برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 از مجموع 4
  1. #1
    I'm in PAIN
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    ارسال ها
    270
    سپاس
    751
    از این کاربر 1,755 بار در 292 پست سپاس گزاری شده

    پر حاشیه ، پر ماجرا | به بهانه زادروز "رومن پولانسکی"


    همه چیز از جنگ جهانی دوم شروع شد، جنگی که جز تیرگی و نکبت چیزی برای مردم اروپا و سایر جهان به ارمغان نیاورد. رومن پولانسکی خود قربانی این جنگ و ایدئولوژی رادیکال نازی ها بود. شاید تمام تلخی ها و گزند های آثار پولانسکی نیز ناشی از تجربیات توصیف ناپذیر و دردناک او از جنگ و واقعه هولوکاست باشد. اما همین لحن تلخ پولانسکی که ما در اکثر فیلمهایش (و شاید تمامی آنها، حتی آثار اقتباسی او) شاهد هستیم، منجر به شکل گیری سبکی نو در فیلمسازی شده باشد؛ سبک تریلر وحشت/روانشناسی که در دو دهه اخیر به یکی از پرطرفدارترین و در عین حال بی سر و صدا و کم تبلیغ ترین انواع فیلمهای سینمایی تبدیل شده. کریستوفر نولان، دیوید لینچ، آدرین لاین و بسیاری از چهره های برجسته ی این سبک، دانسته یا ندانسته مدیون آثار مکتبی ِ پولانسکی همچون "بچه ی روزماری"، "مستاجر" و "انزجار" هستند.

    "رجموند رومن تیری پولانسکی" (رومن پولانسکی) در سال 1933 از پدر و مادری یهودی ِ لهستانی در پاریس متولد شد. در سال 1936 او به همراه خانواده اش به شهر کراکوف در لهستان مهاجرت کردند. بعد از آغاز جنگ جهانی دوم و حمله آلمان به لهستان، زندگی پولانسکی از این رو به آن رو شد. خانواده پولانسکی به علت بهودی بودن ، توسط ارتش نازی به یکی از اردوگاه های قتل عام فرستاده شد؛ اردوگاه هایی که نازی ها در آن یهودیان را طبق تئوری اصلاح نژادی و نژاد برتر ، با گاز، آتش یا روش های دیگر قتل عام می کردند. در این مدت بود که مادر پولانسکی در اردوگاه تبعیدی آوشویتز ناپدید شد، در حالی که پدرش توانست از اردوگاه فرار کند. رومن در وضعیتی سخت، با تحمل شرایطی از جمله مخفی ماندن در شکاف دیوار ها به مدت طولانی، سرانجام در سال 1943 توانست از کراکوف فرار کند. رومن با کمک یک خانواده کاتولیک لهستانی توانست اسم "رومِک ویلک" را موقتا برای خود انتخاب کند. بعد از پایان جنگ، رومن به کراکرف برگشت و آنجا به پدرش ملحق شد. رومن از همسر جدید پدرش دل خوشی نداشت و همین باعث شد روابط پدر و پسر برای همیشه رو به تیرگی رود. واقعه هولوکاست و از دست دادن مادر، شاید بدترین تجربه زندگی پولانسکی بود، اما مسلما آخرین آنها نبود.

    در دهه 50 پولانسکی وارد مدرسه بین المللی فیلم در لودز لهستان شد و اولین نقش اش به عنوان بازیگر را در فیلم "یک نسل" تجربه کرد. در سال 1955، پولانسکی اولین فیلم کوتاه خود را با عنوان "دوچرخه" ساخت که راجع به ماجرای واقعی درگیری رومن با یک فروشنده دوچرخه در کراکوف که پول وی را دزدیده بود میشد. از جمله دیگر فیلمهای کوتاهی که او در زمان تحصیل ساخته می توان به "دو مرد و یک کمد لباس" (1958) و "وقتی فرشته ها به زمین می افتند" (1959) اشاره کرد. پولانسکی با بازیگر لهستانی "وقتی فرشته ها ..." ، باربارا لاس، ازدواج کرد. آنها در سال 61 از هم جدا شدند.

    در سال 1962، پولانسکی اولین فیلم بلند خود را با نام "چاقو در آب" ساخت. این اولین فیلم ِ مهم غیر جنگی لهستانی بود، و شهرت زیادی بین منتقدان برای پولانسکی به همراه داشت. او اولین نامزدی جایزه اسکار خود را در بهترین فیلم خارجی، برای این فیلم دریافت کرد. شاید بتوان طرز تفکر پولانسکی نسبت به جامعه ی سیاه و ظالمی که شناخته بود را در این فیلم به وضوح دید. داستان درباره یک زوج مرفه است که تصمیم به سفر با قایقشان دارند. آنها در حین رانندگی به سمت دریاچه مرد جوانی را به عنوان مسافر سوار می کنند و در ادامه سفرشان او را با خود همراه می کنند. هرچه بیشتر می گذرد حسادت عشقی و دعوای بر سر قدرت بین این سه نفر شدت می گیرد و سرنوشت تاریکی را برای آنها رقم می زند. پولانسکی در این فیلم انحرافات اخلاقی از جمله میل به برتری را عنصر اصلی تاریکی جامعه می داند؛ نگاهی که او در فیلمهای بعدی اش آن را تکمیل می کند. بعد از ساخت این فیلم، پولانسکی لهستان را (که در آن زمان کمونیستی بود) به مقصد فرانسه ترک کرد اما به چیزی نگذشت که متوجه شد فیلمسازان فرانسه از کارگردان جوان لهستانی مثل او حمایت نمی کنند. پولانسکی سه فیلم بعدی اش را در انگلستان و با سناریوی مشترک با جرارد براش ساخت:

    اولین آنها، "انزجار" (1965) با بازی کاترین دنو، هنرپیشه مشهور فرانسوی بود. داستان فیلم درباره دختری معمولی به نام کارول است که در سالن آرایش زنانه کار می کند. کارول به مرور نسبت به مشتریان مسن سالن آرایش احساس بدی پیدا می کند و ذهن او در اثر هوسرانی مردهای دور و اطرافش آشفته می شود، تا جایی که کابوس های او تبدیل به واقعیت می شوند و کارول از دنیای اطراف کنده می شود و پا به دنیای موهوم ساخت ذهنش می گذارد؛ دنیایی که در آن حمله ها و پیشنهادات جنسی تبدیل به یک نوع توهم روانی می شوند و کارول را به استفاده از خشونت می کشانند. بار دیگر شاهد تصویر سیاه پولانسکی از جامعه هستیم که شاید تا حد زیادی واقعیت داشته باشد. پولانسکی دراین فیلم از المان های سورئالیستی مثل صحنه های کابوس استفاده می کند که به عناصر بنیادی سبک تریلر روانشناسی تبدیل شده اند. این فیلم اولین قسمت از سه گانه "آپارتمانی" پولانسکی محسوب می شود. پولانسکی در سال 1966 فیلم کمدی سیاه ِ "بن بست" را ساخت، که در آن تم های روانشناسی جنسی وجود داشت. پولانسکی اولین فیلم بلند رنگی اش را در سال 1967 با عنوان "شکارچیان ِ نترس ِ خون آشام ها" ساخت. وی در این فیلم خودش به همراه هنرپیشه جوان و نسبتا مشهور، شارون تیت، نقش های اصلی را بر عهده داشتند. این فیلم یک کمدی هجو درباره داستان های کلیشه ای خون آشام ها بود- که پولانسکی در آن علاقه خود را به ورزش اسکی نیز نشان می دهد.

    پولانسکی در اوایل سال 1968 با همبازی اش در فیلم "شکارچیان..." ، شارون تیت، ازدواج کرد. پولانسکی در کتاب اتوبیوگرافی اش از سالهای عمرش در کنار تیت، به عنوان بهترین دوران زندگی اش یاد می کند. پولانسکی در 1968 اولین فیلمش در آمریکا را ساخت؛ "بچه رزماری". این فیلم یک موفقیت خوب تجاری و مردمی برای پولانسکی محسوب می شد. بسیاری از منتقدان "بچه رزماری" را بهترین فیلم وی می دانند. "بچه رزماری" دومین قسمت از سری فیلمهای "آپارتمانی" پولانسکی است، و داستان آن در مورد زنی خانه دار به نام رزماری (با بازی میا فارو) است که با شوهر بازیگرش (با بازی جان کاساویتس، بازیگر و کارگردان معروف) به یک آپارتمان نقل مکان می کنند که همسایگانی مشکوک دارد. رزماری کابوس می بیند از شیطان حامله شده است و این سبب سوء ظن و حواس پرتی او می شود. بعد ازتحمل مشکلات بسیار روحی، رزماری متوجه می شود که شوهرش برای کسب پول و شهرت، رهم او را به همسایگان آپارتمان، که یک فرقه شیطان پرست هستند فروخته، و هم اکنون او بذر شیطان را در رهم می پروراند. در این فیلم مانند آثار دیگر پولانسکی، داستان از زاویه دید قهرمان داستان (در اینجا، رزماری) بیان می شود؛ قهرمانی که در جامعه ای فاسد و پلید تنهای تنهاست و در انتها هیچ راه فراری جز قبول تقدیر تراژیک خود ندارد. راه فرار یا مرگ است، یا جنون ابدی...در انتها نوزاد رزماری به دنیا می آید؛ نوزادی که هیچ نشانی از معصومیت ندارد. پولانسکی به خاطر استفاده ی معنا دار از رنگ و نور در صحنه های وهم انگیز فیلم تحسین، و فیلمنامه اقتباسی او نامزد جایزه اسکار شد. فیلم در رشته های دیگر صاحب جوایزی چون اسکار و گولدن گلوب شد.

    موفقیت "بچه رزماری" برای پولانسکی زیاد دوام نیاورد، چرا که بزرگترین تراژدی زندگی پولانسکی در شرف رقم خوردن بود...در سال 1969، همسر پولانسکی، شارون تیت هنگامی که حامله بود به منزلشان در لوس آنجلس برگشت، در حالی که پولانسکی برای کارگردانی فیلم "روز دلفین" به لندن دعوت شده بود. در شب نهم اوت 1969، تیت و چند تن از دوستانش در خانه به سر می بردند که مورد حمله افراد خانواده مَنسون قرار گرفتند و به طرز فجیعی به قتل رسیدند.


    خانواده منسون، گروهی به شدت رادیکال از هیپی های دهه 60 به رهبری چارلز منسون بودند که افراد از نژاد غیر سفید و خصوصا مربوط به هالیوود را به قتل می رساندند. چارلز منسون فردی روانپریش بود که طبق برداشت شخصی از یکی از ترانه های گروه "بیتلز"، خود را منجی و یک مسیح می دانست که در "جنگ نژادی" که به عقیده او در شرف وقوع بود، رهبری سربازانش را بر عهده خواهد داشت. در دسامبر 1969، منسون و افرادش به جرم قتل های زنجیره ای دستگیر شدند. چارلز منسون به حبس ابد محکوم شد و همچنان در زندان به سر می برد. پولانسکی از اینکه در آنشب سفر بوده و کنار شارون نبوده اظهار پشیمانی کرده و به گفته خودش این واقعه قتل ناجوانمردانه برای همیشه امید و زیبایی را از زندگی او گرفته و او را به فردی بدبین و ناراضی تبدیل کرده.

    پولانسکی کار روی فیلم "روز دلفین" را رها کرد و در سال 1971 فیلم برگرفته از اثر شکسپیر، "تراژدی مکبث" را ساخت که شاید به بهترین شکل گویای وضع پولانسکی در آن دوران بود. او در سال 1973 در همکاری دوباره با جرارد براش، فیلم کمدی "چی؟" را ساخت که یک شکست بین تماشاگران و منتقدان بود. پولانسکی در اواخر سال 73 به آمریکا برگشت تا فیلم بعدی خود، "محله چینی ها" را بسازد.

    محله چینی ها در سال 1974 روی پرده رفت و به سرعت در عرصه تجاری و در نزد منتقدین به یکی از بزرگترین آثار سینمای "نئو نوآر" تبدیل شد. پولانسکی در این فیلم از ستاره های هالیوود مثل جک نیکلسون و فی داناوی و همچنین کارگردان معروف ، جان هیوستن به عنوان بازیگر استفاده کرد. فیلم نامزد 11 جایزه اسکار شد که از آنها فقط جایزه بهترین فیلمنامه را گرفت. خیلی ها دلیل بد اقبالی "محله چینی ها" در اسکار را همزمانی اکرانش با "پدر خوانده 2" می دانند. پولانسکی در این فیلم از المان های فیلم نوآر مثل داستان مرموز، نورپردازی پر از سایه و وهم انگیز و بازی های حس برانگیز استفاده کرده. بسیاری از منتقدین این فیلم را یکی از بهترین آثار پولانسکی می دانند و بازی نیکلسون در نقش جیک گیتس را یکی از متفاوت ترین و بهترین نقش آفرینی های او به حساب می آورند. داستان فیلم درباره کارآگاهی است (نیکلسون) که درباره فساد شهرداری لوس آنجلس برای بهره برداری از یک سد آب و در راس آن فردی قدرتمند به اسم نُوا کراس (هیوستن)، تحقیق می کند. او در این میان شاهد فساد باورنکردنی بین قدرتهای شهر است - از جمله تجاوز کراس به دختر خود (داناوی) – تا جایی که خودش در برابر آن عاجز می شود، چرا که کراس پلیس را نیز در اختیار دارد. در سکانس آخر، هنگامی که کراس همراه با دختری که از رابطه با دختر خودش دارد از محله چینی ها می گریزد، این جیک است که منفعل مانده و همکارش برای آرام کردن او جمله ای را می گوید که به یکی از معروفترین دیالوگ های سینما تبدیل شده: "بی خیال جیک، اینجا محله چینی هاست.". پولانسکی محله چینی های لوس آنجلس در فیلم را نمادی از فساد کنترل ناپذیر قدرتهای جامعه می داند؛ جایی که فساد انقدر در آن بالا گرفته که دیگر هیچکس به آن اهمیت نمی دهد...همه "بی خیال" این محله و مردمش می شوند. پولانسکی در این فیلم نقش خلافکاری که دماغ جیک را زخمی می کند را نیز بازی می کند.

    پولانسکی قسمت سوم و آخر از سری فیلمهای "آپارتمانی" خود را در پاریس با عنوان "مستاجر" ساخت و خودش به عنوان نقش اول فیلم در آن ظاهر شد. این فیلم بازگشت او به سبک وحشت/روانشناسی محسوب می شود که بر اساس رمان رولند توپر ساخته شده. پولانسکی در این فیلم نقش یک جوان آرام و کم صحبت به اسم ترلکوسکی را بازی می کند که یک واحد آپارتمان در یک ساختمان نسبتا معمولی اجاره کرده؛ واحدی که مستاجر قبلی آن زنی بوده خودش را از آن به پایین پرت کرده و کشته شده. ترلکوسکی کم کم نسبت به رفتار عجیب و توهین آمیز همسایه ها مشکوک می شود و شخصیت خوشرفتار خودش نیز دچار بحران می شود. او در مسیر یافتن علت خودکشی مستاجر قبلی، خودش از ترس به جنون کشیده می شود، تا جایی که به مستاجر قبلی تبدیل می شود و در سرنوشت او شریک می شود. پولانسکی در این فیلم نیز از المان های سری آپارتمانی اش مثل صحنه های کابوس، دیالوگ های مرموز و فیلمبرداری غیر متعارف استفاده کرده. شاید بتوان فیلمهای پولانسکی را "تراژدی روانشناختی" نامید؛ ترلکوسکی در این فیلم مثل دیگر شخصیت های پولانسکی تا حدی از جامعه و رفتار پلید آن زده می شود که فقط عقده اش را با چک زدن به یک بچه رفع می کند. جامعه ای که به افراد ضعیف و بی گناه چون ترلکوسکی یا رزماری رحم نمی کند و آنها را با خود به قعر فساد می کشاند.

    در سال 1977 پولانسکی متهم به تجاوز جنسی به دختر 13 ساله آمریکایی به اسم سامانتا گیمر شد. پولانسکی تمام اتهامات را رد کرد، با این حال توسط قاضی به گذر چند ماه در یک موسسه/زندان رواندرمانی محکوم شد. بعد از اینکه آزاد شد، قاضی حکمش را تغییر، و پرونده را دوباره تشکیل داد. احتمال زندانی شدن به مدت طولانی برای پولانسکی زیاد بود، اگرچه او اظهار بیگناهی می کرد. بدین ترتیب پولانسکی در اول فوریه 1978 قبل از جاری شدن حکم جدید قاضی از آمریکا به فرانسه گریخت، جایی که به عنوان یک شهروند فرانسوی از او حمایت میشد. او بقیه فیلمهایش را در فرانسه و دیگر نقاط اروپا ساخت (البته گیمر در سالهای بعد بازهم از پولانسکی شکایت کرد. ). او در سال 1979 فیلم "تِس" را با بازی ناتاشا کینسکی ساخت و آن را به روح همسرش شارون تقدیم کرد. "تس" بر اساس رمان "تس، اهل اوربرویلز" ساخته شد که داستان دختر ساده روستایی در انگلستان قرن 19 را می گوید که توسط بلندپروازی های خود و خانواده اش در سنین نوجوانی با مردی ازدواج می کند که زندگی او را دگرگون می کند. در این فیلم مثل اکثر آثار پولانسکی شخصیت ها خاکستری هستند، و به همان اندازه که اطرافیان تس در بدبختی او موثر هستند، خود او نیز در آن نقش بسزایی دارد. پولانسکی از سال 1976 تا 79 با کینسکی رابطه داشت، در حالی که پولانسکی 43 ساله در سال 76، 28 سال از کینسکی بزرگتر بود. فیلم بعدی پولانسکی در سال 1986 یک کمدی به نام "دزدان دریایی" با بازی والتر متیو بود که چندان مورد توجه قرار نگرفت.


    پولانسکی در سال 1988 با ساخت فیلم تریلر "دیوانه وار" دوباره به موفقیت تجاری و تحسین منتقدین دست یافت. فیلم درباره پزشکی به نام ریچارد واکر (با بازی هریسن فورد) است که با همسرش عازم سفر کاری به پاریس شده. در ادامه همسر وی به طرز مرموزی دزدیده می شود. دکتر واکر خود تصمیم به پیدا کردن همسرش در یک شهر غریب می گیرد، و با کمک یک دختر خیابانی به اسم میشل (امانوئل سینیر) به راز باند قاچاق مواد مخدری که همسرش را دزدیده اند پی می برد. موسیقی متن زیبای انیو موریکونه از امتیازات فیلم است.

    در سال 1989 پولانسکی با امانوئل سینیر، بازیگر "دیوانه وار" ، ازدواج کرد. این زوج تاکنون با هم زندگی می کنند و دو بچه به اسم مورگن و الویس دارند.یکی از درخشان ترین نقش آفرینی های همسر پولانسکی، امانوئل، در فیلم بعدی پولانسکی، "ماه تلخ" در سال 1992 بود. این فیلم شاید تاریک ترین فیلم پولانسکی تا امروز باشد؛ داستان در مورد زوجی جوان به اسمهای نایجل (با بازی هیو گرانت) و فیونا (کریستین اسکات توماس) است که تصمیم دارند ماه عسل خود را در یک کشتی تفریحی بگذرانند. در این بین نایجل با یک مرد فلج پایین تنه به اسم اسکار (پیتر کویوت) آشنا می شود که همسر جوانترش، میمی (امانوئل سینیر) از او پرستاری می کند. ماجرا از جایی شروع می شود که اسکار داستان آشنایی خود با همسرش را برای نایجل تعریف می کند. رابطه بین اسکار - که قبل از فلج شدن نویسنده بوده- و میمی به رابطه ای فوق جنسی و مازوخیستی تبدیل می شود. میمی واقعا عاشق اسکار بوده، اما این روابط نامتعارف جنسی رفته رفته روی روان اسکار تاثیر می گذارد و باعث می شود تا او از میمی منزجر شود و به او خیانت کند، در حالی که میمی همچنان دلسوز اسکار بوده. اما اسکار یک روز در یک تصادف فلج می شود و از آنموقع به بعد میمی نقش یک پرستار بی رحم و خشن را با او پی می گیرد و تمام بی مهری های او را تلافی می کند، و بدین ترتیب اسکار از معشوقه اش یک هیولا می سازد. ماجرای میمی و اسکار تا جایی پیش می رود که رابطه نایجل و فیونا را نیز از هم می پاشد و به عبارتی ماه عسل آنها را به "ماه زهر" تبدیل می کند. سینیر به زیبایی روند جنون میمی را به تصویر می کشد و گرانت یکی از معدود نقش های غیر کمیک اش را ایفا می کند. این فیلم به عقیده منتقدان نوعی بازسازی عناصر داستانی فیلم "چاقو در آب" از پولانسکی محسوب می شود. در سال 1994 پولانسکی فیلم "دوشیزه و مرگ" را براساس تئاتر آریل دورفمن ساخت. فیلم یک تئاتر سه نفره است که درباره یک سردار نازی (با بازی بن کینگزلی) است که در زمان جنگ به زنی (با بازی سیگورنی ویور) تجاوز کرده و او را شکنجه داده و حالا بعد از گذشت چندین سال برحسب اتفاق گذرش به خانه آن زن و شوهرش می افتد، با این تفاوت که اینبار این زن است که او را زندانی می کند.

    پولانسکی در سال 1999 با فیلم "دروازه نهم" به سبک نئو نوآر که در "محله چینی ها" آن را تجربه کرده بود برگشت و توانست موفقیت نسبی تجاری کسب کند، اگرچه منتقدان از فیلم راضی نبودند. فیلم درباره یک فروشنده کتاب (با بازی جانی دپ) است که به کتاب اسرار آمیزی درباره احضار شیطان از طریق مکانی به نام دروازه نهم بر می خورد و تصمیم می گیرد تا راز آن را کشف کند؛ اما این راز او را به یک فرقه خطرناک شیطان پرستی می کشاند که با سرنوشت او بازی میکنند. امانوئل سینیر در این فیلم نقش زن اسرار آمیزی را بازی می کند که به تحقیقات جانی دپ کمک می کند. پولانسکی در 2002 فیلم "پیانیست" را بر اساس زندیگینامه پیانیست یهودی-لهستانی به نام ولادیسلاو اسپیلمَن که در زمان جنگ جهانی دوم از دست نازی ها در شرایطی بسیار سخت گریخته، ساخت. این فیلم اولین موفقیت جدی پولانسکی در آمریکا بعد از "محله چینی ها" محسوب می شود و برای او اولین جایزه بهترین کارگردانی از اسکار را به ارمغان آورد. ادرین برادی که نقش اسپیلمن را بازی کرده، جایزه بهترین بازیگر نقش اول را از اسکار دریافت کرد. پولانسکی به نوعی در این فیلم دوران کودکی خود و فرارش از اردوگاه نسل کشی ِ آلمان های نازی را به تصویر کشیده، و بیشترین عاملی که باعث شده منتقدین و جشنواره های گوناگون اینچنین از فیلم استقبال کنند، این است که پولانسکی از اسپیلمن یک قهرمان نساخته، بلکه او را یک بازمانده معرفی کرده و شرایط او را بدون اغراق به تصویر کشیده. پولانسکی در سال 2005 بازسازی "اولیور توئیست" را با بازی بن کینگزلی کارگردانی کرد. داستان ِ شخصیتی که از جهاتی شاید شبیه به تمام قهرمان/ضد قهرمانهای فیلمهای پولانسکی باشد.

    در 26 سپتامبر 2009، پولانسکی در حالی که برای دریافت جایزه یک عمر فعالیت عازم جشنواره فیلم زوریخ در سوئیس بود، توسط پلیس سوئیس به جرم فرار از حکم دادگاه آمریکا دستگیر شد؛ پولانسکی تا 2009 با پرداخت خسارت به سامانتا گیمر با او به توافق رسیده بود اما با این حال از نظر قانون آمریکا فراری محسوب میشد. پولانسکی مدتی را در حبس خانگی به سر برد تا در 12 ژوئیه 2010 آزاد شد، چرا که مسئولین سوئیسی مدارک دادگاه آمریکا را برای پرونده رسوایی اخلاقی و فرار وی کافی نمی دانستند. فیلم اخیر پولانسکی، "روح نگار" در فوریه 2010 ، با بازی اوان مک گرگور و پیرس برازنان روی پرده آمد و برای رومن جایزه خرس نقره ای بهترین کارگردانی را به همراه داشت. پولانسکی فیلمنامه را بر اساس رمان "روح" از رابرت هریس نوشته. پولانسکی خودش برای دریافت جایزه به آلمان نرفت و به شوخی در این باره گفت: "حتی اگر میتونستم برم هم نمی رفتم، چون آخرین دفعه که رفتم جشنواره جایزه بگیرم، افتادم زندان!" – "روح نگار" اصطلاحی است که به نویسنده ای گفته می شود که مطالبی را به اسمی غیر از اسم خود چاپ می کند. این افراد معمولا برای ویرایش مطالب یا مقالات استخدام می شوند. داستان فیلم درباره یکی از همین روح نگاران است که توسط نخست وزیر انگلیس اجیر می شود تا روی یک پروژه کار کند. در این میان نخست وزیر سابق، نخست وزیر فعلی را به اعمال غیرقانونی متهم می کند. روح نگار در بررسی هایش به اسرار خطرناکی دست پیدا می کند که ماجرا را تغییر می دهد.

    پولانسکی با وجود تمام حاشیه ها و اتفاقات تلخ زندگی اش، همواره به عنوان یکی از بهترین و اثر گذار ترین کارگردان های سینما شناخته می شود. آثار او تصویر جدیدی از جامعه فرو رفته در فساد را برای بیننده ارائه می کند. پولانسکی کسی است که خود بارها قربانی جامعه و آداب و رسوم آن شده.

    "باید خشونت رو همونطور که هست نشون داد. اگر در نمایش خشونت واقع گرا نباشیم، اونوقت خشونت ضداخلاق و زیان آور میشه. اگر تماشاگرا رو راجع به مسائلی عصبانی نکنیم، اونوقته که کار قبیحی انجام دادیم"– رومن پولانسکی


    فیلمهای بلند پولانسکی به ترتیب سال ساخت:

    1962 – Knife in the water
    1965 – Repulsion
    1966 – Cul-de-sac
    1967 – The fearless vampire killers
    1968 – Rosemary’s baby
    1971 – Macbeth
    1973 – What?
    1974 – Chinatown
    1976 – The tenant
    1979 – Tess
    1986 – Pirates
    1988 – Frantic
    1992 – Bitter moon
    1994 – Death and the maiden
    1999 – The ninth gate
    2002 – The pianist
    2005 – Oliver Twist
    2010 – The ghost writer
    2011 -- Carnage

    منبع: سینمانگار
    ".Life doesn't have to be perfect; it just has to be lived"

    -DEXTER-

  2. 16 کاربرِ زیر از ifarzam بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  3. #2
    Everyday is a holyday!
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    طوخچی
    ارسال ها
    980
    سپاس
    3,538
    از این کاربر 7,238 بار در 1,127 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : پر حاشیه ، پر ماجرا | به بهانه زادروز "رومن پولانسکی"

    من فقط carnage رو دیدم ولی باید
     محتوای اسپویلر

    Can’t even remember to forget you

  4. 8 کاربرِ زیر از slimshady بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  5. #3
    Israel Hands
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    ارسال ها
    6,451
    سپاس
    26,401
    از این کاربر 85,408 بار در 9,064 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : پر حاشیه ، پر ماجرا | به بهانه زادروز "رومن پولانسکی"

    کارگردان بزرگیه، خیلی هم زندگی داغونی داشته. این کارهاش رو دیدم

    1968 – Rosemary’s baby
    1974 – Chinatown
    1992 – Bitter moon
    1999 – The ninth gate
    2002 – The pianist
    2005 – Oliver Twist
    2010 – The ghost writer
    2011 -- Carnage

    هنوز فیلم های شاهکارش رو ندیدم


  6. 3 کاربرِ زیر از Chandler Bing بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  7. #4
    Im Arch Mad .. .
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    TARDIS
    ارسال ها
    201
    سپاس
    68
    از این کاربر 622 بار در 176 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : پر حاشیه ، پر ماجرا | به بهانه زادروز "رومن پولانسکی"

    من توی کاراش محله چینی ها رو دوست دارم هر وقت آهنگش به گوشم می رسه مو به تنم سیخ میشه

  8. 2 کاربرِ زیر از night بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.