برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید

نمایش نتیجه ی نظرسنجی: امتیاز شما به این فیلم چند هست؟

رأی دهندگان
25. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • 5

    1 4.00%
  • 5.5

    1 4.00%
  • 6

    1 4.00%
  • 6.5

    0 0%
  • 7

    4 16.00%
  • 7.5

    4 16.00%
  • 8

    5 20.00%
  • 8.5

    2 8.00%
  • 9

    5 20.00%
  • 9.5

    0 0%
  • 10

    2 8.00%
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 29
  1. #1
    There's a storm coming
    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    How The F-ck Should I Know
    ارسال ها
    2,232
    سپاس
    10,255
    از این کاربر 28,721 بار در 3,607 پست سپاس گزاری شده

    [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی


    « نمایشنامه امید » داستان زندگی مردیست به نام پت سولاتانو ( با بازی بردلی کوپر ) که مدت هشت ماه است در یک بیمارستان روانی بستری شده و دلیل اصلی بستری شدن پت در بیمارستان،خیانت همسرش نیکی باعث روانی شدن پت میشه و معلمی که با زنش رابطه داشته رو انقدر میزنه که کارش به دادگاه و بیمارستان روانی کشیده میشه. پت پس از هشت ماه سپری کردن دوران درمانش از بیمارستان خارج میشه و تصمیم میگیره بار دیگه به سراغ همسر سابق خودش بروه تا شاید دوباره بتونه نیکی رو به زندگیش برگردونه اما وقتی به خونشون بر میگرده میبینه که نیکی رفته و با اینکه پدر و مادرش خیلی تلاش میکنن تا دیگه سراع نیکی نره فایده ندارو و پت کار خودشو میکنه و...تا دوستش به خونش دعوتش میکنه و در اون مهمونی با خواهرزن دوستش تیفانی(جنیفر لورنس)آشنا میشه که اون هم دارای مشکلات روانی خاصی هست و دوتایی از مهمونی میزنن بیرون و....



    نمایشنامه امید بر اساس رمانی به نویسندگی متیو کوییک ساخته شده است.
    دیوید اُ راسل کارگردانی این فیلم را انجام داده است و این رمان زیبا و بی نقص را به فیلم تبدیل کرد و برای انجام این امر به سراغ بازیگرانی از دو نسل متفاوت رفت رابرت دنیرو اسطوره سینمای هالیوود و بردلی کوپر و جنیفر لورنس که شاید یکی از بهترین فیلمهای دوران بازیگری خودشون رو بازی کردن
    دیوید اُ.راسل تصمیم گرفت تا این داستان زیبا و پرکشش جناب کوییک را به فیلم تبدیل کند و برای اینکار به سراغ بهترین تیم بازیگری شامل افراد پرتجربه و جوان رفت که نتیجه اش بسیار عالی از آب درآمده است.
    شاید در نگاه اول به نظر برسد که « نمایشنامه امید » یک موضوع نه چندان خوشایند را برای روایت داستان کمدی اش انتخاب کرده است، داستان مردی که به دلیل خیانت همسرش دچار بیماری روانی شده و این بیماری و مشکلاتش در سرتاسر فیلم در حال به تصویر کشیده شدن هست، شاید یک عامل بازدارنده برای نقش بستن لبخند بر روی لبان تماشاگر باشد اما خوشبختانه اُ. راسل با درک این موضوع، داستان کمدی اش را بدون هرگونه تاکید مستقیم بر بیماری ویرانگر پت ، به مخاطب ارایه کرده و این به معنای آن است که بیماری روانی و مشکلات عصبی پت هرگز به حد و مرزی نمی رسند که تماشاگر را از فضای کمدی فیلم خارج کنند. در بخش ابتدایی فیلم اُ.راسل شخصیت پت را نامتوازن و پریشان نشان می دهد اما در ادامه با اضافه شدن شخصیت عجیب و غریب تیفانی به فیلم، موقعیت های کمدی بیشتری به صحنه می آید که می توانم بگویم تقریباً همگی آنها بامزه هستند.


    اُ.راسل در پرداخت شخصیت پت و تیفانی ، وسواس بسیاری به خرج داده و این را می توان از دیالوگ های ریز و رفتارهای نامطمئن این دو شخصیت در جریان ارتباطشان با یکدیگر مشاهده کرد. تیفانی دختر بی حوصله ای است که تند صحبت می کند و به همان نسبت هم انتظار واکنش سریع اطرافیان در قبال صحبت هایش را دارد. رابطه پت و تیفانی که هر دو نامتعادل هستند - در وهله اول برای تماشاگر دیوانه کننده به نظر می رسد اما خوشبختانه اُ.راسل به خوبی تقابل این دو شخصیت را رهبری کرده و به مدت کوتاهی پس از این آشنایی، تماشاگر خیلی راحت این دو را در کنار یکدیگر قبول می کند و به رفتارهای عجیب و غریب اما بامزه شان علاقه مند می شود.


    « نمایشنامه امید » علاوه بر دو شخصیت اصلی پرداخت شده و بامزه ای که دارد، چندتایی هم شخصیت مکمل دوست داشتنی دارد که اینبار اصلاً حضورشان تنها به جهت پر کردن مدت زمان فیلم نبوده بلکه بخشی از روایت داستان و هویدا شدن زوایای مختلف زندگی شخصیت های اصلی داستان، توسط آنها شکل میگیرد. از جمله این شخصیت های مکمل تاثیرگذار در فیلم، پدر و مادر پت( با بازی رابرت دنیرو و جکی ویور ) می باشند که ارزش حضورشان در فیلم پر رنگ است.
    رابرت دنیرو در یکی از بهترین بازیهای چند سال اخیرش، بهترین حضور را در جلوی دوربین تجربه کرده است و ما شاهد یک رابطه پدر و پسری جذاب در جریان فیلم هستیم که مطابق معمول با اختلافات خاص دو نسل همراه است. شخصیت پدر و مادر در « نمایشنامه امید » به حدی خوب و درست پرداخته شده اند که به سرعت می توان با آنها ارتباط برقرار کرد و آنها را دوست داشت، خیلی کم پیش می آید که شما در حال تماشای یک کمدی رمانتیک باشید و در آن به جز شخصیت های اصلی داستان، به شخصیت های مکمل هم بها داده شود که خوشبختانه « نمایشنامه امید » این مشکل را برطرف کرده است.


    با اینحال ، با تمام نکات مثبتی که « نمایشنامه امید » در خود دارد، نمی توان گفت که این فیلم کاملاً خارج از کلیشه و قرارداد ساخته شده است. این فیلم اگرچه شخصیت های پرداخت و قابل احترامی دارد و دیالوگ هایش هم شنیدنی و بامزه است ، با اینحال پایبند به قوانین کلاسیک ژانر رمانتیک است و این به معنای آن هست که شما می توانید از اواسط فیلم به بعد، داستان را به راحتی پیش بینی کنید و کار سختی هم پیش روی خودتان نخواهید داشت. شاید تنها اشکالی که بتوان به کارگردانی اُ.راسل گرفت این باشد که در 30 دقیقه پایانی، بیش از حد معمول به کلیشه ها پایبند می شود و مسیری کاملاً قابل پیش بینی را برای پایان یافتن داستانش بر می گزیند. البته نکته ای که همیشه درباره ژانر " رمانتیک " عنوان شده این است که بسیار کم می توان انعطاف در بدنه اصلی این نوع فیلمها ایجاد کرد و با توجه به این تعریف، شاید اصلاٌ بتوان این نقص را درباره « دفترچه ای با خطوط نقره ای » کم اهمیت تلقی کرد.

    با اینحال بازی بازیگران فیلم به حدی خوب هست که این نقیصه هرچند کم اهمیت را بتوان تا حدودی فراموش کرد. بردلی کوپر که اینروزها در حال تثبیت جایگاهش به عنوان بازیگر نقش اصلی است، حضور بسیار موفقی را در این فیلم تجربه کرده است. وی در نقش مردی که ذهن آشفته ای دارد و اصلاً نمی تواند رفتار معقول و یکدستی داشته باشد، بهترین بازی ممکن را انجام داده است. جنیفر لارنس محبوب هم اینبار در یک نقش کمدی جذاب، بهترین فرم ممکن را دارد. لارنس در چند سال اخیر نشان داده که بازیگر بسیار با انعطافی است و به راحتی می تواند هم در یک نقش جدی و هم در کمدی بر تصویر بدرخشد. کرکتر تیفانی که لارنس آن را ایفا می کند، بسیار دوست داشتنی 1است و مطمئنا شیمی مناسب وی با بردلی کوپر حداقل می تواند در « گلدن گلاب » امسال ، توجه ها را به خود جلب کند. نکته خوشحال کننده دیگر فیلم حضور موفق رابرت دنیرو در نقشی است که بسیار خوب نوشته و پرداخته شده است. دنیرو که در سالهای اخیر در فستیوالی از نقش های معمولی و بعضاً سطحی دیده شده، در « دفترچه ای با خطوط نقره ای » درخشان است و بخشی از قدرت ستاره ای خودش را به رخ تماشاگر کشیده است. در فیلم شخصیت بامزه ای هم به نام دنی حضور دارد که کریس تاکر آن را ایفا می کند. جالب اینجاست که این نقش هرچند کوتاه، اولین نقش تاکر بعد از بازی در سه قسمت « ساعت شلوغی » از سال 1998 می باشد!

    اگر یک انتقاد بتوان به فیلم دفترچه ای با خطوط نقره ای کرد، این است که موارد مربوط به بیماری روانی در نیم ساعت پایانی فیلم کنار می رود و اجازه می دهد تا فیلم بیشتر به عنوان یک کمدی رمانتیک با قواعد مرسوم این ژانر خود را نشان دهد. این تغییر موضع در فیلم٬ ناهنجار یا ناخوشایند نیست، به خصوص وقتی که مخاطب متوجه ارتباط عاطفی قوی بین جنیفر لارنس و بردلی کوپر می شود که انرژی بینشان به نقطه انفجار می رسد

    « دنمایشنامه امید » یک اثر رمانتیک تماشایی است که تماشایش را به هر تماشاگری توصیه می کنم. در این فیلم موقعیت های کمدی بسیاری شکل می گیرد ولی هرگز این موقعیت ها به لودگی کشیده نمی شوند. چندتایی هم پیام اخلاقی در فیلم گنجانده شده که خوشبختانه در پس زمینه داستان و با تصویر به تماشاگر ارائه شده است و نه از زبان شخصیت های داستان. « دفترچه ای با خطوط نقره ای » بهترین فیلم کلیشه ای سال در ژانر " رمانتیک "است!

    تاپیک زیرنویس فیلم




    منبع : مووی مگ
    Fool Me Once Shame On You Fool Me Twice Shame On Me


    One must have chaos in oneself to give birth to a dancing star

    Friedrich Nietzsche


  2. #2
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    محل سکونت
    تهران
    ارسال ها
    3
    سپاس
    4
    از این کاربر 16 بار در 3 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    خیلی فیلم خوبی بود اصلا فکر نمیکردم اینجوری باشه.یه حس خوبی داشتم بعد تموم شدنش.بینوایانم دیدم و واقعا شاهکاره ولی من بین این دو تا قطعا سیلور لاینینگ پلیبوک و انتخاب میکنم.بازی بردلی کوپر و بخصوص جنیفر لارنس فوق العادست.بعد از دیدن فایتر و حالا هم این فیلم واقعا به نظرم دیوید اُ.راسل کارگردان خیلی خوبیه.

  3. 9 کاربرِ زیر از scylla بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  4. #3
    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    ارسال ها
    254
    سپاس
    528
    از این کاربر 2,486 بار در 341 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    این قیلم دقیقا از اون دسته فیلمایی بود که بعد از دیدنش، از خودت سوال میپرسی خوب که چی ؟! بعد تلویزیون روشن میکنی تا یادت بره دو ساعت از وقتتو چقدر افتضاخ پشت سر گذاشتی.
    این فیلم به قدری درگیر فرم شده که دقیقا شده ماجرای اون تندیس زرنشان که داخلشو با کثافت پر کردند، هیچ خلاقیتی توی هیچ پلانی از فیلم نیست، شخصیت اصلی اصلا دغدغه اش برام مهم و جدی نیست. نه میتونه بخندونه، نه میتونه تاثیر گذاره باشه، این دیگه چه فیلم کثافتیه که او راسل ساخته؟! هالیوود همیشه به بازیگرانش نازیده، یک زمانی بود بوی خوش یک زن رو میدیدی و بعد از اینکه فیلم تموم میشد توی خلوت خودت برای پاچینو دست میزدی، الان هم میشنوی که برادلی کوپر بازی درخشانی از خودش ارایه داده، فیلم رو میبینی و بعد میفهمی که همه چی سطح استانداردش اومده پایین، باز خوب بود دنیرو بعضی جاها سرگرمم میکرد اگر نه که این فیلم به درد پر کردن جرز دیوارم نمیخوره..

  5. 11 کاربرِ زیر از kingmiladkh بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  6. #4
    کیشلو پرانگز
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    ارسال ها
    598
    سپاس
    688
    از این کاربر 4,654 بار در 638 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    نقل قول نوشته اصلی توسط kingmiladkh نمایش پست ها
    این قیلم دقیقا از اون دسته فیلمایی بود که بعد از دیدنش، از خودت سوال میپرسی خوب که چی ؟! بعد تلویزیون روشن میکنی تا یادت بره دو ساعت از وقتتو چقدر افتضاخ پشت سر گذاشتی.
    این فیلم به قدری درگیر فرم شده که دقیقا شده ماجرای اون تندیس زرنشان که داخلشو با کثافت پر کردند، هیچ خلاقیتی توی هیچ پلانی از فیلم نیست، شخصیت اصلی اصلا دغدغه اش برام مهم و جدی نیست. نه میتونه بخندونه، نه میتونه تاثیر گذاره باشه، این دیگه چه فیلم کثافتیه که او راسل ساخته؟! هالیوود همیشه به بازیگرانش نازیده، یک زمانی بود بوی خوش یک زن رو میدیدی و بعد از اینکه فیلم تموم میشد توی خلوت خودت برای پاچینو دست میزدی، الان هم میشنوی که برادلی کوپر بازی درخشانی از خودش ارایه داده، فیلم رو میبینی و بعد میفهمی که همه چی سطح استانداردش اومده پایین، باز خوب بود دنیرو بعضی جاها سرگرمم میکرد اگر نه که این فیلم به درد پر کردن جرز دیوارم نمیخوره..
    اوه اوه
    It was the best of times, it was the worst of times
    it was the age of wisdom, it was the age of foolishness
    it was the season of Light, it was the season of Darkness
    it was the spring of hope, it was the winter of despair
    we had everything before us, we had nothing before us
    we were all going direct to Heaven, we were all going direct to Hell

  7. 3 کاربرِ زیر از prongz بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  8. #5
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    محل سکونت
    کرج
    ارسال ها
    56
    سپاس
    396
    از این کاربر 486 بار در 52 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    تا یه جاییش خوب بود، کنش ها هوشمندانه بودن، مثلا اون صحنه ی شام که توی خونه ی خواهر جنیفر لورنسه، دیالوگاشون راجع به قرصایی که مصرف می کنن یا بعد از اون، مکالمه شون موقع برگشتن. ولی هرچی به پایان نزدیک میشه بیشتر آب بسته میشه توش تا جایی که تو سکانس پایانی دیگه هیچ چی از فیلم نمونده به جز یه پایان خوش به سبک فیلمای دبیرستانی!
    شخصیت ها دوست داشتنی ان و همین نیمه ی اول فیلم امیدوار نگه ات می داره، بازی دنیرو و جنفر لورنس دلنشینه و روی نقشا نشسته اما بردلی کوپر یه جاهایی مصنوعی میشه بازیش، کلا به نظرم از جایی که شروع می کنن به تمرین رقص برای مسابقه فیلم به شدت افت می کنه.دیگه خبری از دیالوگ های حساب شده نیست (مکالمه های دو تا شخصیت اصلی رو تا قبل از اون خیلی دوست داشتم، همین طوردیالوگ های بین دنیرو و کوپر)و به جای لذت بردن فقط باید بشینی و دستت رو بزنی زیر چونت و منتظر بشی تا این دو تا بهم برسن و فیلم با یه بوسه تموم شه...
    پ.ن: باشد که هپی اندینگ های هوشمندانه تر و امیدوارکننده تری ببینیم

  9. 4 کاربرِ زیر از freeda بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  10. #6
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    محل سکونت
    Keřmãn
    ارسال ها
    1,551
    سپاس
    9,203
    از این کاربر 14,480 بار در 1,905 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    منتقد: جیمز براردینلی (امتیاز 9 از10)------- دفترچه ای با خطوط نقره ای یک کمدی رمانتیک بزرگسالانه عجیب و غریب است که استاندارد های ریتم در این ژانر را زیر پا می گذارد. اگر چه که فیلم بامزه ای است، اما طنز موجود در آن دارای حد و مرز است و البته متفاوت با کارهایی که از الکساندر پین می شناسیم، نیست. کارگردان، دیوید اُ. راسل است که آن قدر فیلمساز متغیری است که احتمالاً دیگر نمونه اش پیدا نشود. فیلم های او به ذاته منحصر به فرد و خاص هستند. وقتی بخواهی دفترچه ای با خطوط نقره ای را با دیگر کارهای راسل مقایسه کنی بیشتر ویژگی های فیلم خوش و بش با بدبختی (Flirting with Disaster) به ذهن می آید تا فیلم جنگجو (Fighter) . در آخر٬ این فیلمی جذاب، نشاط آور و زندگی بخش است که به بینندگان یادآوری می کند که می شود در یک کمدی رمانتیک، کارهای جالب انجام داد و در عین حال هم به استانداردهای اصلی این ژانر وفادار باقی ماند.
    هر چند که ممکن است بعید به نظر برسد، اما دفترچه ای با خطوط نقره ای، موضوع ابتلا به یک بیماری روانی را به عنوان شاکله اصلی رومانس در فیلم مورد استفاده قرار می دهد. در این فیلم، با اختلال شخصیتی کاراکتر اصلی، با احترام برخورد می شود. نه خیلی به آن بال و پر داده می شود و نه خیلی شوخی های سطحی و نوجوانانه با آن می شود. در حدود دو سوم از زمان فیلم دفترچه ای با خطوط نقره ای در مورد کاراکتری است که هر روز با این اختلال که به یک باره از حالت شادی به افسردگی می رسد، سر و کار دارد. از خوردن داروهایش امتناع می کند چرا که بدون آن ها احساس «روشنگری» بیشتری می کند. گاهی با روانشناس خود صحبت می کند اما گاهی هم به یک باره تصمیم می گیرد درون گرا باشد. تلاش می کند تا خیلی به سر حد بالای شادی یا به حد پایین افسردگی نرسد. وقتی فیلم آغاز می شود، پت سولیتانو (با بازی بردلی کوپر) تازه قرار است از بیمارستانی که برای هشت ماه در آن بستری بوده، مرخص شود. حالا باید راهی پیدا کند تا به شرایط گذشته بازنگردد و این کار اصلاً آسان نیست.
    بزرگترین آرزوی او این است که به همسرش نیکی (با بازی بری بی) بازگردد. زنی که با خیانت خود به شوهرش چنان تاثیری در زندگی او گذاشت که کارش را به بیمارستان روانی هم کشاند. نیکی از قرار منع استفاده کرده است که بر طبق آن شوهرش نمی تواند به دنبال او برود یا با او ارتباط برقرار کند. اما پت بلخره راهکاری پیدا می کند. و در اینجاست که تیفانی (جنیفر لارنس) وارد فیلم می شود. او هم مشکلات خاص خودش را دارد. (یک صحنه بامزه اتفاق می افتد که در آن در مورد مزایای مشترک داروهای مختلف با هم بحث می کنند). تیفانی می تواند برای پت یک مجرای ارتباطی به سوی نیکی باشد. تیفانی قبول می کند که نامه ای را به نیکی برساند، اما در ازایش یک تقاضا دارد و آن هم داشتن یک شریک برای شرکت در مسابقه رقص است. در همین حین پت در تلاش است تا با مادر مهربانش(جکی ویور) و پدر بداخلاقش (رابرت دنیرو) ارتباط برقرار کند. پدر طرفدار سرسخت تیم عقاب های فیلادلفیاست و می خواهد با تماشای بازی ها به همراه پسرش دوباره با او پیوند بخورد. کاری که پت کمترین علاقه ای به انجامش ندارد. وقتی پت در حال کار روی تنها هدف خود یعنی نیکی است، از پدر و مادرش و نگرانی آن ها برای فرزندشان و احساساتی که تیفانی نسبت به او پیدا کرده است، غافل می شود.
    اگر یک انتقاد بتوان به فیلم دفترچه ای با خطوط نقره ای کرد، این است که موارد مربوط به بیماری روانی در نیم ساعت پایانی فیلم کنار می رود و اجازه می دهد تا فیلم بیشتر به عنوان یک کمدی رمانتیک با قواعد مرسوم این ژانر خود را نشان دهد. این تغییر موضع در فیلم٬ ناهنجار یا ناخوشایند نیست، به خصوص وقتی که مخاطب متوجه ارتباط عاطفی قوی بین جنیفر لارنس و بردلی کوپر می شود که انرژی بینشان به نقطه انفجار می رسد.
    در طول چند سال گذشته کوپر کارنامه خود را به خوبی پیشرفت داده است (که بخش اعظم این پیشرفت را هم مدیون «The hangover» است. این فیلم کمدی است٬ اما کاراکتر اصلی شکست خورده است. لارنس برخلاف این که همچنان مثل فیلم «hunger games» موهایش تیره رنگ است، اما لازم بود تا وقت بیشتری بگذارد تا ما شخصیت کتنیس را فراموش کنیم. او و کوپر آن قدر به عنوان یک زوج سینمایی به هم می آیند که دیگر بالاتر از این امکان نداشت. آن هایی که از دیدن ارتباط عجیب بین این دو نفر در این فیلم راضی هستند می توانند سال آینده هم آن ها را به عنوان زن و شوهر در فیلم Serena ببینند. شاید رابرت دنیرو هم بلخره فهمیده است که بازی کردن در فیلم کمدی بدون این که یک احمق از خودش بسازد هم امکان پذیر است و با بازی اش در این فیلم به ما یادآور می شود که چرا قبل از این که بیلی کریستال، بولوینکل و فیلم فوکرز، دنیرو را به عنصری خنده دار تبدیل کنند، او را در میان بزرگترین بازیگران نسل خودش می شناختیم.
    من مثل مکنده ای شده ام که به دنبال کمدی رومانتیک خوب می گردد! و این بهترین فیلم در این ژانر است که اخیراً دیده ام. کاراکترها زمینی و احساساتی هستند و عناصر داستان گونه و خیال پردازانه را در خود جای داده اند. فیلم پایانی قابل پیش بینی دارد، اما راهی که قرار است ما را به آن پایان برساند، در بعضی مواقع اصلاً قابل پیشبینی نیست. شیوه روایت داستان از آن چیزی که از این ژانر انتظار داریم، بسیار مستحکم تر است و طنز موجود در آن تجربه گراست و به جک ها و شوخی های بی مایه متوسل نشده است. هر کمدی رومانتیک خوبی باید سه جزء داشته باشد: کاراکترهایی که خوب شخصیت پردازی شده اند، وجود ارتباط احساسی قوی بین بازیگران اصلی و یک داستان جذاب که بتواند ارتباط بین این دو شخصیت را جلو ببرد. دفترچه ای با خطوط نقره ای، تمام این عناصر را داراست و نتیجه ای که به دست آورده به احتمال زیاد نظر منتقدان، مخاطبان عام سینما و شاید آکادمی اسکار را به خود جلب کند.

  11. 13 کاربرِ زیر از rezarbn بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  12. #7
    Hey Hey , My My
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل سکونت
    Livin' With My Tv-SerieS
    ارسال ها
    412
    سپاس
    4,247
    از این کاربر 4,512 بار در 460 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    یه افتضاح به تمام معنا .

    ببین حال و اوضاع هالیوود به کجا کشیده شده که یه همچین چرندی رو توی نامزدهای بهترین فیلم گذاشتند .

    کاملا با میلاد موافقم ,
    هیچ حسی نسبت به داستان و بازیگرها و رابطه ی بینشون نداشتتم .
    چه اول فیلم ,چه وسطش و چه پایان مسخره و قابل پیشبینی و هندی ـش ! کاملا مصنوعی بود .

    تنها چیزی که یه ذره دلم رو خوش نگه داشت , بازی جنیفر لارنس و رابرت دنیرو بود .
    فيلمبرداري هم بد نبود ، حركت سريع دوربين رو من دوست دارم !

    البته جنیفر لارنس با همه ی خوبی و حرفه ای بودنش لیاقت جایزه ی اسکار رو نداشت !


    نقش اول مرد هم که بدترین قسمت فیلم بود !
    اصلا شخصیتش برام جالب نبود , خیلی پوچالی و تصنعی ...

    حیف 2 ساعت از زندگی گران قدرم که با این " فیلم " گذشت و نفهمیدم !

  13. 7 کاربرِ زیر از Shayea بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  14. #8
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    محل سکونت
    Mercury
    ارسال ها
    467
    سپاس
    6,639
    از این کاربر 4,187 بار در 478 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    منم دیشب دیدم این فیلم رو و تنها نکته مثبت همین بازی بازیگراش بود البته نه در حد شاهکار.قبل از دیدن فیلم میدونستم خود کارگردان هم پسری با بیماری دو قطبی داره برای همین انتظار داشتم فیلم بیشتر درگیر این موضوع بشه
    چقدر من رو یاد Fighter انداخت از هر نظر فیلم برداری بگیر تا تا بازی بازیگرها و لوکیشن ها ی فیلم. آخه یه ذره تنوع هم خوبه والا!!
    نمی دونم شاید فیلمش خیلی امریکایی بود که باعث شده فقط ملت خودشون ارتباط بیشتری باهاش برقرار کنند.بخصوص اون قضیه فوتبال امریکایی که من فقط جلو میزدم اون سکانس ها رو.
    در کل خیلی فیلم متعادلی بود که ندیدنش هیچ حسرتی به دلت نمیزاره و دیدنش هم چیزی نصیبت نمیکنه جز اینکه بله بیماری دو قطبی هم قابل کنترله!! همچین خنده ای هم رو لبت نمیاره

    دقت کردید کارگردان چقدر روی بدن جنیفر مانور میداد لامصب عجب خوش فرمه

  15. 4 کاربرِ زیر از justUnited بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  16. #9
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    تهران
    ارسال ها
    144
    سپاس
    722
    از این کاربر 1,595 بار در 162 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    یکی از بهترین فیلم هایی بود که تو یکسال اخیر دیدم
    از اون فیلم هایی ست که اگر با دقت نگاه نکنید , از فیلم متنفر میشید!
    کارگردانی دیوید اّ راسل کاملا استادانه ست .
    برام خیلی عجیب نیست که خیلی ها از فیلم خوششون نیومده , چون بیشتر عادت داریم خط اصلی داستان رو دنبال کنیم و به عمق نریم
    تو هر سکانس فیلم براحتی میشه چند نکته ی ظریف پیدا کرد که کارگردان با زیرکی هرچه تمام تر اون ها رو از چشم های بی حوصله دریغ کرده !
    بنده به شخصه با همین ریزه کاری ها و نکات کوچک راجع به کاراکتر هاست که فیلم رو یک اثر برجسته میدونم و به نظرم از خیلی از جهات بهتر از آرگو بود!
    آرگو فیلمی بود که در ظاهر زرق و برق داشت ولی من در باطن فیلم چیز خاصی (با دوبار دیدن) پیدا نکردم!
    پس هر کی ندیده با دقت نگا کنه که از دستش نره !

  17. 7 کاربرِ زیر از caviya بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  18. #10
    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    ارسال ها
    254
    سپاس
    528
    از این کاربر 2,486 بار در 341 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [Silver Linings Playbook] معرفی، بحث کلی

    مخاطب بی حوصله میشه چون فیلم خوب نیست، موردی شما بیا جلو به جای پرداختن به کلیات که اگر اینگونست منم میام میگم در امریکن پای ( که به عقیده نگارنده بسیار شایسته تر از این کمدی او راسل هست) زوایای پنهایی وجود دارد که همگان از درکش عاجزند الا من که فاتحم، بیا بگو عزیز جان این نکات ظریف و ریزه کاری ها رو بیبینیم شما مد نظرت از ریزه کاری چی هست، قیاس شما هم مثل این است که بگوییم لجن بهتر است یا مخاط دماغ ...

  19. 7 کاربرِ زیر از kingmiladkh بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.