بر آن اشراف دارم. ادبیات روز دنیا را هم البته به مدد ترجمه رصد می‌کنم. به خصوص این سال‌ها که به یاری مترجمان جوان، رمان‌های نوبلی و پولیتزری و بوکری را می‌خوانیم. خیال‌تان را راحت کنم. آن چه که از شخصیت‌پردازی می‌خواهید، آن چه که از پلات می‌خواهید، آن چه را که عمیق می‌پندارید (این عمق هم از آن چیزهایی که من را مثل گوبلز وادار می‌کند وقت شنیدنش دنبال اسلحه بگردم) در همین سریال‌ها (البته آن‌هایی را که در انتها و ذیل عنوان «قهرمان‌های من ـ ضد پلات‌ها» معرفی خواهم کرد) خواهید یافت.

    با اطمینان می‌گویم در یکی دو دهه‌ی گذشته نبض جوهره‌ی درام نه در دست رمان‌نویسان، نه فیلمنامه‌نویسان سینما و نه نمایشنامه‌نویسان بوده است. عصای مارشالی در دست نویسندگان سریال‌ها تلویزیونی و پادشاهان آنان (همان‌هایی که در تیتراژ‌ها این طوری معرفی‌شان می‌کنند: Created By ) است. یک وقت خیال نکنید یک آدم‌هایی هستند الان توي آمریکا به عنوان رمان‌نویس که مثلا ادامه‌ی همینگوی و فاکنر و سالینجر هستند (که خیلی آدم‌های عمیقی هستند) و یک عده نویسنده‌ی دوزاری هم هستند که چون کار دیگری بلد نیستند، برای سریال‌ها می‌نویسند. به شما قول می‌دهم همینگوی‌ها و فاکنرهای امروز آمریکا همین الان که شما دارید این مطلب را می‌خوانید، در حال نوشتن «وداع با اسلحه» و «خشم و هیاهو»ی تلویزیونی‌شان هستند.

    اما بگذارید پیش از آن که مصادیق چنین سریال‌های ذوق‌برانگیزی را بگویم، چند سریال خوب کمابیش معروف و تماشاگرپسند دیگر را معرفی کنم. شاید برای‌تان جالب باشد. البته اطلاعات من در سطح همین هفتاد، هشتاد سریالی است که دیده‌ام.
    Popular
    این دسته از سریال‌ها، هر کدام به دلایلی، مقبولیت عام پیدا می‌کنند. وقتی می‌گویم مقبولیت عام، یعنی در سطح جهانی. بین‌شان از هر ژانری هست. یک وقت کمدي می‌شوند مثل (Friends) (به خاطر طنز کمابیش همه فهم‌اش و البته وجوه ملودراماتیک‌اش) یا بعد از فضای پر از تحقیر و ترس پس از یازده سپتامبر، از اکشن خاص داستان‌های ضد تروریسیتی استفاده می‌کند مثل24 . (24 البته از پلاتی بسیار قوی به خصوص در فصل‌های یک و پنج برخوردار است.) بعضی‌ها هم می‌شوند غولِ مولتی‌ژانری مثل Lost که به دلیل استفاده از تنوع فروان لوکیشن‌‌ (مثلا در چند کشور یا ایالت مختلف) شخصیت‌های‌شان (استفاده از شخصیت‌هایی با نژادها و ملیت‌های مختلف)، امکان جذب طیف مخاطب بین‌المللی و زیادی را دارند. گویا فصل دوم لاست پربیننده‌ترین سریال تاریخ تلویزیون دنیا بوده. استفاده از چند داستان موازیِ هم‌ارزش هم، یکی دیگر ویژگی‌های این نوع است. در سطحی پایین‌تر از این نوع می‌شود به (Flash Forward)، (Prison Break)، (Alias) و (Heroes) اشاره کرد.
    زنان
    بعضی از سریال‌ها هستند که بیشترِ مشتری‌ها‌شان زنا‌ن هستند. معروف‌ترین‌شانDesperate Housewives است و در مراحل بعدی( Charmed)، (Eastwick) ، (L Word) و Ugly Betty. راستش خواستم (Grey's Anatomy) (که متخصصین می‌گویند بهترین سریال بیمارستانی آمریکا است) را هم در همین دسته بیاروم اما ترسیدم دوستان مرد خودم که خیلی هم طرفدار این سریال هستند، صدای‌شان دربیاید. اما اگر واقعا طرفدار سریال بیمارستانی هستید بهتر است سری به سریال (House) بزنید.
    پلیسی و جنایی
    گذشته از ورژن‌های مختلف (CSI) که گویا در آمریکا خیلی پرطرفدار است و در واقع درگیری بخش تحقیقات پلیس با پرونده‌های پلیسی است، پیشنهاد من سریال‌های (Lie To Me)، (Mentalist)، (criminal minds) هستند که از شسته رفته‌ترین‌های این ژانرها هستند.
    (Lie To Me) با بازی خیره کننده‌ی «تیم راس» درباره‌ی دکتر روانپزشکی است که متخصص دروغ است. یعنی غیرممکن است کسی بهش دروغ بگوید و او با بررسی اعضا و جوارحش نفهمد.


    در (criminal minds) با یک عده روانشناس زبده آشنا می‌شویم که برای «اف بی ای» کار می‌کنند. برخی از آن‌ها مثلا از غول‌های روانپزشکی جرم هستند و صاحب کتاب. این سریال، هم به دلیل نداشتن یک قهرمان واحد و هم این که قسمت‌ها مستقل از هم هستند، فکر می‌کردم ممکن است کم طرفدار باشد. اما این طور نیست. این سریال بیش از همه مدیون پلات محکم آن است. بدون تعارف برخی قسمت‌های آن از نظر روانشناسی مجرمین و پلاتِ مبتنی بر این زاویه از روح بشر، سینمای هیچکاک را پشت سر می‌گذارد.

    اما مگرمی‌شود از این ژانر حرف زد و از امپراتور قاتلین زنجیره‌ای، (Dexter) سخن نگفت. سریالی سرشار از هوش و ظرافت‌های شخصیت‌پردازانه. در جهان پلشتی که ما در آن زندگی می‌کنیم، «دکستر مورگان»، رابین هود مدرن ماست. تيتراژ هم که شاهکار است.
    از دیگرهای این دو ژانر می‌توان از (Castle) و (Cold Case) اسم برد که البته اصلا در سطح بقیه نیستند.
    برای دوستاران ارباب حلقه‌ها
    اگر از عاشقان ارباب حلقه هستید می‌توانید نگاهی (Legend Of The Seeker) بیندازید. البته شک نکید به هیچ عنوان در حد شاهکار یگانه‌ی «پیتر جکسن» نیست. ارباب حلقه‌ها بیشتر حاصل نبوغ ارباب تالکین است.
    سریال Merlin هم شاید عطش داستان حماسی را در شما بپوشاند.
    شاید هم معناگرا
    چند سال پیش بود که در ایران ژانری اختراع شد به نام معناگرا. آخرش هم ما نفهمیدیم کلا منظور چیست. اما اگر چیزی توی مایه‌های مرگ‌آگاهی همراه دعوت به اخلاق و دین بود، سریالی هست به نام (Ghost Whisperer) که در آن خواهید دید این کافرهای آن ور آبی، چه کرده‌اند با معناگرای ما.
    عجله نکنید هنوز قهرمانانم را معرفی نکرده‌ام. یک خرده دیگر پرسه بزنیم میان ژانرها و گونه‌ها، بعد.
    کمدی
    این که (Friends) در بلندای قله‌ی المپ سیدکام‌ها قرار گرفته شکی نیست. یعنی باید خیلی نامرد و بدسلیقه باشی که این را انکار کنی. اما من برخلاف خیلی از دوستان که مقام دوم را به How I met your mother یا (Two And A Half Men) می‌دهند، (Big Bang Theory) را با فاصله از بقیه در جایگاه دوم قرار می‌دهم. شاید به این دلیل که دانش‌آموخته‌ی مهندسی هستم و احساس نزدیکی به شخصیت‌های این یکی دارم. و یا این که خاطره‌انگیزترین دوران زندگی‌ام دوران دانشجویی و خوابگاه است که این سریال از این جهت درجه یک است.

    نمی‌شود این بخش را بدون یاد از (*** and the City) به پایان برد. هرچند جدا از هفت هشت اول قسمت فصل یک (که با ساختار مستدگونه‌اش پهلو می‌زد به بهترین فیلم‌های وودی آلن) در ادامه به خاطر جذب مخاطب عام‌تر، سازندگان عقب‌نشینی کردند و رفت به سمت یک سریال معمولی‌.
    اوه، اوه داشت یادم می‌رفت از 30 Rock اسمی ببرم.
    انیمیشن
    خیلی‌ها معتقدند در این زمینه (Simpsons) حرف اول را می‌زند. اما نمی‌توان از (Family Guy) گذشت. با این همه من (South Park) را به بقیه ترجیح می‌دهم.
    تاریخی
    با دیدن سریال‌های (Rome) و (Tudors) خواهید فهمید چگونه می‌شود تاریخ را محمل ورود به ذهنیت بشر کرد و سرچشمه‌های فکری روزگار خودمان را بکاویم. رم، همان داستان معروف ژول سزار و حواشی‌اش است و تئودور داستان سلطنت هنری هشتم. حتما فیلم «مردی برای تمام فصول» را دیده‌اید. داستان برخورد «سرتوماس مور» با «هنری هشتم»، تنها چند قسمت از یک فصل این سریال را دربرمی‌گیرد و البته بسیار معقول‌تر از‌آن فیلم. با دیدن این سریال خواهیم دید توماس مور همان فرد علیه‌السلامی نیست که فیلم زینه‌مان به ما معرفی کرده. شخص ایشان چندین و چند بار پروتستان‌ها را در حضور خودش زنده زنده سوزانده. هیچ متن دراماتیکی تاکنون من را چنین از سلطنت مطلقه و دیکتاتوری مبتنی بر دین، متنفر نکرده است.

    مدتی هم هست (Spartacus) خواسته برای خودش در این زمینه جایی دست پا کند که نتوانسته. بیشتر پر شده از زن‌های خوشگل و ***ی، و جلوه‌های ویژه به سبک فیلم 300.
    جنگی
    خیلی‌ها ممکن است دو محصول مشترک «اسپیلبرگ» و «تام هنکس» را یعنی ( Band of Brothers ) و (Pacific) را ترجیح دهند اما من بدون شک (Over There) را که مربوط به جنگ عراق است، شاهکاری کوچک می‌دانم که در خیلی از قسمت‌های از(The Hurt Locker) «کاترين بيگلو»بهتر است.
    علمی تخیلی
    راستش من هیچ وقت نتواستم این ژانر را جدی بگیرم. می‌دانم هم این جا، هم در همه جای دنیا، خیلی طرفدار دارد اما شرمنده. هم (4400) را مرور کرده‌ام، هم (X Files) ، هم (Smallville) و حتی (Fringe) . اما هیچ کدام را حتی تا پایان فصل یک هم نتوانستم تحمل کنم.
    تین‌ایجری

    معلوم است که این حال و هوا دیگر از ما گذشته اما اگر دختر و پسرهای این سنی دارید و می‌خواهید از راه به در شوند (Gossip Girl) و (90210) انتخاب‌های بدی نیستند.
    کلاهبرداری

    این ژانری است من‌درآوردی که بهترین نمونه‌هایش در سینما فیلم‌های «نیش» و «یازده مرد اوشن» است. سریالی به نام (Leverage) در همین حال و هوا گام برمی‌دارد.
    خداوندگار پلات

    بين سریال‌های حقوقی (Law & Order) معروف‌تر از بقیه است. اما شاهکاری اخیرا کشف کرده‌ام به نام (Damages) که مدت‌هاست درامی به این قوی‌ای مبتنی بر پلات ندیده‌ام. نه پلاتی کلاسیک مانند شرلوک هلمر. پلاتی غیرخطی و مدرن که تمام فیلم‌های نمونه‌ا‌ی خود را مثل «محرمانه‌ی لوس‌آنجلس» و دیگران را می‌گذارد توی جیب ساعتی‌‌اش.

    حالا که خیالم راحت شد، می‌رسیم به جان کلام.
    قهرمانان من ـ ضدپلات‌ها

    چند سریالی که ادامه از ان‌ها نام خواهم برد، همان دسته کارهایی هستند که گفتم اگر همینگوی و سالینجر و فاکنر و کارور و چیور زنده بودند، نویسندگی‌شان را به عهده می‌گرفتند.


    مهم‌ترین عنصر ممیزه‌ی این سریال‌ها به جای تمرکز بر پلات، توجه به شخصیت و روح پراضطراب انسان امروزی در هر قشر و متعلق به هر طبقه‌ای هستند. مشخص است آن‌هایی که پشت ساخت این سریال‌ها هستند، از جناح چپ فکری آمریکا هستند. چون یا پلشتی و فقر اقتصادی قشر پایین جامعه‌ي آمریکا را نشان می‌دهند، یا تباهی و اضمحلال اخلاقی طبقات فرادست. به لحاظ رویکرد و نگاه به آمریکای این روزها، تمام این سریال‌ها نگاهی منتقد و سیاه دارند.

    لابد بسیار شنیده‌اید از پرهیز از ساخت شخصیت‌های سیاه و سفید، و بسیار توصیه شده بهتان حرکت به سوی شخصیت‌های خاکستری. این سریال‌ها از این جنبه والاترین نمونه‌هایی هستند که من به عمرم با آن برخورد کرده‌ام. شخصیت‌های که اعمال‌شان (حتی در طول یک قسمت)، هم تهوع‌آور است به لحاظ اخلاقی، و هم گاهی می‌شوند یک قدیس‌. و ارزش این مسئله به این است که تو هر دو وجه را در یک شخصیت می‌پذیری. و می‌پذیری یک آدم ممکن است در طول بیست چهار ساعت چنین وجوه متضاد اهورایی و اهریمنی را از خود نشان دهد.

    همان طور که گفتم به لحاظ داستان‌پردازی همه‌شان ضد پلات هستند. یعنی خط داستانی رقیقی دارند و در پایان قسمتِ هیچکدام‌شان، علاقه‌ی شدید به دیدن قسمت بعدی پیدا نمی‌کنی. چون از یک طرف همان طور که گفتم مبتنی بر داستان‌گویی نیستند و از سوی دیگر متریال موجود در هر قسمت، چنان غنی است که بعد از دیدن آن خودتان هم علاقه‌اي به ادامه‌ی داستان پیدا نخواهید کرد و ترجیح می‌دهید مغاک‌های همان قسمت را در سکوت، پیش خودتان حلاجی کنید. برخی از آن‌ها را حتی نمی‌توان یک قسمت‌ را تا انتها تحمل کرد و باید وسط هر قسمت چند باری Pause کنید.

    به لحاظ ساختار درماتیک اگر بخواهم از ادبیات کمک بگیرم، این سریال‌ها بیشتر شبیه مجموعه داستان‌های به هم پیوسته هستند تا رمان. با این که به طور مثال برخی‌شان کاملا پلیسی یا جنایی هستند اما روند دستگیری قاتل یا مجرم، اهمیت درجه چهارم و پنجم دارد. ساختار این سریال‌ها همان طور که گفتم شبیه مجموعه داستان‌های به هم پیوسته است. یعنی علاوه بر این که فقط یک خط رقیق داستانی در طول سریال وجود دارد اما هر سکانس، استقلال کمابیش خودبسنده‌ای دارد.

    بگذارید مثالی بزنم. در بخشی از Wire دو پلیس جوان مجرمی را به پاسگاه پلیس می‌برند تا او را بازداشت موقت کنند اما مسئول پذیرش بازداشتگاه نیست و نیم ساعت دیگر می‌آید. بنابراین پلیس‌ها مجبور می‌شوند از جوان نگهداری کنند. داستانی با پلاتي مالوف، به شما می‌گوید این غیبت نیم ساعته، حتما بستر یک اتفاق مهم در داستان است. اما در Wire از این خبرها نیست. پلیس‌های ما برای گذراندن این نیم ساعت، جوان خلافکار را به سالن بیلیارد می‌برند و در آن نیم ساعت بیلیارد بازی می‌کنند. سه نفری شروع می‌کنند به حرف زدن درباره‌ی زندگی، زن و بچه و همین حرف‌های معمولی که آدم ها می‌زنند. حتی درباره‌ی خلاف و جرم و این چیزها یک کلمه هم نمی‌گویند. نیم ساعت می‌گذرد و پلیس‌ها، جوان را تحویل می‌دهند و می‌روند. شاید با خودتان فکر کردید در روند داستان این وقفه ممکن است منجر به حادثه‌ای شود اما این طور نیست. آن سکانس بیلیارد که نزدیک به پنچ دقیقه طول می‌کشد هیچ ربطی به قبل و بعد داستان پیدا نمی‌کند. حتی آن دو پلیس و آن مجرم، شخصیت‌های درجه سه سریال هستند. اما خود سکانس از لحاظ نزدیک شدن به روح بشر، بدون شک عمیق و تاثیرگذار است. این طور داستان پليسي گفتن را «کونان دویل» و «آگاتا کریسیتی» به خواب هم نمی‌دیدند.

    مثالی دیگر از Mad Men. شخصیت اصلی سریال می‌خواهد حال دوستش را که بوسه‌ای از زنش گرفته، بگیرد. آسانسور شرکت را خراب می‌کند تا دوستش که ناراحتی قلبی هم دارد، یازده طبقه‌ی ساختمان را از پله‌ها بالا برود. خودش هم همراهش می‌رود. در یک داستان معمولی، اول شما خرابی آسانسور را می‌بییند، بعد دوست قهرمان را که مثلا در طبقه‌ی پنجم دارد نفس نفس می‌زند، بعد هم کات می‌شود به طبقه‌ی یازدهم که مرد دارد از قلب‌درد جان می‌کند. اما در Mad Men شاهد سکانس سه دقیقه‌ای هستیم که دو دوست کل یازده طبقه را از پله ها بالا می‌روند و حرف‌های دوستانه می‌زنند و مرد کم کم علت این حال گیری را به دوستش می‌فهماند.

    تصور کنید در هر دو مثال دارید داستانی سطح بالا از «کارور» یا «چیور» می‌خوانید؛ بدون تقریبا ارتباط زیاد با قبل و بعد سریال. از این طور داستان‌های مجزا از خط رقیق داستان، کم نیستند در این سریال‌ها. مثلا سکانس درخشانی که در‌ آن زن قهرمان اصلی Mad Men تفنگ شکاری‌اش را برمی‌دارد و به حیاط می‌رود و پرندگان را می‌کشد. آدم را یاد شاهکارهای «پکین‌پا» یا «کوبریک» می‌اندازد. یا سکانس‌هایی که پدرخوانده‌ی Sopranos پیش روانپزشک می‌رود. یا آن سکانس بالاآوردن قهرمان Californication روی تابلوی گران و سکانسی که قهرمان breaking bad می‌گذارد دوست دختر همکارش بمیرد.


    ▓▓










    ▓▓
    در ادامه، قهرمانان ضد پلاتم را به ترتیب علاقه‌‌ای که بهشان دارم معرفی می‌کنم. البته درباره‌ی داستان‌ آن‌ها چیزی نخواهم گفت. شاید مثل من، به همان خط رقیق داستان هم علاقه‌مند باشید. ▓▓










    ▓▓



    Wire
    نزدیک به دو دهه است (دورانی که رمان‌های حجیم کلاسیک را می‌خواندم) از قرار گرفتن در برابر هیچ متن دراماتیکی این قدر سرشار از معنا نشده‌ام. البته طول مدت را هم در نظر بگیرید. به هر حال فلینی و کیشلوفسکی و ... نابغه هستند اما آن‌ها خانه‌پرش این کار را با شما در صد و بیست دقیقه انجام می‌دهند. اما برای من که همان طور که گفتم فرزند جنگ و صلح و برادران کارازوف هستم، صد و بیست دقیقه، عمل‌ام را جواب نمی‌دهد.
    تلخ‌ترین سرنوشت‌هایی که دیدم در پایان‌بندی یک درام، پایان فصل یک همین سریال است.
    breaking bad
    ترکیبی از برگمن و تارانتینو.
    حتما دیده‌اید مواجهه با مرگ را در بسیاری از فیلم‌های برگمن، مثلا توت‌فرنگی های وحشی. این جا به گمانم حتی زنده‌تر با این موضوع روبه‌رو خواهید شد. و البته امروزی‌تر.
    فضای متناقض‌نمای آثار تارانتینو در بیشتر موارد به طنز می‌انجامد. اگرچه ممکن است لبخندی به لب شما بیاورد اما تاثیرگذار برای مدت زیادی نیست. یادتان بیاورید آن صحنه‌ی «پالپ فیکشن» که دو قهرمان اصلی دو خشاب گلوله به سمت کسی پرتاب می‌کنند ولی حتی یکی‌اش به او نمی خورد اما وقتی توی ماشین نشسته‌اند و یکی‌شان دارد در و بی‌در حرف می‌زند، ناگهان گلوله‌ای شلیک می‌شود و مخ طرف پاشیده می‌شود. این نگاه هجوگونه‌ی تارانتینو در breaking bad به تراژدی تبدیل می‌شود؛ تنهایی، تلخی. خفقان‌آفرین‌ترین سریالی که دیده‌ام همین است. این همان سریالی است که گفتم گاه حتی تاب نمی‌آوردم یک قسمت‌اش را تا ته ببینم. مجبور می‌شدم حداقل دو بار از پای آن بلند شوم تا خفه نشوم از این همه سکون و بی‌حرکتی و بی‌ماجرایی.
    Mad Men
    مردانه‌ترین سریالی که دیده‌ام. از اسمش هم که پیداست. دهه‌ی پنجاه و شصت نیویورک. رقابت‌های شرکت‌های تبلیغاتی ممزوج شده با اسطوره‌ی مردانگی‌ با همه‌ی جوانب آن. لذتی یگانه.
    Shield
    همان Wire است با داستانی غلیظ‌تر و با وجه انتقادی قوی‌تر. یعنی این طور بگویم برای‌تان وقتی این سریال را می‌بیند و می‌بینید که چه طور سیاست‌مداران، پلیس و رسانه‌های آمریکایی در لجن فرو رفته‌اند، چنان احساس بی‌پناهی بهتان دست می‌دهد که خیلی هم خوشحال می‌شوید مثلا در شهری مثل لس‌آنجلس زندگی نمی‌کنید.
    مانده‌ام یک جامعه باید به چه قدر از ثبات رسیده باشد که اجازه دهد چنین تصاویری از آن در رسانه‌ای عمومی‌اش نشان داده شود.
    Sopranos
    درباره‌ی این سریال گفتنی‌ها زیاد گفته شده. محبوب‌ترین سریال نخبگان آمریکا در دهه‌ی گذشته است. مثلا در نظرخواهی از منتقدان «هالیود ریپورتر» مقام اول را پیدا کرده. شاهکار این سریال این است که اگر «کاپولا» با پدرخوانده‌هایش وجهی حماسی به مافیا داده‌، نویسندگان این سریال پدرخوانده‌ها را به زمین آورده‌اند.
    Californication
    سریال محبوب داستان‌نویسان. قهرمان اصلی این سریال یک رمان‌نویس است. منتها سریال هر چه جلوتر می‌رود ناامیدت می‌کند. فصل اول آن بی‌اغراق در حد «زندگی شیرین» فلینی است؛ نوعی مصورسازی خودتخریبی هنرمندان که تا ته برای نابودی خودشان تلاش می‌کنند. اما از فصل دو کم کم وجه پورنوگرافی سریال بالا می‌رود، تا این که در فصل چهار تبدیل می‌شود به داستان رختخوابی‌ِ سطح بالا.
    وقیح‌ترین سریالی است که تا به حال دیده‌ام. فقط یک نمونه برای‌تان بگویم. در سکانسی از آن در یک مهمانی سطح بالا که چند هنرمند و روشنفکر سر میز شام هستند، بحث اصلی شرایط و تاثیرات ریز به ریز مراحل فیزیکی مختلف عادت ماهیانه‌ی خانم‌هاست.
    Weeds
    در حد بقیه نیست اما سریال کوچک خوبی است. این یکی هم در برخی فصول‌اش شما را یاد تارانتینو می‌اندازد. منتها با غلظت کمتر. اما یک عمویی دارند بچه‌ها در این سریال که از جذاب‌ترین شخصیت‌هایی ست که دیده‌ام.





    سخن آخر
    آن چه من را موقع دیدن سریال‌هاي محبوبم (نه بقیه) بیشتر از همه حیرت‌زده‌ می‌کند این است که مگر بییندگان این سریال‌ها به چه سطح از فرهیختگی رسیده‌اند که باعث شده‌اند این سریال‌ها حداقل پنج سال ساخته و پخش شوند. می‌دانید که بیشتر آن‌ها از تلویزیون‌های کابلی پخش می‌شوند و گران هستند. در مرکز سرمایه‌داری هم که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد. و این یعنی این سریال خوب فروخته است که ادامه پیدا کرده.
    مثل همیشه ثابت شد مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.



  2. #2
    با اصلح باشید حتی با 72 نفر
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    گیلان
    ارسال ها
    1,527
    سپاس
    98,742
    از این کاربر 12,687 بار در 1,683 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    نمیدونم همه دوستانی که از این تاپیک و پست تشکر کردن واقعا این متن رو خوندن یا نه من خودم خوب و با دقت نخونده بودم تا همین چند روز پیش

    توصیه من به اونای که با دقت نخوندن یا اصلا این تاپیک رو ندیدن اینه که با دقت بخونید و لذت ببرید واقعا زیبا نوشته

    اونایی که این سریال ها رو هم ندیدن و از اسپویلر میترسن خیالشون راحت باشه نویسنده این همه سریال معرفی کرده حتی یک اسپویل هم نکرده
    «برای برخی همانند رویا...و برای دیگران کابوس شبانه»


  3. #3
    Everyday is a holyday!
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    طوخچی
    ارسال ها
    692
    سپاس
    3,538
    از این کاربر 7,311 بار در 1,129 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    جدی حیفه باید این متن رو خوند.
    یه دلیل هنری هم برای سریال دیدن و توجیه سریال دیدنتون پیدا میکنید
    Can’t even remember to forget you

  4. 10 کاربرِ زیر از slimshady بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  5. #4
    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    ارسال ها
    598
    سپاس
    7,921
    از این کاربر 6,705 بار در 612 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    برخلاف دوستان من فکر میکنم هر سریال بین حرفه ای میتونه چنین متنی و شاید بهتر از این رو بنویسد احمد و میکادو و والتر و ایرج وعلی... بقیه دوستان اگر همت کنند و از سریالهای که دوست دارند و عاشقش هستند بنویسند مطمئنم که متنهای زیبای رو خلق خواهند کرد که هر کسی رو مشتاق دیدن ان سریالها خواهند کرد همین دوستان نقدهای که بر سریالهای مختلف و در تایپیکهای مختلف رو اگر همت کنند و جمع و جور کنند ببینید چه گنجینه خوبی در اختیار بقیه قرار میدهند دوستان خودتون دست کم نگیرید نوشتن یکم عرق ریختن و حوصله میخواهد

  6. 13 کاربرِ زیر از hadi2006mi بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  7. #5
    تاریخ عضویت
    Feb 2014
    ارسال ها
    1
    سپاس
    19
    از این کاربر 9 بار در 1 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    مرسی بابت متن ولی توی موضوع طنز خیلی ها Seinfeld یا ITs Always sunny رو ندیدن که فقط از HIMYM یا BIG bang حرف میزنن مثل این دوستمون . پیشنهاد میکنم که حتما این دو تا سریالو ببینین

  8. 9 کاربرِ زیر از shirazibayat بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  9. #6
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    ارسال ها
    66
    سپاس
    138
    از این کاربر 522 بار در 75 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    من کلا یه عادت عجیب دارم که شاید خیلی وقتا هم اذیت میشم ! من هیچوقت بر اساس آمار بیننده یا مثلا امتیازی که داده میشه سریالی رو قضاوت نمیکنم . سریال برای من باید به فکر من بخوره یعنی ازش لذت ببرم حالا ممکنه یه سریال با امتیاز خیلی کم باشه یا ممکنه از یه سریال خیلی خوب لذت نبرم . البته هیچوقت این اجازه رو نمیدم به خودم که بگو اون کار هنری نیست یا هنری هست و ارزش دیدن نداره شاید واسه من اونقد خوب نباشه مثلا چند سال پیش بود که Dexter اوج بود و هر کسی رو میدیدی میگفت Dexter من فصل یک رو دیدم ولی اصلا ترغیب نشدم ادامه بدم چون اصلا تو سلیقه من نبود یا مثلا الان که هر کسی میگه Vampire Diarries رو حتما ببین ولی واقعا برای من جذابیتی نداشت وقتی سریال رو دیدم بر عکس بعضی سریال ها خیلی من رو جذب کرد در صورتی که اول کسی زیاد اهمیت نمیداد که ببینه سریال ها رو مثلا Vikings , Da Vinci Demons و ... ارزش دیدن یه سریال یعنی تو منتظر قسمت بعد باشی و شخصیت ها اونقدر جذب بکننت که هر هفته ببینی چی میشه و حتی از اونا تاثیر بگیری حالا این مورد که میگم شاید برا شما هم صحت داشته باشه ، من خیلی با شخصیت های سریال ها یی که دوسشون دارم ارتباط برقرار میکنم سعی میکنم سریالی که دوستش دارم رو فراتر از یه بسته محصول فرهنگی خام ببینم ، از همون بچگی همونجوری بودم تا الان مثلا یادمه یه سریال میداد شبکه 3 به اسم " خانه ما " ، یه شخصیت داشت هم سن و سال من بود به اسم پویا ، عاشق ماکارونی بود و منم از اون به بعد عاشق ماکارونی شدم !!!!! یا مثلا تو سریال " خط قرمز " لحن صحبت کردنم عوض شد و چقدر داستان داشتیم سر این تو خونه !!!!! حالا این تا الان ادامه داره . مثلا یه زمانی تو Lost من حس همدردی عجیبی به Sawyer داشتم یعنی درک میکردم علت تمام کارهاش رو ، بعد تو سریال Prison Break که یکی از اولین سریال هایی بود که دیدم از شخصیت John Abruzzi خیلی لذت بردم یا مایکل . مثلا همون سیستمی که پیاده میکرد و یه تخته داشت که تمام مسائل و اتفاقات رو میچسبوند روش و تصمیم میگرفت که چی شده و چیکار بکنه رو من از همون موقع برا خودم با یا یونولیت که چسبوندم تو اتاقم دارم . خیلی هم استفاده میکنم ازش ! این مسئله همینجور تا الان هم ادامه داره فرقی هم نداره کمدی باشه ، یا ... مثلا من خودم با Big Bang Theory بزرگ شدم فصل به فصل قسمت به قسمت دنبال کردم و شخصیت Sheldon تاثیر عجیبی رو من میزاره . نمیدونم این مسئله برا شما هم هست یا نه ؟!
    "Most of us experience life as a linear progression... ...but this is an illusion - because every day, life presents us with an array of choices... ...each choice leads to a new path. To go to work. To stay home. And each choice we take creates a new reality."

  10. 14 کاربرِ زیر از Irish بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  11. #7
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    ارسال ها
    489
    سپاس
    18,552
    از این کاربر 5,414 بار در 510 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    نقل قول نوشته اصلی توسط Irish نمایش پست ها
    من کلا یه عادت عجیب دارم که شاید خیلی وقتا هم اذیت میشم ! من هیچوقت بر اساس آمار بیننده یا مثلا امتیازی که داده میشه سریالی رو قضاوت نمیکنم . سریال برای من باید به فکر من بخوره یعنی ازش لذت ببرم حالا ممکنه یه سریال با امتیاز خیلی کم باشه یا ممکنه از یه سریال خیلی خوب لذت نبرم . البته هیچوقت این اجازه رو نمیدم به خودم که بگو اون کار هنری نیست یا هنری هست و ارزش دیدن نداره شاید واسه من اونقد خوب نباشه مثلا چند سال پیش بود که Dexter اوج بود و هر کسی رو میدیدی میگفت Dexter من فصل یک رو دیدم ولی اصلا ترغیب نشدم ادامه بدم چون اصلا تو سلیقه من نبود یا مثلا الان که هر کسی میگه Vampire Diarries رو حتما ببین ولی واقعا برای من جذابیتی نداشت وقتی سریال رو دیدم بر عکس بعضی سریال ها خیلی من رو جذب کرد در صورتی که اول کسی زیاد اهمیت نمیداد که ببینه سریال ها رو مثلا Vikings , Da Vinci Demons و ... ارزش دیدن یه سریال یعنی تو منتظر قسمت بعد باشی و شخصیت ها اونقدر جذب بکننت که هر هفته ببینی چی میشه و حتی از اونا تاثیر بگیری حالا این مورد که میگم شاید برا شما هم صحت داشته باشه ، من خیلی با شخصیت های سریال ها یی که دوسشون دارم ارتباط برقرار میکنم سعی میکنم سریالی که دوستش دارم رو فراتر از یه بسته محصول فرهنگی خام ببینم ، از همون بچگی همونجوری بودم تا الان مثلا یادمه یه سریال میداد شبکه 3 به اسم " خانه ما " ، یه شخصیت داشت هم سن و سال من بود به اسم پویا ، عاشق ماکارونی بود و منم از اون به بعد عاشق ماکارونی شدم !!!!! یا مثلا تو سریال " خط قرمز " لحن صحبت کردنم عوض شد و چقدر داستان داشتیم سر این تو خونه !!!!! حالا این تا الان ادامه داره . مثلا یه زمانی تو Lost من حس همدردی عجیبی به Sawyer داشتم یعنی درک میکردم علت تمام کارهاش رو ، بعد تو سریال Prison Break که یکی از اولین سریال هایی بود که دیدم از شخصیت John Abruzzi خیلی لذت بردم یا مایکل . مثلا همون سیستمی که پیاده میکرد و یه تخته داشت که تمام مسائل و اتفاقات رو میچسبوند روش و تصمیم میگرفت که چی شده و چیکار بکنه رو من از همون موقع برا خودم با یا یونولیت که چسبوندم تو اتاقم دارم . خیلی هم استفاده میکنم ازش ! این مسئله همینجور تا الان هم ادامه داره فرقی هم نداره کمدی باشه ، یا ... مثلا من خودم با Big Bang Theory بزرگ شدم فصل به فصل قسمت به قسمت دنبال کردم و شخصیت Sheldon تاثیر عجیبی رو من میزاره . نمیدونم این مسئله برا شما هم هست یا نه ؟!
    این جوری سریال دیدن به نظرم جنبه ی منفیش بیشتر از جنبه ی مثبتش هست
    کلا به نظر من یه معضلی که تو فیلم و سریال دیدن هست تو بعضی از دوستان ( حالا اطرافیان خودم) تغییر افکار و عقیده هست که به شکل رفتار نمود پیدا میکنه
    یکی از مهم ترین علل جذب شدن مخاطب به نظرم ، درک شخصیت هست ، بعضی مواقع هم میتونه همذات پنداری باشه ( همین مثالی که شما در مورد شخصیت لاست Sawyer زدن احساس میکنم بیشتر جنبه ی هم ذات پنداری داره واسه خود من هم زیاد پیش اومده)
    اما اینکه رفتارمون و عقایدمون هم از سریال و فیلم نشئت بگیره یه بحث دیگه هست
    شما یه فیلم یا سریال میبینین که طرف مثلا کل حرفش تناسخ هست ، حالا من تناسخ رو به کل قبول ندارم ولی به قدری اون مطلب رو قشنگ نشون میده از فیلمش خوشم میاد اما دلیل نمیشه من عقیدم رو عوض کنم ، صرفا خوشم اومده از نحوه ی به تصویر کشیدنش
    یا یه مثال دیگه که خیلی ملموسه ، سریالهای شبکه ی جم تی وی و فارسی وان و ...که کلا تو ریاضیات ( ضرب دری و مثلثی) میچرخه حالا یه نفر اومد از این سریال خوشش اومد ، باید رفتارش هم شبیه به همون شخصیت ها بشه؟
    البته این پست من جنبه ی موعظه نداره ها ، جسارت نشه ، پست شما مقدمه ای شد به این حرفهای من ، شاید هم بشه گفت درد و دل که البته سر دراز دارد

    در راستای تاپیک

    بنده خدا زحمت کشیده متن خوبی رو هم آماده کرده اما کلا مقدمه رو نوشته که برسه به قسمت قهرمانان ضدپلات ، یعنی چندان نمیشه به سریالهایی که قبل این قسمت رسیده اتکا کرد ، صرفا یه دسته بندی ارائه داده و من دقیقا متوجه نشدم اونا رو دیده یا یه فصل فقط دیده یا فقط به گوشش خورده اما مطئننا سریالهایی که در آخر توضیح داده رو دیده و نظرش معتبرتره، یه چیز دیگه هم این که نتیجه گیریش رو من متوجه نشدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amin03 نمایش پست ها
    آن چه من را موقع دیدن سریال‌هاي محبوبم (نه بقیه) بیشتر از همه حیرت‌زده‌ می‌کند این است که مگر بییندگان این سریال‌ها به چه سطح از فرهیختگی رسیده‌اند که باعث شده‌اند این سریال‌ها حداقل پنج سال ساخته و پخش شوند.
    منظورش از فرهیختگی چیه دقیقا؟ خوب سریال به هر دلیلی واسشون جذاب و خوش ساخته ملت میبینن اونجا این فرهیختگیش چیه باز؟

  12. 13 کاربرِ زیر از 86471181 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  13. #8
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    ارسال ها
    66
    سپاس
    138
    از این کاربر 522 بار در 75 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    نقل قول نوشته اصلی توسط 86471181 نمایش پست ها
    این جوری سریال دیدن به نظرم جنبه ی منفیش بیشتر از جنبه ی مثبتش هست
    کلا به نظر من یه معضلی که تو فیلم و سریال دیدن هست تو بعضی از دوستان ( حالا اطرافیان خودم) تغییر افکار و عقیده هست که به شکل رفتار نمود پیدا میکنه
    یکی از مهم ترین علل جذب شدن مخاطب به نظرم ، درک شخصیت هست ، بعضی مواقع هم میتونه همذات پنداری باشه ( همین مثالی که شما در مورد شخصیت لاست Sawyer زدن احساس میکنم بیشتر جنبه ی هم ذات پنداری داره واسه خود من هم زیاد پیش اومده)
    اما اینکه رفتارمون و عقایدمون هم از سریال و فیلم نشئت بگیره یه بحث دیگه هست
    شما یه فیلم یا سریال میبینین که طرف مثلا کل حرفش تناسخ هست ، حالا من تناسخ رو به کل قبول ندارم ولی به قدری اون مطلب رو قشنگ نشون میده از فیلمش خوشم میاد اما دلیل نمیشه من عقیدم رو عوض کنم ، صرفا خوشم اومده از نحوه ی به تصویر کشیدنش
    یا یه مثال دیگه که خیلی ملموسه ، سریالهای شبکه ی جم تی وی و فارسی وان و ...که کلا تو ریاضیات ( ضرب دری و مثلثی) میچرخه حالا یه نفر اومد از این سریال خوشش اومد ، باید رفتارش هم شبیه به همون شخصیت ها بشه؟
    البته این پست من جنبه ی موعظه نداره ها ، جسارت نشه ، پست شما مقدمه ای شد به این حرفهای من ، شاید هم بشه گفت درد و دل که البته سر دراز دارد
    مرسی که پست من رو خوندید

    فکر میکنم منظور من هم حس همزاد پنداری هست . اصلا اون ارتباط و رابطه وقتی ایجاذ میشه که شما با اون کارکتر حس نزدیکی بکنی و اون موقع هست که شما میتونی کاراش رو درک بکنی و خیلی مواقع هم ازش یاد بگیری مثلا به شخصه منی که به مسائل ماورا طبیعه تا حد زیادی بی اعتقادم هیچوقت شخصیت های سریال Supernatural من رو جذب نکردن تا اینکه بخواد برسه به این که من برم مثلا احضار روح بکنم !!!! یا ... !!!!

    در کل اما فکر میکنم دید این مسائل باید تا حدودی تغییر بکنه . به نظرم ما میتونیم خیلی چیزا یاد بگیریم ، خیلی چیزایی که ممکنه تو یه رمان بلند یا یه کتاب تاریخ اونقدر قشنگ تو ذهنمون نقش نبنده ولی با دیدن یه اپیزود قشنگ برای ما قابل درک بشه
    "Most of us experience life as a linear progression... ...but this is an illusion - because every day, life presents us with an array of choices... ...each choice leads to a new path. To go to work. To stay home. And each choice we take creates a new reality."

  14. 5 کاربرِ زیر از Irish بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  15. #9
    تاریخ عضویت
    Mar 2013
    ارسال ها
    649
    سپاس
    9,540
    از این کاربر 12,948 بار در 733 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    نقل قول نوشته اصلی توسط 86471181 نمایش پست ها
    بنده خدا زحمت کشیده متن خوبی رو هم آماده کرده اما کلا مقدمه رو نوشته که برسه به قسمت قهرمانان ضدپلات ، یعنی چندان نمیشه به سریالهایی که قبل این قسمت رسیده اتکا کرد ، صرفا یه دسته بندی ارائه داده و من دقیقا متوجه نشدم اونا رو دیده یا یه فصل فقط دیده یا فقط به گوشش خورده اما مطئننا سریالهایی که در آخر توضیح داده رو دیده و نظرش معتبرتره، یه چیز دیگه هم این که نتیجه گیریش رو من متوجه نشدم

    نوشته اصلی توسط Amin03
    آن چه من را موقع دیدن سریال‌هاي محبوبم (نه بقیه) بیشتر از همه حیرت‌زده‌ می‌کند این است که مگر بییندگان این سریال‌ها به چه سطح از فرهیختگی رسیده‌اند که باعث شده‌اند این سریال‌ها حداقل پنج سال ساخته و پخش شوند.
    منظورش از فرهیختگی چیه دقیقا؟ خوب سریال به هر دلیلی واسشون جذاب و خوش ساخته ملت میبینن اونجا این فرهیختگیش چیه باز؟
    اون چیزی که من از متن فهمیدم این که سریال‌ها حداقل تا یه جاهایی دیده که بتونه نتیجه گیری کنه. با توجه به یکی دوتا مطلب دیگه‌اش توی این زمینهبه نظرم دیده که نظر داده. بیشتر منظورش این بود که اینایی که دیدم از این بین این چندتای آخر محبوب‌های من هستم.

    درباره‌ی بخش دوم هم که به‌نظرم معنی‌ش مشخص ـه. تمام این سریال‌ها مقدار زیادی هزینه و معمولا مخاطب خاص دارند و برای همه جذاب نیست. برای این که این سریال‌ها پخش‌شون ادامه پیدا کنه باید تا حدی پرطرفدار بوده باشن.

    ربط به فرهنگ این که الان شبکه‌های فارسی هم سریال ترکی و کلمبیایی نشون می‌دن هم سریال‌های روز امریکایی. ملت کدوم رو می‌بینن. به‌نظرم منظورش از سطح فرهنگ و سطح سلیقه کاملا مشخص ه.

    یا تو سریال‌هایی که به فارسی زیرنویس می‌شه امسال سوپرانوس و مد من پرطرفدارتر یا سریال‌های تینجری؟ یه جامعه باید تا حدی به بلوغ رسیده باشه و سلیقه پرورش‌یافته داشته باشه تا بتونه با داستان‌های عمیق‌ و چند لایه ارتباط برقرار کنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط hadi2006mi نمایش پست ها
    برخلاف دوستان من فکر میکنم هر سریال بین حرفه ای میتونه چنین متنی و شاید بهتر از این رو بنویسد احمد و میکادو و والتر و ایرج وعلی... بقیه دوستان اگر همت کنند و از سریالهای که دوست دارند و عاشقش هستند بنویسند مطمئنم که متنهای زیبای رو خلق خواهند کرد که هر کسی رو مشتاق دیدن ان سریالها خواهند کرد همین دوستان نقدهای که بر سریالهای مختلف و در تایپیکهای مختلف رو اگر همت کنند و جمع و جور کنند ببینید چه گنجینه خوبی در اختیار بقیه قرار میدهند دوستان خودتون دست کم نگیرید نوشتن یکم عرق ریختن و حوصله میخواهد
    بحث خوب یا بد نوشتن مجزاست، حرفت رو قبول دارم که خیلی‌ها می‌تونن متن خوب بنویسند، از نظر من در درجه اول جذابیت این متن برای این که کسی که نوشته دستی بر ادبیات داره و نویسنده‌ی حرفه‌ای ـه و وقتی سریال‌های تلویزیونی آمریکایی رو جایی بالاتر از ادبیات امروز امریکا می‌ذاره، حرفش قابل استناد ـه.

  16. 6 کاربرِ زیر از Amin03 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  17. #10
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    ارسال ها
    66
    سپاس
    138
    از این کاربر 522 بار در 75 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لذتی بی جایگزین [ سریال و سریال بینی از دید یک رمان نویس ]

    نقل قول نوشته اصلی توسط Amin03 نمایش پست ها
    ا تو سریال‌هایی که به فارسی زیرنویس می‌شه امسال سوپرانوس و مد من پرطرفدارتر یا سریال‌های تینجری؟ یه جامعه باید تا حدی به بلوغ رسیده باشه و سلیقه پرورش‌یافته داشته باشه تا بتونه با داستان‌های عمیق‌ و چند لایه ارتباط برقرار کنه.
    کاملا موافق ام با این صحبت مثال دیگه سریال هایی هستن که مثلا تو ژانر تاریخی ساخته میشن ولی به حواشی بیشتر توجه میشه تا متن ! اونوقت تو هر خونه ای حداقل یه نفر تعقیب کننده داره تا مثلا سریالی که حوادث اصلی موضوع بحث هستن
    "Most of us experience life as a linear progression... ...but this is an illusion - because every day, life presents us with an array of choices... ...each choice leads to a new path. To go to work. To stay home. And each choice we take creates a new reality."

  18. 4 کاربرِ زیر از Irish بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.