برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید

نمایش نتیجه ی نظرسنجی: برای این فیلم چه امتیازی در نظر گرفته اید ؟

رأی دهندگان
11. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • امتیاز 5

    0 0%
  • امتیاز 5.5

    1 9.09%
  • امتیاز 6

    0 0%
  • امتیاز 6.5

    0 0%
  • امتیاز 7

    2 18.18%
  • امتیاز 7.5

    1 9.09%
  • امتیاز 8

    2 18.18%
  • امتیاز 8.5

    0 0%
  • امتیاز 9

    3 27.27%
  • امتیاز 9.5

    0 0%
  • امتیاز 10

    2 18.18%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 از مجموع 2
  1. #1
    Master and Margarita
    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    ارسال ها
    599
    سپاس
    2,569
    از این کاربر 7,476 بار در 751 پست سپاس گزاری شده

    [اکران اختصاصی انجمن] فیلم دوم: شکار


    تصور کنید کسی یک اتهام غیراخلاقی به شما نسبت بدهد و آنقدر این اتهام از شخصیت شما به دور باشد، که برای شما مضحک و خنده‌دار باشد. اما پس از مدتی، همکاران شما جور دیگری نگاه‌تان می‌کنند. همه با هم پچ‌پچ می‌کنند و سنگینی نگاه بقیه، آزارتان می‌دهد. کار به جایی می‌رسد که شریک زندگی‌تان هم شما را مورد پرسش قرار می‌دهد و شما فرو می‌روید زیر بار سنگین «شک». تعجب می‌کنید که چطور نزدیکان شما، تمامی‌ شناختی که از شما داشتند را به یک‌باره فراموش کردند و به خودشان اجازه دادند که به شما شک بکنند. «شکار» روایت مردی است که زیر سایه شک دوستانش له می‌شود. شکی که هیچ راه گریزی از آن نیست و هر چقدر که او داد بزند، انگار در خلأ فریاد زده است و کسی صدایش را نمی‌شنود. هر چقدر این اتهام درگیر با ارزش‌های یک جامعه باشد، واکنش‌ها به آن شدید‌تر خواهد بود. «ارزش» عقیده و باور پایداری است که فرد بر مبنای آن، شیوه رفتار خودش را برمی‌گزیند. این ارزش‌ها در تعامل با افراد دیگر، به یک باور عمومی تبدیل می‌شود و اعضای یک جامعه درباره آنان، به نوعی وفاق می‌رسند.این ارزش اجتماعی با هویت یک جامعه درآمیخته می‌شوند و همبستگی افراد آن جامعه، بر این ارزش‌ها استوار می‌شود. در فیلم «شکار»، باور جامعه به پاکی و معصومیت کودکان است و همه آنها به این نکته اعتقاد دارند که کودکان دروغ نمی‌گویند. این یک باور متداول در جوامع مختلف است. به عنوان نمونه، جمله «حرف راست را از بچه بشنو» عبارتی متداول در جامعه ایران است. برای بسیاری صحت این گزاره و گزاره‌های مشابه بدیهی است. کارگردان فیلم سعی کرده است که با خلق یک موقعیت، صحت این گزاره‌ها را به چالش بکشد. لوکاس، مربی مهدکودکی که عاشق کودکان است، به خاطر یک حرف دروغ کودکانه، به آزار جنسی کودکان متهم می‌شود و آنگاه جامعه‌یی که به صداقت و معصومیت کودکان ایمان دارد، به جنگ با لوکاس برمی‌خیزد و او را مچاله می‌کند. از سوی دیگر، فیلم خشونت ذهنی افراد را هم به تصویر می‌کشد. مدیر مهدکودک، مساله‌یی که صحت آن اثبات نشده است را به بد‌ترین شکل اعلام عمومی می‌کند و نوعی هجمه اجتماعی علیه لوکاس شکل می‌دهد. حتی به خودش اجازه می‌دهد که به همسر سابق لوکاس تلفن کند و موضوع را به او هم اطلاع بدهد تا مانع دیدار فرزند لوکاس با پدرش شود. تئو پدر کلارا است ولی قبل از آن بهترین دوست لوکاس است. دوستی که سال‌هاست دوستش را می‌شناسد و بهتر از هر کس دیگر، لوکاس را می‌شناسد؛ اما در همراهی با این هجمه اجتماعی، تمام شناخت چندین ساله‌اش از لوکاس را فراموش می‌کند و به خشونت ذهنی خود جولان می‌دهد تا لوکاس را له کند. این خشونت ذهنی، اجازه هرگونه تفکر و برخورد منطقی را از افراد می‌گیرد و آنها را به واکنش‌های غریزی وا می‌دارد. در فیلم «شکار» هیچ فردی، شخصیت منفی نیست.
    منبع(مد و مه)


    امیدواریم از دیدن این فیلم در کنار ما لذت ببرید و در آخر پیشنهاد می دهم که این اثر زیبا را با زیرنویس بدون نقص مترجمان گرامی "تی.وی.ورلد" از دست ندهید.



  2. 16 کاربرِ زیر از Gallow بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  3. #2
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    ج.ا.ایران
    ارسال ها
    4,264
    سپاس
    34,739
    از این کاربر 57,667 بار در 4,671 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : [اکران اختصاصی انجمن] فیلم دوم: شکار



    قبلا در مورد اين فيلم هم در تاپيك "زيرنويس اختصاصي" نوشته بودم اينجا فقط چندتا "چيز" مختلف و ناهماهنگ در خصوص فيلم "شكار" رديف مي‌كنم:

    »» منتقدين اين جور داستان‌ها رو "فرد در برابر جمع" توصيف مي‌كنند لوكاسي كه "زامبي نيست ولي به اندازه‌ي يك زامبي لياقت (از ديدگاه "جمع") "ضربه خوردن" و "از بين‌رفتن" (ر.ج كنيد به سكانس آخر با عنوان يك سال بعد) رو دارد. ايده‌ايي كه هميشه جواب میده. يادم نمياد كه اين ايده در چه فيلمي غيرجذاب بوده براي هر مخاطبي حتي من كه از "ترفند"‌هاي مسخره‌‌ي حركت دوربين چه بامنطق چه بي‌منطق فيلم "شكار" (بيشتر از روي عادت دگمايي!) حالم بهم‌ميخوره هم اين ايده‌ي داستاني اين مظلوميت "لوكاس"ي يا شبيه به "لوكاس" لذت‌بخش بوده و هست و خواهد بود.

    »» فيلم به شدت سرد و يكنواخت پيش مي‌رود حتي به نظرم موقعيت‌هاي دراماتيك و حساس فيلم به‌خاطر الگوي فيلمبرداري اروپايي و غيرجذاب و بي‌ايده له شدن!

    »» ايده‌ي يك دوست (شبه يهودي) و پناه بردن پسرش به كاخ (مثل اينكه اين رفيق‌مون زيادي شهري و غيربومي و روشنفكر تشريف دارند!) و دوست‌دختري غيردانماركي با زباني انگليسي! مجموعه‌ي سالم و يكنواخت طرح اوليه‌ي داستان (فرد در مقابل يه تعدادي از جمع نه همه‌ي جمع) رو "تكراري" و "پست" كرده.

    »» پايان هم يك زنگ خطر براي مخاطب فيلم است تا متوجه‌ي اين باشد كه شما "تماشاگر" داستاني در همين اطراف هستيد و اين يك "ايده‌ي تنها" براي پايان يك فيلم نيست.

  4. 11 کاربرِ زیر از Irag بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.