برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 از مجموع 8
  1. #1
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    ارسال ها
    735
    سپاس
    3,678
    از این کاربر 7,781 بار در 821 پست سپاس گزاری شده

    new1 یادتونه ؟ پس بگو....!!!



    در این تاپیک از دوران کودیمان یاد خواهیم نمود هرکسی که میاد این پستو میخونه باید از زمان کودکی خود یعنی سنین 6 الی 12 سالگیش هرچیزی که بنظرش جالبه چه تلخ چه شیرین اینجا بیان میکنه .

    هدف : قصد داشتم کودکی درونمان که خیلی وقته رو به فراموشی رفته را زنده کنیم در این دنیای مجازی

    امیدوارم که با اینکار بتونیم لحظاتی هرچند کوتاه اما شیرین از خاطرات دوران کودکی مان را در ذهن خود زنده کنیم

    خاطره من : دختر بازی



    هرکسی هم بعد از پایان داستانش اگه بخواد میتونه عکس یا نوشته ای مثل من قرار بده نفر بعدی دربارش خاطره ای تعریف کنه


    نمونه عکس

    بیستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد ...


  2. #2
    بهار من گذشته شاید
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    محل سکونت
    مشهد
    ارسال ها
    134
    سپاس
    1,102
    از این کاربر 557 بار در 133 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    حدودا هفت هشت ساله بودیم هر همسایه جدیدی که میومدا اگه پسر همسن ما داشت همون روزای اول بهش گیر میدادیم و
    چند نفری حسابی کتکش میزدیم
    یکی رو 4نفری خیلی ناجور زدیم الان بهترین دوستمه و حدودا بیست ساله با هم دوستیم

  3. 18 کاربرِ زیر از reza8198 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  4. #3
    Everyday is a holyday!
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    طوخچی
    ارسال ها
    980
    سپاس
    3,538
    از این کاربر 7,244 بار در 1,127 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    یادش بخیر دوره ما آی پاد و ایکس باکس نبود، یه تل شن پیدا میکردیم توشو میکندیم از اون طرفش میومدیم بیرون
    Can’t even remember to forget you

  5. 19 کاربرِ زیر از slimshady بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  6. #4
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    ارسال ها
    735
    سپاس
    3,678
    از این کاربر 7,781 بار در 821 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط slimshady نمایش پست ها
    یادش بخیر دوره ما آی پاد و ایکس باکس نبود، یه تل شن پیدا میکردیم توشو میکندیم از اون طرفش میومدیم بیرون
    اخرش ذوق میکردیم و با لباسهای کثیف میرفتیم خونه و دعوا میشد
    بیستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد ...

  7. 9 کاربرِ زیر از x7music بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  8. #5
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    ارسال ها
    735
    سپاس
    3,678
    از این کاربر 7,781 بار در 821 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    خداوکیلی ما بچه بودیم 10 سالمون بود همش تو کوچه فوتبال بازی میکردیم ودعواو قلیه و هفت سنگ بود تفریحمون دیروز رفتم کافی نت دوتا فایل پیرینت کنم دیدم یه بچه 10 ساله نشسته دار چت میکنه فضولیم گل کرد کنارش نشستم همش دید میزدمش که چیکار میکنه حضرت عباسی شاخ در اوردم به یکی گیر داده من دوست دارم من عاشقتم باورکن دیگه نازنین بود فکر کنم منو میگی بعدش یه مقایسه با زمان خودم کردم و سنی که من این کارو شروع کردم و فهمیدم دختر چیه حالت من حالا موندم که اون به دختره لابد گفته بود که 22 سالشه دانشجوی پزشکیه و روانشناسه داره صنعتی شریف میخونه باباش وضعش خوبه خدایا اخر عاقبت مارا به خیر کن
    بیستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد ...

  9. 12 کاربرِ زیر از x7music بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  10. #6
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    ارسال ها
    595
    سپاس
    2,356
    از این کاربر 4,289 بار در 616 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    من یادم نمیره هیچ وقت
    من تا قبل از رفتن به دبستان، هر روز بعد مهد (یک کوچه با خونمون فاصله داشت) که پیاده میومدو خونه، تا دم در میرسوندم خودمو، ولی فشار دادن زنگ همانا و فشار آمدن به مثانه همانا
    همیشه منو دعوا میکردن تو خونه
    هیچوقت یادم نمیره انقدر خجالت میکشیدم جلو مهمونامون
    بابام بلندم میکرد میبردم تو وان حموم
    منم خودمو لباسامو میشستم و معذرت خواهی میکردم تا بهم ناهار بدن


    خاطره بعدی
    ما از این بچه سوسولا نبودیم
    از این باکسای قرمز رنگ 6تایی نوشابه بهم میدادن برم از سر کوچه نوشابه بخرم
    رفتنا خیلی سبک بود
    ولی برگشتنا چند بار تو کوچه وا میستادم
    وقتی هم کسی رد میشد خودمو محکم و صاف میگرفتم فکر نکنن دارم زیر بار نوشابه کمر شکن میشم
    یادش بخیر
    Change will not come if we wait for some other person or some other time.
    We are the ones we've been waiting for. We are the change that we seek.
    Barack Obama

  11. 11 کاربرِ زیر از 9353980174 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  12. #7
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    ارسال ها
    595
    سپاس
    2,356
    از این کاربر 4,289 بار در 616 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    یه شب خالم اینا اومده بودن خونه ما شام دعوت بودن
    شام خوردیم و نشستیم به دیدن سریال خانه سبز
    چشتون روز بد نبینه
    همینطور که داشتم میخندیدم به سریال، یهو کنترل دل و روده از دستم در رفت و زارت، چیم بود، خودم داشتم خفه میشدم، چه برسه به بقیه
    خلاصه
    منم از خجالت رفتم یه پتو آوردم تا آخر سریال زیر پتو نشستم و سرم رو در نیاوردم و یک بند گریه کردم
    Change will not come if we wait for some other person or some other time.
    We are the ones we've been waiting for. We are the change that we seek.
    Barack Obama

  13. 8 کاربرِ زیر از 9353980174 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  14. #8
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    ارسال ها
    735
    سپاس
    3,678
    از این کاربر 7,781 بار در 821 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : یادتونه ؟ پس بگو....!!!

    حاجی دمت گرم کلی خوشحال شدیم از این داستان زیبا شایسته هست از این حرکت شما تشکر کنیم ولی خدایش جونیات خوب باعث خنده میشدیا راستی چرا جرم و جنایت در بینه دهه هفتاد و شصتیا زیاده ؟
    بیستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد ...

  15. 6 کاربرِ زیر از x7music بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.