برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید

نمایش نتیجه ی نظرسنجی: تاپیک را چطور میبینید؟؟

رأی دهندگان
99. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خــوب

    95 95.96%
  • بــد

    1 1.01%
  • زشــت

    3 3.03%
صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 64
  1. #1
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    ..:: میزگرد هفتگی TvWorld ::..



    سلام خدمت تمام کاربران و میهمانان!!

    دراقدامی بی سابقه برآن شدیم تا برای اولین بار دربین سایتهای پارسی زبان فیلم و سریال، برای شما علاقه مندان این صنعت گفت و گوهایی را تحت عنوان میزگرد تهیه کنیم.!!
    روند کار اینطور است که هرهفته سعی میکنیم تا مصاحبه ای را با چند بازیگر یا کارگردان و یا افراد ذیربط بااین موضوع برایتان تهیه کنیم.


    >> از آنجایی که برای تمام گپ و گفت ها نمیتوان تاپیک مجزا زد، خواهشمندیم بدون ارسال اسپم، هرگونه نظر،پیشنهاد و انتقادی دارید درهمین تاپیک با ما درمیان بگذارید.

    >>نکته ی مهم این تاپیک، تخصصی بودن مقالات است و هیچگونه کپی برداری از سایت های پارسی زبان به عمل نیامده است.

    >> ترجمه ی متون بصورت گفتاری خواهد بود تا خواندن آن برای شما آسان باشد.





    تمام تلاش ما براینست که شمارا کمی از دنیای فیلمها و سریال ها دورترکنیم و به سازندگان آنها نزدیک تر...!!


    >> برای دسترسی سریع به میزگردها، برروی اسامی میهمانان کلیک کنید!!



  2. #2
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    Christopher Nolan / J.Chastain / A.Hathaway / M.McConaughey



    دوسال پیش بود،که کریستوفرنولان خود را درمرکز ساخت یک پروژه ی بزرگ دید.فیلمی که قرار بود بهمراه Kip Thorne آن را بسازد..پروژه ای کاملا مربوط به علم فیزیک شاخه ی نجوم که باعث شده بود کریستوفر نولان به شدت به دنبال ساختن آن باشد. متن فیلمنامه درابتدا درحد یک ایده بود تااینکه برادر کوچکتر کریستوفر یعنی Jonathan به آن بال و پر بخشید و داستانی علمی/هیجانی را ازدل آن ایده بیرون کشید و نامی تحت عنوان Interstellar به آن داد.
    برای توصیف بزرگی اسم کریستوفرنولان به آن دسته از سینمادوستانی که کمتر به نامها توجه میکنند باید بگوییم که این شخص کارگردان فیلم Inception و سه گانه ی The Dark Knight است که سودی بالغ بر 3میلیاردو550میلیون دلار را برای کارگردان و عوامل اجرایی به ارمغان آورده اند.

    InterStellar پروژه ی جدید این کارگردان است که داستان عده ای دانشمند هوافضا پیرامون دستیابی به سرعتی بیش از سرعت نور را برای بینندگان تعریف میکند.آزمایش ها تا جایی پیش میروند که این گروه دانشمند دراثر یک سری اتفاقات خودشان را محبوس در چاله های فضایی میبینند و بقیه ی ماجرای هیجان انگیز که تاماه دیگر به طورکامل آن را خواهید دید. سه استودیوی بزرگ Paramount , Warner Bros و Legendary Pictures توافق کردند تا بودجه ی 165میلیون دلاری این فیلم 2 ساعت و 47دقیقه ای را متقبل شوند. کمپانی پارامونت،فیلم را در ایالات متحده به اکران درمی آورد و کمپانی برادران وارنر آن را درسراسر جهان پخش خواهد کرد. Kip Thorne مشاور و به نوعی کارگردان دوم این اثر میباشد که کارهای علمی فیلم براساس ایده های اوست چرا که مدرک دکترای فیزیک نجوم و ستاره شناسی دارد و درنهایت جاناتان نولان هم همانگونه که گفته شد نویسنده ی اصلی داستان بوده است.

    5بازیگر اصلی این فیلم را J.Chastain / A.Hathaway /M.McConaughey تشکیل میدهند که بهمراه کریستوفر، میهمانان این میزگرد هستند. برای ساخت این فیلم همانطورکه گفته شد هزینه های بسیاری شده و تیم سازنده یک فضاپیمای بسیارمدرن تحت عنوان TARS برای فیلمبرداری درشرایط خلاء ساخته اند و برای فیلمبرداری از مزارع ذرت منطقه ی Alberta واقع درآمریکا به آتشفشانهای ایسلند هم سفرکرده اند.
    فضاپیمای 10 هزار پوندی را از آمریکا به ایسلند منتقل کردن راهم یکی از چالش های ساخت این فیلم درنظربگیرید.نولان از دستگاهی به نام C90‌برای ساخت یک منطقه ی پوشیده از شن استفاده کرد. ازنکات دیگر این فیلم میتوان به این موضوع اشاره کرد که درابتدا قرار نبود کریستوفرنولان این فیلم را بسازد،بلکه فیلمنامه ای به سفارش استیون اسپیلبرگ نوشته شده بود و بعد از آن اسپیلبرگ کارگردانی کار را به نولان واگذار کرد.

    موسیقی متن این فیلم اثری است از Hans Zimmer! این نوازنده ی نام آشنای بازیهای کامپیوتری و فیلمهای سینمایی بدون اینکه حتی 1 فریم از فیلم ضبط شود موسیقی متن کامل فیلم را تحویل عوامل سازنده داده است؛ نکته ی جالب دیگر موسیقی متن این فیلم اینست که هانس زیمر تا بعد از اتمام کارخود حتی نام فیلم راهم نمیدانست.!
    حالا که درمورد Interstellar اطلاعات کافی را کسب کردید دعوت میکنیم به مصاحبه ای که با کریستوفرنولان و عوامل اصلی ترتیب داده ایم توجه کنید. به امید اینکه اولین میزگرد موردقبول شما باشد.
    >> ترجمه گفتاری<<

    میزبان میزگرد"سوال"
    Christopher Nolan
    Matthew McConaughey
    Anne Hathaway
    Jesica Chastain

    - کریس، Interstellar رو برادرت با اسپیلبرگ استارت زد، نظرت دراین باره؟

    Nolan: خب،من و برادرم با همدیگر کارهای زیادی انجام میدهیم.همیشه دنبال جلوزدن از یکدیگرهستیم، چندسالی بود که مدام کلمه ی Interstellar رودرگوشم میشنیدم و این نکته که برادرم جاناتان بهمراه اسپیلبرگ برروی آن کارمیکنه رو دوست داشتم. همیشه میدونستم که بالاخره یک فیلم هیجان انگیز از دل این کلمه بیرون میاد. یک روز به من پیشنهاد مشارکت داده شد و من هم بدون درنگ کردن، قبولش کردم. من همیشه عاشق فیلمهای علمی تخیلی بوده ام.

    یادم میاد اولین باری که میخواستم فیلمی رو بببینم پدرم من رو باخودش به میدان لیچستر(لندن) برده بود تا فیلم A Space Odyssey 2001؛ساخته ی استنلی کوبریک)رو باهم درسینمای شهر تماشا کنیم. تماشای فیلم تجربه ی فوق العاده ای برای من بود.اینکه از زمین پا فراتر بگذاریم و به اعماق فضا سفرکنیم یک تجربه ی ناب بود که فیلم2001 آن را به من اعطا کرده بود. همان بود که تبدیل به آرزویم شد. اگر یک روز فرصت این را به من بدهند که یک فیلم علمی تخیلی بسازم حتما یک چیز درباره ی فضا میسازم.

    - هنوز هم تحت تاثیر A Space Odyssey هستید؟

    Nolan:به شدت.

    - چطور باهاش کنار میاید؟

    Nolan:نمیتونید باهاش کنار بیاید.فقط نهایت تلاشتون رو میکنید.بعضی فیلمها مثل چیزی که استنلی کوبریک ساخت، برای بعضی ها مثل من بسیار تاثیر گذار واقع میشن.تو همون هفته ای که A Space Odyssey پخش میشد، Star Warsهم درحال اکران بود، برای منی که 8 سال یا همین حدود سن و سالم بود قابل درک نبود. همین الان هم مطمئن نیستم که بتونم درکشون کنم.

    -آیا یک فیلم رو باید فهمید؟

    Nolan:بله، ولی نه همشون رو.فیلم A Space Odyssey یکی ازون فیلمهایی بود که نیاز به درک کردن نداشت.نیاز به احساس کردن داشت. تکنیک های کارگردانی استفاده شده دراون فیلم رو میتونید برروی بسیاری از فیلمهای علمی تخیلی این دوره زمونه مشاهده کنید و میشه ساعتها درموردشون حرف زد.

    - کریس قبل از شروع فیلمبرداری چیزی بهت نشون داد؟

    Matthew: راستش رو بخواید هیچی نشونم نداد ولی یه جمله گفت "یه سری کار باید انجام بدیم" و بعدش من اولین چیزی که ازش متوجه شدم این بود که دنبال یک چیز اصیل و با ریشه میگرده.یکی از سکانسهای جون دار Interstellar رو که چندماه دیگه میبینید سکانسیه که ما توی یک طوفان شن گیر افتادیم. به جرئت میتونم بگم تابحال ایده ای همچنین تو هیچ فیلمی پیاده نشده بود ولی خب وقتی کریستوفر چیزی رو بخاد به دستش میاره.این میشه یک چیزه اصیل و ناب.

    - بزارید وارد بحث علمی بشیم. این جلمه درسته یا نه؟ "بشر میتواند از سوراخ (حفره ی فضایی) به کهکشانی دیگر سفر کند."

    Nolan: بله ممکنه! تنها راهی که میشه این مساله رو توجیه کرد اینه که مسافت بین دوکهکشان رو درنظر بگیریم.یک مسافت وحشتناک بگیم بهتر از اینه که بگیم یک مسافت طولانی!! چیزی که به فیلم ما بعد تخیلی بودن میده اینه که به دنبال مسیرهای نامرئی رسیدن به نقطه ای با مسافت طولانی هستیم.شخصیت اصلی فیلم یک دانشمنده که تمام احتمالات رسیدن به دورترین نقاط رو کنارهم میزاره و دوس داره به یک نتیجه گیری برسه. کار من در کارگردانی این اثر خیلی سخت بود. جاناتان بعنوان نویسنده باید یک لیست بلند بالا از کارهای خارق العاده که میتونستیم تو فیلم پیاده کنیم بهم پیشنهاد میداد و تنها کاری که من باید میکردم این بود که بگم "باشه، حالا که نمیتونیم همه شون رو انجام بدیم، باید تصمیم بگیرم."

    -عوامل کار هم عاشق تو هستن، البته.

    Nolan: دقیقا همینطوره. من مسئولیت ساخت فیلم رو دارم و هرگونه کم و کاستی که بعد از فیلم متوجهش میشیم،علتش من هستم و دوست ندارم طرفداران خودم، این مردم مشتاق رو ازدست بدم بخاطر همین موضوع من یک سری موقعیت هارو برای قرار دادن تو فیلم انتخاب میکردم و فکر میکردم بعنوان کارگردان همون لحظه تمام عوامل بهم پاسخ مثبت میدن ولی دراغلب موارد این علاقه ی اونها به من بود که دوست داشتن با فکر کردن یک جواب منطقی به من ارائه کنن.
    وقتی چیزی که توفکرم بود رو به جاناتان میگفتم، ابتدائی ترین جوابی که ازش انتظار داشتم "OK" بود؛ ولی من میدونستم که باید دوسه روز بشینه و با دانشمندای هوافضا درمورد ایده ی من مشورت کنه تا فیلم درحد تعادل بین "علم و تخیل" بره جلو.

    - چه سوالاتی برات موقع ساخت سکانسها پیش میومد؟

    Nolan: من میدونستم کهKip Thorne یک فیزیک دان ماهر هم هست.وقتی به قسمتی از فیلمنامه رسیدم که "میخوایم با سرعتی بیش از سرعت نور مسافت رو طی کنیم." کلی سوال برام پیش میومد. سوالات زیادی ازین قبیل که بامشورت همدیگه به یک نتیجه گیری میرسیدیم درموردشون و من متن فیلمنامه رو اصلاح یا بازنویسی میکردم.

    - شما همتون خودتون رو با علم تطبیق دادید؟همتون Kip Thorne رو ملاقات کردید؟چه چیزایی ازش میپرسیدین؟

    Anne Hathaway: من تو فیلم دنبال ایجاد ارتباط با علم بودم ولی راستش رو بخواید این عبارتها و جملات علم فیزیک رو نمیفهمیدم و فقط سعی میکردم جلوی دوربین بگم و خوب هم بگمشون. تازه آخر فیلم رو دیدم و فهمیدم که چه چیزهایی میگفتم و چه چیزهای علمی ای انجام دادم.
    Jessica Chastain: من یادمه تو یکی از سکانسها مشغول کار برروی نظریه ای موسوم به XYZ3 بودم. بعنوان یک بازیگر وظیفه داشتم درمورد چیزی که تو فیلم میگم اطلاعات کافی داشته باشم. از Kip درمورد این نظریه سوال کردم اون با خنده ای گفت برای توضیحش باید 3 تا تخته سیاه رو کامل با گچ بنویسم.!!
    Matthew: وقتی شما با یک دانشمند مثل Kip صحبت میکنید، وقتی یه سوال ازش میپرسید ، پنجتا سوال دیگه براتون ایجاد میشه و من هم حوصله ی بحث های علمی رو نداشتم و فقط ازش خواستم درمورد پیچ و خم های زمان و حرکت باسرعت بالاتر از نور برام توضیح بده.

    - آیا این فیلم برروی بینش شما درمورد جهان هستی تاثیری داشت؟از لحاظ فلسفی و دینی؟

    Matthew:بنظر خودم طرز دیدم به جهان کمی وسیع شده. این احساس رو بعد ازدیدن فیلم Contact محصول1997 تو خودم داشتم که با Interstellar به اوج خودش رسید. من هیچوقت حوصله ی دیدن فیلمهای علمی تخیلی رو نداشتم ولی بنظرم چیزی که ما اینجا خلق کردیم، چیزی فراتر از اونیه که ما با چشم میبینیم. ازین به بعد سعی میکنم بعد از دیدن یک چیز به ظاهر ساده، کمی هم باهاش ارتباط برقرار کنم و از فلسفه ی وجودیش باخبر بشم.
    وقتی یه چیز ناشناخته رو میبینم انگار یه نفر تو گوشم نجوا میکنه "اوه نگرانش نباش، چنین چیزی از دست انسان بر نمیاد." . خلاصه اینکه بله، تجربه کردن جهان فراتر از زمین حتی بصورت فیلم روی من تاثیر خیلی زیادی داشت.

    Hathaway: این فیلم یک سند خیلی خوب برای نشون دادن ارتباط جهانی بین اجزای جهانه و اینکه درپس هرچیزی چه فلسفه ای هست، حتی اگر چیزهایی که تجربه میکنیم با عقل ماجور درنیان،باعث ناراحتیمون بشن بنظرم باید مثل قطعات پازل بزاریمشون تو جای خوب.!!

    Chastain: این فیلم باعث میشه تا به این درک برسیم که همه ی ما(اجزای جهان) بهم دیگه مربوطیم.این ارتباط اختصاص به این لحظه نداره بلکه درتمام لحظات برقراره. وقتی تو فیلم با علم به یک تجربه ی عالی میرسیدم هم روی بعد جسمانیم تاثیر مثبت میزاشت و هم درک و بینش ام رو عمیق تر میکرد و اعتقادات روحیم رو تحت تاثیر خودش قرار میداد.

    -کریس،وقتی فهمیدم رفتی NASA(سازمان جهانی هوافضا) واقعا شوکه شدم. تو به جایی رفتی که درمورد 2.5میلیون ستاره توش اطلاعات هست. تو همچنین به مرکز ستاره شناسی Elon Musk هم سفرکردی.چه چیزی تو این تحقیقاتت تورو سورپرایز میکرد؟

    Nolan : تمام دانشمندایی که تو این دومحل ایده ی من رو میدیدن خنده میکردن که این سوال که سرعت بالاتر از نور و غیره ، دغدغه ی هرروز خودشونه.این مساله یه جورایی سرگرمی دانشمندای هوافضا تلقی میشه. اونا موشک میسازن،شاتل های فضایی میسازن و ازاینجا (زمین) میزنن بیرون.
    نسل فعلی بشر تمایلی به خروج از زمین و کشف ناشناخته ها نداره ولی وقتی از هیجان انگیز بودن سفرهای فضایی تعریف میکنید همشون تمایل دارن این مسافت های طولانی رو تجربه کنن و از زمین برن بیرون. حضور من در NASA و Elon Musk تماما هیجان انگیز بود.

    - چه چیز هایی رو توی NASA و Elon Musk فهمیدی و چی یادگرفتی؟

    Nolan:درمورد ماموریت های Apollo فهمیدم.درمورد طرز ساخت لباسهای فضانوردی فهمیدم. اونجا یه سری دانشمندای زن بودن که میدونستن چطور یک لباس تنگ فضانوردی بسازن بدون اینکه توش احساس ناراحتی کنید.خیلی چیزهای هیجان انگیزی دیدم و یادگرفتم.تجربه ی فوق العاده ای بود.

    -آیا سرمایه گذاری روی سفرهای فضایی ارزشش رو داره؟

    Nolan: بعد از ساخت Interstellar به این نتیجه رسیدم که چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم این خوی انسانی ما و این کنجکاوی ما باعث میشه به زمین قناعت نکنیم و به دست نیافتنی ها برسیم.دوست دارم اینکارها رو خودم تجربه کنم و وقتش نگذره و بشینم کنج اتاقم و بعلت پیر بودنم تنها شاهد این موضوع باشم.

    - خب اینم از این، من یک سفینه ی فضایی ساختم.....

    Chastain:من نمیام.سر جام میشینم و ذرتم رو میخورم.

    Matthew: تو ذرت میخوری باشه.. من میتونم امروز بیام؟ امشب بیام؟ میشه بلیط برگشت به زمین رو بهم ندین؟ یه سری خداحافظی دارم که روی زمین انجامش بدم و بعدش میام تو سفینه که بریم... "من برای ریسک کردن آفریده شدم.". ولی حقیقت امر اینه که تو قلب این فیلم ما میخوایم بگیم که ما یک عالم ابزار و وسیله داریم و یک سری کارها هست که دوست داریم تو زمین مدام تکرارشون کنیم.

    Hathaway: من میتونم شوهرم روهم بیارم؟...اگه اینطوره حتما میام.


    - فکر میکنید اگر به فضا سفر کنید دلتون برای چه چیزی تنگ میشه؟

    Nolan: باد،هوا.

    Hathaway:یک نسیم خنک.

    Chastain: دلم برای کارهای روزمره ام تنگ میشه.

    Matthew: من دلم برای چی تنگ میشه؟ برای موانع روی زمین.چیزهایی که قابل لمس هستن.اینکه روی زمین همه چیز تحت تاثیر من هستن شگفت آوره و من دوستشون دارم و فکر نکنم تو فضای خارج از زمین، من کاره ای باشم..!


    - متیو، درمورد قراری که با کریستوفر گذاشتی درمورد فیلم برامون بگو.
    -
    - Matthew: من تو نیواورلئان بودم که شنیدم ایشون دوست دارن بامن ملاقات داشته باشن.من اطلاعی درمورد فیلم نداشتم و هیچ نظری درمورد اینکه چه صحبتی قراره بینمون ردوبدل بشه نداشتم. (خطاب به کریستوفر) من و تو صبح شنبه باهم ملاقات کردیم. ما رفتیم به دفترش و به مدت 3 ساعت باهم صحبت کردیم. حتی 1 کلمه هم درمورد فیلم صحبتی به عمل نیامد. اصلا صحبتمان درمورد فیلم نبود.
    - من وقتی دفتر کریس رو ترک میکردم هم هیچ چیزی درمورد Interstellar نمیدونستم. ما درمورد اینکه "تو سن 43 سالگی چه کسایی هستیم" یا "چه مدل پدری برای بچه هامون هستیم" ؛ صحبت میکردیم. درمورد فیلمهای درحال اکران اون موقع صحبت میکردیم. وقتی اتاقش رو ترک میکردم فهمیدم که کریس بعد ازین 3 ساعت میخواست بدونه من چه مدل آدمی ام.

    Nolan:علت اصلی اینکه من هیچ کلمه ای درمورد Interstellar رو با متیو درمیون نذاشتم این بود که شما باید قبل ازینکه چیزی رو باکسی شریک بشید، درمورد اخلاقیات و توانایی های طرف اطلاعات داشته باشید و بی گدار به آب نزنید. من به دنبال این بودم که متیو و من همدیگه رو میتونیم تو 3 ساعت تحمل کنیم یا خیر که خوشبختانه متیو گزینه ی مورد نظری بود که امتحانش رو به خوبی پس داد.

    خطاب به متیو، خودش برات متن فیلمنامه رو فرستاد؟

    Matthew: بعد از ملاقاتی که با کریس تودفترش داشتیم من دوباره به نیواورلئان برگشتم. وقتی خونه نبودم خود کریستوفر متن فیلمنامه رو برده بود دمه دره خونمون و به سرایدارم آقای جردن تحویلش داده بود و گفته بود که "من اینجا رو ترک نمیکنم.". من موضوع رو فهمیدم و گفتم که وقتی رو برای خوندن متن کنار میزارم و من همچنین خیلی خواننده ی کندی هستم.
    چیزی حدود 5ساعت و نیم مشغول خوندن فیلمنامه بودم که یک سری نکات رو یادداشت کردم وکلی هم سوال برام پیش اومده بود.دنبال جواب برای پرسش هام بودم که به شخصیت اصلی فیلمنامه مراجعه کردم. دیدم اون هم مثل خودم یک پدر با یک بچه س که به دنبال رویاهاش میگرده ولی رویای این پدر بیشتر ازینکه برای خودش رویایی باشه، برای نجات جون بشریت میتونه مهم باشه.

    سخت ترین چالشی که درساخت این فیلم باهاش مواجه شدید چی بود؟

    Nolan: راستش رو بخواید هنوز چالش اصلی من از راه نرسیده. من برای تمام بخش های دیگه ی فیلمم وقت کافی داشتم ولی 5 نوامبر وقتی فیلم روی پرده میره و من فیلم خودم رو به هواداران عرضه میکنم، نمیدونم ازش خوششون میاد یا نه و این من رو کمی میترسونه. چیزی که بهم دلگرمی میده اینه که من هرچی داشتم رو برای عالی جلوه دادن فیلم رو کردم و بقیه ش برمیگرده به عوامل دیگه ای که کسی ازشون خبر نداره.

    Anne، من شنیدم که موقع فیلمبرداری سکانس برفی تو ایسلند، تو توی آب داشتی یخ میزدی و علتش یک شکاف تو لباست بود، توضیح میدی؟

    Anne Hathaway:ما چندماه قبل از فیلمبرداری اون سکانس، از لباس هامون تست ضدآب بودن گرفته بودیم که یک سری از لباس ها نتونستن موفق بشن.روز فیلمبرداری رسید و به من گفتن که لباس ورزشکارهای Kayak رو بپوشم که گرم بمونم.من هم همین کارو کردم و از طرفی این لباس ورزش کایاک تست ضد آبی ازش گرفته نشده بود و تو پلیمرش یک رخنه ی چندسانتی متری ایجاد شده بود که کسی متوجهش نشده بود.همون چندسانتیمتر کافی بود تا من تو دریاچه ی ایسلند احساس یخ زدگی شدید بهم دست بده .احساس میکردم کتف هام داره از جا درمیاد.


    چه لحظه ای بود که گفتی "آهای من دارم اینجا یخ میزنم؟"

    Anne Hathaway:تو اون لحظات همه ی تیم سردشون بود.ایسلند واقعن هوای سردی داره.من تنها کسی نبودم که سردش باشه ولی فرق من با بقیه این بود که من تو آب سرد داشتم عذاب میکشیدم و همچنین نمیخواستم فیلمبرداری قطع بشه ولی یه لحظاتی رسیدن که من انگشت های پام رو حس نمیکردم و دور چشمم سیاهی میرفت.
    همینجا بود که داد زدم "آهای !! من چیزی درمورد هیپوترمیا نمیدونم...میشه علایمش رو بهم بگید؟"
    >>"هیپوترمیا: افت شدید دمای عمومی بدن و توقف متابولیسم بدن."

    و بقیه گفتن الان حالت داره بد میشه؟ و بعد منو کشیدن بالا.

    کریستوفر، دوست داری فیلمهایی که میسازی رو روی "فیلم" ضبط کنی یا روی حافظه ی دوربینها بصورت دیجیتالی؟

    Nolan:من عاشق فیلم هستم؛ ولی ما ناگزیریم که آینده رو انتخاب کنیم. بااین تفاسیر من 90 درصد فیلمبرداری هام رو برروی نـــوار و ریل انجام میدم و کمتر از دیجیتالی بودن ضبط استفاده میکنم.

    بیش ازین وقتتون رو نمیگیریم و ازینکه چنددقیقه ای رو باما صمیمی بودید ازتون تشکر میکنم.!


    CUT

    >> اول کاری بزارید یه موضوعی رو روشن کنم دوستان(کاربران،میهمانان)..!! اگر احیانن متن رو جایی کپی میکنید حتما لینک همین صفحه رو هم از مرورگرتون کپی کنید و به پایان مطلب اضافه کنید و به درج تنها TvWorld.info بسنده نکنید.!!




  3. #3
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    محل سکونت
    TeHraN
    ارسال ها
    754
    سپاس
    1,230
    از این کاربر 9,090 بار در 890 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: میزگرد هفتگی TvWorld ::..

    کریستوفر نولان با The Dark Knight نشون داد وقتی بخواد یه پروژه ی عظیم بسازه چه غوغائی به پا میکنه!! نولان با ساخت جدیدترین اثرش انحصاری بودن آثار بلاکـ باستری که صرفا از عهده ی جمیز کامرون و استیون اسپیلبرگ در میومد رو میشکونه... (بنظرم نولان داره جا پای اسپیلرگ تو سینما میزاره از این جهت که آثاری رو میسازه که زمانی فقط تو فکر مردم بود و کَسی فکرش رو نمیکرد یه روزی به تصویر در بیاد!!)

    پ.ن:اُمیدوارم همکاری زیمر و نولان همون نتیجه ای رو بده که تو موسیقی متن فیلم InCepTioN شاهدش بودیم


  4. #4
    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    ارسال ها
    560
    سپاس
    5,898
    از این کاربر 5,995 بار در 569 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: میزگرد هفتگی TvWorld ::..

    عجب میزگرد خواندنی بود بعنوان اولین کار میزگرد هفتگی پروژه خیلی عالی رو به رشته تحریر در اوردید ممنون برای برگردان خیلی سریع این میزگرد و تلاش برای متفاوت بودن و جدید بودن.
    در سالهای اخیر کارگردانهای با ایدها و کارهای جالب و نو خیلی سعی کردند که راه استنلی کوبریک رو ادامه بدهند و به نظر من نزدیکترین فرد از نظر نوع نگاه به سینما و قدم گزاشتن در راههای پرخطر به کوبریک بدون شک نولان است کسی که به نظر من از کنار فیلمهاش به سادگی نمیتوان گزشت از مومنتو تا inseption نشان از ظهور یک فیلمساز خلاق و باهوش در صنعت سینما هست و حالا فیلم جدیدش InterStellar که در همین زمان کوتاه پخش نظر مثبت خیلی از منتقدین رو برانگیخته است.
    اما یکی از جاهای جالب میزگرد جایی بود که نولان سه ساعت با متیو فقط گپ زده و خواسته ببینه میتونه متیو رو سه ساعت تحمل کنه یا خیر که به نظر من انتخاب خیلی هوشمندانه ای برای پروژه خاص خودش بوده است متیو نشون داده در انتخابهای اخیرش میخواد مسیر بازیگریش رو به سمت کارهای با نگاه عمیقتر و با کارگردانهای مولف پی بگیرد و فعلن داره خوب جواب میگیرد
    من که ندید فیلم مورد نظرم رو برای کل کل اسکاری با اشکان انتخاب کردم در پایان امیدوارم این فیلم رو با زیرنویسی عالی بچهای انجمن ببینم مرسی بخاطر این تایپیک جدید و خواندنی

  5. 21 کاربرِ زیر از hadi2006mi بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  6. #5
    Yo .... Miste White
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    ارسال ها
    2,408
    سپاس
    29,388
    از این کاربر 38,639 بار در 2,458 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: میزگرد هفتگی TvWorld ::..

    آقا خسته نباشی عالی بود . اصلا دلم نمیخواست تموم بشه

  7. 19 کاربرِ زیر از Raylan Givens بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  8. #6
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    J.Hamm / L.Schreiber / J.Daniels / Mark Ruffalo / Michael Sheen /Josh Charles



    امروز 30 مارس 2014، برای انجام کاری به استودیوی Mack Sennett واقع در لس آنجلس رفتم و ناگهان چشمانم نظارهگر Josh Charlesبود.انگار داشتم به یک روح نگاه میکردم. 7 روز از قتل او درسریال The Good Wife میگذشت و من باز هم باتعجب به او نگاه میکردم.همین بود که تصمیم گرفتم شش تن از بازیگران سریالهای درام را ازجمله Josh Charles درکنارهم جمع کنم و یک میزگرد خیلی صمیمی ترتیب دهم. درهمان استودیو که بودم به Josh Charles ساعت و مکان دادم تا بیاید و سپس شروع به تماس گرفتن با Jeff Daniels,Live Schreiber,Michael Sheen و البته Mark Ruffalo کردم. این میزگرد یک نفر را کم داشت.قرار بود بهمراه من یک میزگرد هفت نفره را تشکیل دهیم ولی نفر ششم را نمیتوانستم به میهمانی ام دعوت کنم.
    ناگهان چشمم به آگهی تبلیغاتی بزرگی که درخیابان نگاهم را مجذوب کرده بود خیره شد و یاد شخصیت اصلی سریال Mad Men یعنی Jon Hamm افتادم و با کلی مکافات اورا نیز به جمع خودمان آوردم.
    حالا من بودم و شش تن از بهترین بازیگران سریالهای درام که دور من جمع شده بودند و من باید بعنوان مدیر تحریریه هالیوودریپورتر از آنها سوال میپرسیدم.
    حاشیه*
    میزبان میزگرد(سوال)
    Jon Hamm بازیگر سریال Mad Men
    Josh Charles بازیگر سریال The Good Wife
    Mark Ruffalo بازیگر فیلم تلویزیونیThe Normal Heart
    Michael Sheen بازیگر سریال Masters Of 3ex
    Jeff Daniels بازیگرسریال The Newsroom
    Live Schreiber بازیگرسریال Ray Donovan


    چارلز، بزار باتو شروع کنیم، چطور شد که از سریال The Good Wife کنارگذاشته شدی؟
    J.Charles: قرار دادم تموم شده بود.من تا انتهای فصل چهارم قرار داد بسته بودم، ازم خواسته شده بود که تمدید کنم چون نویسنده ی سریال دستش برای استفاده کردن ازمن باز بود ولی باخودم فکر کردم که این سریال درسال باید 22 تااپیزود ازش برروی آنتن بره و دوست نداشتم حضورم درسریال طولانی باشه و ازینکه تو یک نقطه ی خوب از سریال کنارگذاشته شدم راضی ام...

    J.Daniels: دیوانه شده بودی دیگه.(خنده ی حظار)

    J.Charles: نه راستش حواسم سره جاش بود، فقط احساس کردم دیگه به قدر کافی توسریال بودم.

    محو شدن شخصیتت از داستان سریال چه تاثیری برروی تو گذاشت؟

    J.Charles: سال پیش بود که دستیارکارگردان یعنی Robert King درحال ساخت قسمت نهای فصل چهارم بود و به من گفت "قراره یک تراژدی خیلی عالی از تو بسازم" و من بهش گفتم "بنظر عالی میاد." من دوتا انتخاب از سوی نویسنده ها پیش روم بود، یک اینکه طبق قراردادم و داستانی که ازپیش نوشته شده بود با سریال خداحافظی کنم و دوم اینکه اجازه بدم سریال رو با نگه داشتن شخصیتم کش بدن. گزینه ی اول رو انتخاب کردم و شخصیتم رو کشتم و حس خیلی خوبی داشتم. برای من ترک کردن این سریال هم خوشایند بود هم شوکه کننده و هم دراماتیک!


    جان، نظرت درمورداینکه تلویزیون درحال کشتن شخصیتهای اصلی سریالهاست چیه؟

    J.Hamm: به نوع حذف شخصیت بستگی داره.وقتی شما تلویزیون تماشا میکنید باید یک سری حدس هایی برای خودتون داشته باشید.چه بخواید چه نخواید، یک سری استانداردها هستن که سریال رو به جلو میبرن.یکی ازین استانداردها اینه که هرچقدر سریال طولانی باشه،شخصیتهای مهم اون هم حضور بیشتری دارن.
    شخصیتی که Jared Harris تحت عنوان Lane Pryceبازی میکرد، یک کارکتر اصلی بود که خیلی ها دوستش داشتن.این شخصیت خودش رو تو سریال دار میزنه و همین میشه یک چیز سورپرایز کننده. باید منتظر این مدل لحظات باشید و یک امر طبیعیه چون وقتی داستان میگه این شخصیت کارش تو سریال تموم شده، چه خوشتون بیاد چه خوشتون نیاد باید شاهد خط خوردن اسمش ازبین بازیگرا باشید چون قرار نیست یک نفر بعد از مرگ چشماش رو باز کنه و بگه"عجب خواب وحشتناکی دیدم."
    مرگ همونطوری که در زندگی واقعی روی آدم تاثیر میزاره مشابهش باید توی سریالها هم اتفاق بیوفته.

    جان،خیلی نظر درمورد اینکه چه سرنوشتی منتظر کارکتر تو یعنی Don Draper (شخصیت اصلی سریالMadMen) وجود داره، سال بعد که سریال تموم میشه چه اتفاقی برای این شخصیت میوفته؟

    J.Hamm:خب،من میمیرم(همراه با خنده). مت (اشاره به کارگردان سریال Matt Weiner)باید تصمیم بگیره.من بهش اعتماد دارم و اجازه میدم هرداستانی دوست داره براتون تعریف کنه. من خلبان این هواپیما (سریال) بودم و میزارم تا فرود اومدن این هواپیما رو دستیارم (کارگردان) انجام بده و خودم یه گوشه میشینم و تماشاش میکنم.

    برگردیم پیش جاش چارلز. نمیدونم خبردارید یانه ولی ترک کردن سریال The Good Wife از سمت ایشون، شبکه ی اجتماعی توئیتر رو منفجر کرد. نظر شما درمورد شبکه های اجتماعی چیه؟

    M.Ruffalo: راستش رو بخواید حضور در شبکه های اجتماعی یکی از لحظات خیلی کمرنگ تاریخ بشریت به حساب میاد.تاچندین سال پیش همچین چیزهایی وجود نداشتن. تا مدتهای بسیار زیادی بازیگرا ازینکه صحبت هاشون رو توی اجتماع بزنن ناراضی و غمگین میشدن که مبادا یه حرفی بزنن که هوادارانشون ازشون متنفر بشن، ولی حالا تو خونتون نشستید و کافیه یک شکلک رو توئیت کنید. خوبیه این شبکه های اجتماعی اینه که با صرف هزینه و انرژی خیلی کمی میتونید حرفتون رو به خیل وسیعی از مخاطبین بزنید و شاهد واکنشها باشید.

    Daniels:من مثل خیلی های دیگه خودم رو با هوادارانم توی توئیتر قاطی نمیکنم. به نظراتشون نگاهی نمیندازم و به چشم یک کلوپ هواداری برای یک مرد فقیر نگاه میکنم. برای من توئیتر یا جاهای مشابه اون حکم چنین جمله ای رو داره "اینجا یه سری اطلاعات هست." و من ازونجاییکه علاقه ای به کسب اطلاعاتی که نمیخوام ندارم، زود ازین مکانها میام بیرون. بااینحال مواقعی پیش میاد که دوست دارم چیزی رو با مردم به اشتراک بزارم ولی مطمئن باشید مردم با خوندن اون "چیز" اطلاعاتی درمورد من کسب نمیکنن.

    J.Hamm: بارها با خیلی ها توی توئیتر بحث و مناظره کردم ولی ایکاش میشد که هیچ وقت اکانتی توی توئیتر یا مکانهای مشابه نمیداشتم.

    Michael Sheen: برای ما که هنرمند و بازیگر جامعه به حساب میایم این جور جاها میتونه خطرناک باشه چرا که کافیه یک حرف اشتباه توی این مکانها تایپ کنید و روز بعدش تمام روزنامه های کشور درمورد شما مطلب چاپ میکنن.من برای این مدل بازیها استعداد و نیرو ندارم.

    J.Charles: اون اولین روزهایی که مردم من رو توی The Good Wife دیدن و از طرز بازی کردن من تاقبل ازون اطلاعی نداشتن مدام من رو تهدید میکردن که مبادا باعث مضحک جلوه دادن سریال بشم و پیامهایی مثل "جون تو و جونه سریال" برام میومد.
    J.Hamm: همیشه ازین پیامها دریافت میکردی؟خدا به دادت برسه (خنده)

    زندگی خصوصی، چیزیه که همتون مجبورید بخاطر کارهاتون اون رو قربانی کنید، دیگه چه چیزهایی رو برای کارتون ازدست میدین؟

    Liev Schrieber: وقت و روشنایی روز! چیز بزرگی که تئاتر بازی کردن بهتون میده اینه که بعد از اتمام اجراتون،وقت خالی برای گذروندن بقیه ی روز دراختیار دارید.چنین چیزی در تلویزیون وجودنداره. این نکته که ممکنه روزها دورازخونه مشغول فیلمبرداری باشید وقتی به اوج خودش میرسه که تو خونتون، بچه ی کوچیکی داشته باشید که منتظرتونه و شما نمیتونید برید پیشش..!!این چیزیه که ما ازدستش میدیم.
    بعضی از بازیگرا هستن که بخاطر رسیدن به شهرت زیاد، هنر بازیگریشون رو ازدست میدن و نمیتونن مثل روز اول عالی باشن واین نکته من رو نگران میکنه. درکنار این مسائل نکته ای هست که همه ی این بازیگرایی که پیشم هستن قبولش دارن و اون اینه که شما ممکنه شخصیت واقعیتون رو لابه لای کارکتر سریالیتون جا بزارید. وقتی شما یک نقش منفی رو عالی بازی کنید، بعد از اتمام کار وقتی تو خیابون با شخصیت اصلی خودتون از بین مردم راه میرید، همه از شما بدشون میاد. شما خودتون رو از دست میدین.

    J.Hamm: وقتی در طی سالیان سال، هرهفته یکبار مهمون خونه های مردم میشید و از قاب تلویزیون خودتون رو به اونها عرضه میکنید، تبدیل به یک عادت برای بیننده میشید.چیزی که درصورت ندیدنتون باعث ناراحتیه اونها میشه شمائید. وقتی فصل اول سریال Mad Men‌رو بازی میکردم باید چنتا نکته رو رعایت میکردم.من یک شخصیت کت شلواری،با کلاه برروی سر و سیگار توی دست و لیوان شراب برروی لب بودم که تو دهه ی 1960 میلادی زندگی میکرد.
    راستش رو بخواید من از بازی خودم راضی ام و این از خودراضی بودن باعث میشه غرور بیاد سمته آدم و خیلی از ماها هستیم که اسیر این غرور خودمون میشیم و برازنده ی نقش های پیشنهادی که بهمون میشه نیستیم. با کلی شوق و ذوق میریم استودیوی فیلمسازی به امید پرکردن فرم قرارداد و بعدش میشنویم بهمون میگن "متاسفیم، تام کروز یا برد پیت یا بردلی کوپر قراره جایگزین شما دراین نقش باشه.". ما همون غروری که در طی سالهای سال برای خودمون ساختیم رو از دست میدیم.
    کاری که ما انجام میدیم به سه تاچیز بستگی داره، خوش شانس باشیم،تو مکان درست و تو زمان درست باشیم. این سه تا حداقل چیزهایی ان که یک بازیگر خوب بهشون نیاز داره. برای اینکه روشن بشید همین یه جمله رو بهتون بگم که من به درد سریال کمدی نمیخورم.!!

    مارک، چه چیزی تورو درمورد The Normal Heart میترسوند؟
    M.Ruffalo: اول از همه اون The Normal Heart‌بود.هم نسلی های من شاید 100بار مشابه این فیلم تلویزیونی رو تو کلاسهاشون به هنرجو ها تدیس کرده باشن.واقعا کار سختی بود، اینکه فیلمی بسازید که مورد بحث و جدل منتقدین و عوام قرار بگیره دل و جرئت میخواد.
    مثل یک تئاتر شلوغ پلوغ میمونه که اگر موضوعش اجتماعی نباشه داستانش غیرقابل تحمل میشه. ما شخصیت Larry Kramer‌رو تو فیلمنامه داشتیم که خب دوست داشت هم جنس باز (G@y) باشه و من به کارگردان Ryan Murphy گفتم "هی بهتر نیست یک بازیگر که G@yباشه بیاد این نقشو بازی کنه؟" و اونم جواب داد تمام ایده ی این فیلم اینه که اسیر این موضوعات نشیم. یک لیست بلند بالا از مسئولیت هایی بود که بعد از قبول کردن نقش باید درقبالشون پاسخگو میبودم.

    Danienls:خب گند زدی به نقشت؟"خنده"

    M.Ruffalo: به بهترین شکلی که میتونستم گند زدم.واقعا شرایط سختی بود ، مرد. افراد کمی هستن که بتونن ازین جورشرایط قسر دربرن.

    Daniels: خب استعداد همینجا به کار آدم میاد دیگه. فکرهایی ازین قبیل "وای الان من همه چیزو خراب میکنم و..." میاد تو ذهنت. ولی تو هنرخودت رو نشون میدی به بقیه.

    M.Ruffalo: من میرم که باهاش مواجه بشم شعار من موقع ایفای نقش بود.

    J.Charles:اینکه ندونی بعد از ایفای نقشت ممکنه چه اتفاقی برات بیوفته رو دوست نداری؟بنظرت تجربه ی هیجان انگیزی نیست؟

    M.Ruffalo: باید با جدیت تمام کارتون رو به سرانجام برسونید.نتیجه مهم نیست.

    Daniels: برای دوستای خوبم بگم که من خودم از میزان سرعت جملات و کلمات The Newsroom میترسیدم.همه ی دیالوگ ها باید به سرعت گفته میشد و سریع کارکترها عوض میشدن و واقعا لحظات ترسناکی بود. بااینکه تجربه م بالا بود تواین کارها ولی ترس ازینکه نکنه مدام فلان جمله از ذهنم بپره و یادم نیاد عذابم میداد. ولی خب خداروشکر وقتی کارگردانی به نام Aaron Sorkin بالای سرتون باشه این چیزا براتون عادی میشه و لذت بخش.

    L.Schreiber: من عاشق کلمات هستم.هرچی کلمات بیشتری برای خوندن و حفظ کردن بهم بدید خوشم میاد بااینحال دارم سریالی رو بازی میکنم که تو هر اپیزودش هشت خط دیالوگ برام نوشتن "خنده". بودن تو تلویزیون مثل این میمونه که شما مدام درحال تمرین کردن یک مساله هستید ولی هرچه بیشتر تمرین میکنید، کمتر یادمیگیرید. باید باهاش کنار بیایم.
    Sheen: من با "L.Schreiber" موافقم.من باتئاتر کارم رو شروع کردم و میدونم که بازی با کلمات خیلی لذت بخشه.علت اینکه درابتدا این نقش رو درسریال Masters Of 3ex قبول کردم این بود که فکر میکردم دیالوگ محوره ولی شخصیتی که من بازیش میکنم کم حرفه و من این رو بعنوان تجربه ی دوست داشتنی قبول میکنم ولی اینکه علاوه بر کم حرف بودن، کارهای کمی هم انجام میده ، خب یه جورایی برای خودم یک چالش به وجود آوردم که حداقل بتونم اون چالش رو به خوبی پشت سر بزارم.
    ازونجایی که داستان سریال براساس اتفاقات واقعی نوشته شده دلم رو به دریا زدم و حرفهای مردم بعد از پخش فصل 1 برام اهمیت نداشت. برام مهم نبود که یکی بیاد بگه "من ازین شخصیت خوشم نمیاد." یا یه نفر بگه "هیچ چیز جذابی درمورد اون(من) وجود نداره." و ازین حرفا.
    نظرتون درمورد اینکه مردم هر سریالی رو دوست ندارن چیه؟خیلی از بینندگان دوست دارن تو سالهایی که سریال مورد علاقشون پخش میشه پا به پای شخصیت اصلی تمام کارهایی که انجام میده رو تجربه کنن و دوست دارن باهاش وقت بگذرونن.

    Sheen: هرسریالی سعی میکنه به شیوه های مختلف لحظات متنوعی رو برای بیننده رقم بزنه و همگی نمیتونن ازیک خط مشی پیروی کنن چون محاله.بخاطر همین یک سری سریالها هستن که کارهای عجیب غریب انجام میدن و این کارها برای خیلی ها خوشایند نیست.
    J.Hamm: الان دوره زمونه طوریه که مردم میدونن چطور وقتشون رو برای تلویزیون مدیریت کنن. ولی بعضی سریالها هستن که به شما اجازه ی منظم بودن در دنبال کردنشون رو نمیدن و شما دوست دارید تحت هرشرایطی پایان قصه رو بدونید. خودم رو مثال بزنم براتون . من سریال The Wire رو باپخش هفتگی نگاه نکردم. تمام 5 فصل سریال رو برروی دیسک بلوری نگاه کردم واین زمانی بود که وسط فیلمبرداری یک فیلم بودم. من تو مدتی که داشتم 5 فصل سریالو نگاه میکردم شب ها تا ساعت 3 نصفه شب بیدار میموندم و انقدر از دیدن سریال The Wire لذت میبردم که اگر حتی 9 فصل هم ازش میساختن دوست داشتم دیوانه بار بدون برنامه، نگاهش کنم.

    Daniels: (خطاب به Hamm): اتفاقاتی که تو سریال Mad Men میوفتاد رو از قبل میدونستی؟

    J.Hamm: هرگز

    Daniels:(خطاب به Charles) تو چطور؟

    J.Charles:بصورت کلی آره ولی جزئیاتش رو نه.

    Daniels:من هیچی درمورد Newroomنمیدونستم و همین تازه بودنش رو دوست داشتم و مثل اتفاقات زندگیم بهشون نگاه میکردم.

    J.Hamm: فکرکنم اگه پامون رو ازین اتاق بیرون بزاریم یه اتوبوس مارو زیر بگیره !

    M.Ruffalo: سریال بازی کردن رو دوست داری یا حضور درفیلم؟ چون تو فیلم زمان بیشتری برای ایجاد ارتباط با کارکترت داری.
    Sheen: یکی دیگر ازنکات هیجان انگیز سریال بازی کردن همینه که وقت کمی برای نفوذ تو عمق شخصیت قصه دارید و تنها میتونید 1 بار نقش رو اشتباه بازی کنید چون چه خوب چه چب، 2 بار بیشتر دستور Cut رو ازسوی کارگردان حین اجرای یک سکانس نمیشنوید و سریال پویاتر از فیلم به جلو میره. سریال بازی کردن رو بیشتر دوست دارم.

    L.Schreiber:علاوه براین ، چون سریال برای سالهای متمادی تمدید میشه و شما و عوامل سازنده باهم یه جور ارتباط و خانواده ی هنری تشکیل میدین،باعث میشه اگر این قسمت رو خراب کردید، تو اپیزود بعدی عالی باشید.

    آرزو میکردید که کارگردانها چه چیزهایی رو دررابطه با بازیگرای مرد درک کنن؟

    Daniels: بااینکه من باتیم فوق العاده ای روی Newsroom کارمیکردم ولی از همون روز اول به کارگردان گفته بودم "فقط با 5 کلمه." یعنی بین برداشت ها و زمانی که هنوز فیلمبرداری شروع نشده اگر چیزی رو قصد داری بهم بگی و من رو نصیحت کنی بهتره 5 کلمه یا کمتر باشه وگرنه حالیم نمیشه چی میخوای و برگرد سره صندلیت بشین. و همین طور هم میشد مثلا "Oh’ don’t Fu@k With Jeff" (عبارت 5 بخشی به معنای:راستی، با جف .....)!!

    J.Hamm: کارگردانها باید به این باور و اعتقاد برسن که بازیگرها بخشی از یک پروسه و فرآیند تولید هستند. کارگردان به شما میگه "ازت میخوام این کلمه رو اینطور بیان کنی" و اگر اجازه ی دخالت بازیگر تو تصمیماتش رو بده من بهش میگم"خب،من میتونم اونطور که تومیخوای کلمه رو بگم و همچنین میتونم به شیوه ای بگمش که باخودم جلوی آینه تمرین کردم و درطی 90 اپیزودقبلی گفتمش. من میتونم چیزی برای تو (کارگردان) تواین سکانس به عمل بیارم که حتی فکرش رو هم نمیکردی."

    L.Shreiber: تواین دوره ی طلایی تلویزیون، قهرمان اصلی سریالها نویسنده س و کارگردان بودن تواین زمانه یک چالش بسیار سخته. کارگردانها اگر نباشن هم به یمن حرفه ای بودن بقیه ی عوامل ساخت، سریال باکیفیت خیلی بالایی ساخته میشه.کارگردانها تو سریال مثل فیلم اون استقلال و آزادی عملی که 100درصد باشه رو دراختیار ندارن.
    کارگردانها یه سری شخصیت جدید به سریال اضافه میکنن و قراره توی 10روز یه چنتا اپیزود رو به اونها بازی بدن بعد از سریال بزارنشون کنار.من زیاد به کارگردانها سخت نمیگیرم چون کارشون به اندازه ی کافی سخت هست.

    آیا تهیه کنندگان قدرت نفوذ در سناریوی سریالها رو دارن؟

    L.Shreiber: ما تو سریال Ray Donovan خوشبختانه تهیه کننده ی خیلی عالی به نام Ann Biderman داریم که تقریبا تو هرکاری عالی عمل میکنه ولی برای داشتن یک داستان قوی، به کارگردان و نویسنده ی قوی نیاز داریم که بتونن ریسک های سریال رو به دوش بکشن. من تابحال شاهد نفوذ آنچنانی ازسوی تهیه کننده در بخش نویسندگی نبودم.

    چه چیزی از ابتدای حضورتون دراین حرفه عوض شده که باعث میشه بخاطر بازیگر بودن خودتون احساس ناراحتی کنید؟

    M.Ruffalo: آموزشگاهای هنرآموزی دیگه استعداد خلق نمیکنن.الان یکی دوتا آموزشگاه نداریم و تعدادش خیلی بالاتره. وقتی من داشتم کارم رو شروع میکردم،تعداد کمی آموزشگاه هنرآموزی وجود داشت و شما سریع تبدیل به چیزی که میخواستین میشدین. تو این سالها استعدادهای بازیگریمون خیلی تعدادشون کم شده و اونایی که باقی موندن از نسل قبل تابه امروز بازی کردن. وقتی بازیگرای جوون رو میبینم بهشون میگم "یه دوربین بردار و یه چیز از خودت بساز و نواقص خودت رو اصلاح کن."

    J.Hamm: درابتدا که من بازیگر شدم هدف و نحوه ی رسیدن بهش مشخص بود.الان تعداد بازیگر زیاد شده،کیفیت کار اومده پایین و شما بین یه مشت بازیگر که احتمالا بد بازی میکنن باید مسیر عالی بازی کردن رو پیدا کنید. هدف به شما میگه که برای رسیدن به من بجنگید و شما میگید ولش کن یه روز دیگه میام به سمتت و این من رو میترسونه و دوست ندارم بشینم تا موفقیت بیاد سمتم.

    Sheen: من 12 سال پیش به لس آنجلس برای بازیگری اومدم و یادمه همه میگفتن اگر میخوای سریال بازی کنی، دور فیلم بازی کردن رو خط بکش، من فکر میکردم دارن خزعبل میبافن ولی هنوز پام رو از فرودگاه بیرون نذاشته بودم که مجلات معروف بازیگری، تمام صفحه عکس های بازیگرای سریالی رو زده بودن و خبری از ستاره های فیلم نبود و باخودم گفتم "واقعا همه چیز عوض شده."

    جالب ترین بازتابی که بعد از انجام کارهاتون از بیننده ها دریافت کردید چه چیزایی بوده؟

    J.Hamm: من این پیام رو اکثر اوقات دریافت میکنم "من عاشق اینم که توی سریال شما کاری انجام نمیدین و آروم نشستین." و من جواب میدم"خوشحالم که خوشتون اومده ولی من بخاطر همون هیچی انجام ندادن، کلی کار انجام میدم.ممنونم عمه بتی!!"

    L.Shreiber: من عاشق Ang Lee هستم.یه روز تو دفترش خیلی باهم حرف زدیم . درمورد هنر و این مسائل و درانتهای صحبتهامون Ang از صندلیش بلند شد و نیم خیز منو نگاه کرد و گفت"Wow،تو پاهای واقعن درازی داری." و من این جلمه ی جالب رو از Ang Lee شنیدم و خیلی برام خاطره انگیز شد.

    Sheen: من هیچوقت پیامهای اینترنتی رو نگاه نمیکنم چون یه بار دیدم که یکی نوشته بود "خب،اون 100درصد Jon Hamm نیست!!" (خنده ی حظار)



    >>پــایــان!!


    تو ای عالم نمای لعنتی که خودت را عالم میدانی, بیا برو به جلد من و خودت را درآن تکان بده, خواهیم دید که چند مرده حلاجی...!

    مادر_ ماکسیم گورکی


  9. #7
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: میزگرد هفتگی TvWorld ::..


    میهمانان میزگرد آینده:

    Nic Pizzolatto نویسنده وکارگردان سریال True Detective
    Vince Gilliganنویسنده و کارگردان سریال Breaking Bad
    Carlton Cuseنویسنده و کارگردان سریال Bates Motel
    Anne Biderman نویسنده و کارگردان سریال Ray Donovan
    Aaron Sorkinنویسنده و کارگردان سریال The Newsroom
    Matthew Weinerنویسنده و کارگردان سریال Mad Men

    مارو از نظرات،پیشنهادات،انتقادات خودتون بی نصیب نزارید..!!
    تو ای عالم نمای لعنتی که خودت را عالم میدانی, بیا برو به جلد من و خودت را درآن تکان بده, خواهیم دید که چند مرده حلاجی...!

    مادر_ ماکسیم گورکی


  10. #8
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    V.Gilligan / Mat Weiner / Aaron Sorkin / Carlton Cuse/Nic Pizzolatto/Anne Biderman



    چندماه پیش بود که جایزه ی "پسر طلایی" را به Nic Pizzolatto بخاطر نویسندگی سریال موفق True Detective اهدا کردند.سریالی که در طیف جهانی هواداران بیشماری را به خود علاقمند ساخت.فکر میکنید چه سریالی حتی از TD هم بهتر است؟ بدون شک همگی ما برروی Breaking Bad و سازنده ی خلاق آن یعنی Vince Gilligan متفق القول هستیم. ممکن نیست طرفدار تلویزیون باشید و نام سریال Mad Men که ساخته ی Matthew Weiner است را نشنیده باشید.این کارگردان مدتی است که برروی نیمه ی دوم فصل آخر(هفتم) سریال کار میکند.

    یکی از کارگردانهای سریال LOST همانطور که مستحضرید، Carlton Cuse میباشد.این شخص کارگردانی سریال Bates Motel‌را نیز برعهده دارد که به تازگی برای فصل سوم ازسوی A&E تمدید شده است. سریال پر بیننده ی The Newsroom و کارگردان نامی اش Aaron Sorkin بهمراه کارگردان سریال Ray Donovan یعنی Ann Biderman بهمراه بقیه ی افراد نام برده دربالا را به یک میهمانی خودمانی در بخش جنوبی لس آنجلس دعوت کردیم و خیلی ساده و صمیمی یک میزگرد عالی را برای خودمان و شما تدارک دیدیم.
    میزبان میزگرد(سوال)

    Nic Pizzolatto نویسنده وکارگردان سریال True Detective
    Vince Gilligan نویسنده و کارگردان سریال Breaking Bad
    Carlton Cuseنویسنده و کارگردان سریال Bates Motel
    Anne Bidermanنویسنده و کارگردان سریال Ray Donovan
    Aaron Sorkinنویسنده و کارگردان سریال The Newsroom
    Matthew Weinerنویسنده و کارگردان سریال Mad Men

    ××××××××
    شروع کنیم، وینس، همونطور که میدونی متیو درحال کارگردانی بخش پایانی فصل نهایی سریالش یعنی Mad Men عه.موقعیتی رو تجربه میکنه که سال قبل تو مشابهش رو تجربه کردی، چه نصیحتی داری بهش بکنی؟

    V.Gilligan: من سال قبل از کاری که میکردم لذت میبردم.اینکه چقدر سخت و وحشتناک بود و چقدر سعی میکردم یه چیز کلیشه ای به مردم نشون ندم روز و شب برام نذاشته بود ولی من ازون لحظاتم لذت میبردم.نصیحت من به متیو اینه که از کارش لذت ببره.

    M.Weiner:چند روز قبل ازینکه Breaking Bad رو تموم کنی باهم دیگه صحبتی داشتیم. برات سخت بود،درسته؟

    V.Gilligan:هم سخت بود هم ترسناک!!

    M.Weiner: تو قسمت نهایی رو کارگردانی کردی و منم قراره سریال رو به سرانجام برسونم. اینکه دیگه پرونده ی سریالو میبندی برات قابل تحمل بود؟

    V.Gilligan:یکی ازسختی های کار هرکارگردانی اینه که با چیزی که کلی براش زحمت کشیده خداحافظی کنه.این سختی تا روز نهایی خودش رو نشون نمیده ولی وقتی سکانس آخرو میگیری به خودت میگی"ای بابا،واقعن تموم شد؟باورم نمیشه!!". باید باهاش کنار بیای.

    M.Weiner:خب، این باعث میشه احساس بهتری داشته باشم.

    V.Gilligan:حالا وایستا موقعش برسه تا ببینی چقدر دلت میگیره.


    چطور سعی کردی که به تمام انتظارات بینندگان رسیدگی کنی و مدیریتشون کنی؟

    V.Gilligan:راستش خیلی سخت بود.کاری که من میکردم این بود که باچالشهای سریالم مواجه بشم و ازشون فرار نکنم.تقریبا 100درصد فشار برروی من بودومن با تمام افراد حاضر دراین میزگرد شرط میبندم که لحظاتی رو تو کارگردانیتون تجربه کردید که انگار یک نفر مدام تو ذهنتون به شما میگه "این به اندازه ی کافی خوب نیست، اینجوری نباید باشه،اونجوری نباید باشه،اونجارو عوض کن و..." و من تقریبا برای عملی کردن انتظارات ایده ای نداشتم.فقط دنبال فرصت برای عالی کردن سکانسهام بودم.

    کارلتون، تو با تیم سازنده ی LOST‌بودی، چیزی هست که دوست داشتی موقع ساخت سریال ازش سر دربیاری؟

    C.Cuse: چیزی که من انتظارش رو نداشتم این بود که میتونستیم سریال LOST‌رو با شیش قسمت پایان متفاوت از هم تموم کنیم.دقیقن نمیدونستیم کدوم یک از شیش پایان برای سریال مناسبه.لحظات پراسترسی رو تجربه میکردیم و گاه و بی گاه عوامل سریال بخاطر تموم شدنش، گریه میکردن و ما اونهارو دلداری میدادیم.
    تقریبن به عنوان یکی از کارگردانهای سریال،تمام جزئیات سریال رو میدونستم ولی هیچوقت نفهمیدم که کدوم یک از شیش پایان میتونست برای سریال عالی باشه.

    A.Sorkin: وقتی یه نفر به شما میگه "هی،نمیتونی یه کم بیخیال باشی؟" من تقریبن هروقت این جمله رو میشنوم وحشت زده میشم.من نمیتونم فشار رو ازروی خودم بردارم.مخصوصا وقتی شما توجایگاه منه کارگردان یا نویسنده باشید میفهمید که چه فشار عظیمی بردوش ما هست. وقتی یه نفر به من میگه "همین یه امشب رو بیخیال نوشتن و کارگردانی و فکر کردن باش و امشب رو بگیر تا صبح درکمال آسودگی بخواب"؛ چنان ترسی وجودم رو میگیره که احساس میکنم اگر چنین کاری انجام بدم ممکنه چیزی که دارم میسازمش خوب از آب درنیاد.
    همین استرس داشتن نشون میده که شما برای کارتون ارزش قائلید و دوست ندارید یک چیز آبکی بسازید.

    فشارهای روحی روانی که حین ساخت یک اثر به شما هجوم میاره رو چطور تحمل میکنید؟

    M.Weiner: من سعی میکنم از بزرگان این صنعت الگو برداری کنم.تاجایی که ممکن بوده خودم رو توجایگاه دانش آموز قرار میدم و از اساتید این صنعت تجربه هاشون رو یادمیگیرم.سعی میکنم دوست های باتجربه داشته باشم که من رو موقع ساخت یک اثر نصیحت کنن و باعث دلگرمیم بشن. افرادی چون Mike Nichols و Larry Gelbart دوتن ازین افرادن. همه میدونن که این افراد بیش از یکبار تو کارهاشون موفقیت کسب کردن.من به عنوان دانش آموز ازشون میپرسم "استاد،دقیقن چیکار دارید میکنید؟" اونا بهم جواب میدن "اگر میخوای مثل ما بشی، کاری رو که قبلن انجام دادی رو تکرار نکن چون برات کسل کننده میشه و هیچ کاری روهم بخاطر پول انجام نده چون بازهم چیزی به جز کسالت به بار نمیاره."
    من هم این دو نکته رو آویزه ی گوشم میکنم و سعی میکنم اتفاقات تازه توی چیزهایی که میسازم بزارم و به این شکل یه کم از فشارهایی که بهم وارد میشه رو خنثی میکنم.

    C.Cuse:واقعیت امر اینه که ساختن یک اثر هنری خوب مخصوصا تو تلویزیون مثل حضور در یک آزمایشگاه شیمیایی میمونه.وقتی مواد رو باهم ترکیب کنید ممکنه به یک ماده ی بی همتا برسید و این ممکنه همیشه جوابگو نباشه.

    A.Sorkin:اگر شانس بیارید بلاخره یک روزی این احساس من رو تجربه میکنید. من همیشه فکر میکنم که در انتهای جاده ی نویسندگیم، یک نفرهست که بهم بگه "دیگه چیزی بهتر ازاین نمیتونی بنویسی" و همین برای من کافیه که بدونم تحمل اینهمه فشار ارزشش رو داشته و همین باعث تسکین روح و روانم میشه.
    بعضی ها معتقدند که کشتن شخصیتهای سریال تبدیل به یک عادت بد در روایت داستان و ابزاری برای ایجاد شوک دربیننده و سرپا نگه داشتن سریال دربین خیل عظیم سریال های دیگه س. نظرشما دراین باره چیه؟

    A.Biderman:هیچ نویسنده ای قبل ازینکه شروع به نوشتن سناریو کنه خبرنداره که فلان شخصیت تو کدوم اپیزود قراره اسمش خط بخوره.راستش رو بخواید چنین چیزی که یک عده فکر میکنن صحیح نیست و لزومن داستانی که شخصیت محور باشه،احتیاج داره که قهرمانهای داستانش به صورت صحیح از سریال حذف بشن.سریال های درام به ویژه به این مکانیزم برای زنده نگه داشتن خودشون نیاز دارند و این به معنای ایجاد یک ابزار برای هیجان انگیز جلوه دادن نیست و یک اصل مهم در پیشبرد اهداف داستانیه که باید به نحو درست عملی بشه.

    M.Weiner: بااینحال باید به خواسته های بیننده ها هم توجه کنیم.یادمه روی سریال The Sopranos کارمیکردیم که مردم ازم میپرسیدن "کی قراره تونی سوپرانو یه نفرو بگیره زیره مشت و لگد؟". یک خلافکار واقعی نمیتونست به تعداد افرادی که ما توی The Sopranos کشتیمشون آدم بکشه.

    نیک، آیا پایان فصل اول سریال True Detective نسخه های متفاوتی هم داشت؟منظورم اینه که ممکن بود شخصیتهایی که وودی هارلسون و متیومک کانایی بازی میکردن بمیرن؟

    N.Pizzolatto: خیر! چیزهای زیادی موقع ساخت و جمع بندی داستان TD ذهنم رو مشغول کرده بود.بنظرم زنده موندن شخصیتها و نحوه ی رسیدنشون به همدیگه هیجان انگیز تر از کشتنشون میومد.من قبل ازین هیچ سریالی نساخته بودم و هیچ قسمت پایانی رو کارگردانی نکرده بودم. قبل ازینکه قسمت 1 به روی آنتن بره ما تمام داستان رو بصورت کامل نوشته بودیم و فرصت اینکه به انتظارات مردم توجه کنیم رو نداشتیم. یک سناریوی متفاوت برای پایان فصل 1 تو ذهنم بود که هرگز جرئت نکردم روی کاغذ بنویسمش و اون پایان دیگه ی سریال به نوعی بسیار رازآلود میشد و دیگه شما نمیفهمیدید چه اتفاقی برای شخصیتهای اصلی سریال میوفته.به خودم گفتم اگر چنین چیز گنگی رو به بیننده نشون بدیم ممکنه از ادامه دادن سریال ناامیدبشه و بهترین کار این بود که همون متن از پیش نوشته شده رو عملی کنیم و خب، پروژه عالی از آب دراومد.

    شما درحال حاضر مشغول نگارش فصل دوم سریال هستید که داستان جدید و شخصیتهای جدیدی رو برامون به ارمغان میاره، چطور قراره اون ثبات فصل 1 رو که باعث میشهTrue Detective عالی از آب دربیاد رو به فصل دوم منتقل کنید؟

    N.Pizzolatto:
    من دارم رفتاری مشابه فصل 1 از خودم حین نگارش متن نشون میدم.ژانر همونیه که بود و تمام ریشه های فصل 1 قراره دوباره تواین فصل استفاده بشه و زاویه ی دید و صدا هایی که توفصل دوم میشنوید، همون چیزهایی ان که من قراره بگم و دیدگاه من درمورد مسائل جنایی خواهد بود.
    شما نویسنده ی موردعلاقه ای برای خودتون دارید که کتابهای عالی و بدش رو باهم تو قفسه ی کتابخونتون نگه میدارید.چیزی که من نوشتم و خلق کردم یک بستر عالی برای ساخت سریال جناییه و چون از دید خیلی ها عالی بنظر میاد باید سعی کنم در ادامه دادنش انتظارات رو برآورده کنم و این باعث ایجاد فشار وتنش درمن میشه.من وارد این کار شدم و حالا باید برای خودم یک راه خروج ازین فشار و استرس ایجاد کنم.

    M.Weiner: ولی من خودم احساس میکنم وقتی مشغول نویسندگی ام آدم بهتری میشم.

    C.Cuse: فکر کنم این جمله از David Milch‌بود که میگفت "هرگز چیزی رو درمورد نویسنده بودنت باور نکن وقتی قرار نیست چیزی بنویسی."

    M.Weiner:من احساس میکنم کنار کسی نشستیم که دچار پریشانی ذهنی برای نوشتن شده و وقتی که باید درمورد چالش روبه روی خودش فکر نمیکنه و انگار فقط میخواد یه چیز بنویسه و از شرش خلاص شه و اگر تظاهر کنیم همه چیز بروفق مراد پیش میره کار عاقلانه ای نکردیم.

    A.Sorkin: نیک دچار یک ترس ازنوع مثبتش شده.من خودم باشکست خوردن،کلی تجربه کسب کردم ولی بهرحال ازش متنفرم. میدونم که بازهم قراره دچاره شکست بشم ولی این روهم میدونم که شکست تواین کار،مثل یک شوک درمانی میمونه.ترس از شکست و همچنین فشاری که توام باهاش به نویسنده و کارگردان وارد میشه مثل سوخت یک جت میمونه که اون رو به سمت هدفش پرتاب میکنه.
    وقتی درست مینویسید،خود به خود روحیه ی شاداب میاد سراغتون.
    نویسندگی مثل بازیه گلف میمونه. شما میتونید 2مدل بازیکن گلف باشید تو نویسندگی.یکی از صبح تا شب تنها کاری که کرده اینه که چوب مناسب ضربه زدن،زاویه وشدت باد،شیب زمین و بقیه ی عوامل رو درنظر میگیره و میبینه که تا انتهای روز حتی یک ضربه ی خوب هم به توپ نزده، و یک بازیکن دیگه بدون دغدغه تنها کاری که انجام میده به توپ ضربه زدن بدون درنظر گرفتن نتیجه س! وهمین شجاعت در روبه روشدن با مشکلات رو بالا میبره و به نویسنده امید میده.

    V.Gilligan: من تقریبن اکثر اوقات به شکست فکر میکنم و مثل تو (Aaron Sorkin)ازش بیزارم. واقعن من رو میترسونه و من رو شبهای متمادی تا صبح بیدار نگه میداره.ولی اگر بخام صادق و روراست باشم،تنها چیزی که به من تو زندگی درس یاد داد، شکست بود. ترس ازینکه Breaking Bad ممکنه تنها اثر ماندگار من بشه همین حالاهم دیوانه کننده س.!!

    M.Weiner:من فکر میکنم که بعضی مواقع هم هستن که ازشکست خوردن عبرت نمیگیریم. قسمت اول فصل هفتم Mad Men رو ساختم و به روی آنتن رفتنش رو دیدم و حسی که داشتم رو تو یک جمله میشد خلاصه کرد "واقعن چرا دارم این کارو میکنم؟(منظور= به دردسرش نمی ارزه!!)"

    N.Pizzolatto:من همین الانشم سرم رو بعنوان یک هدف متحرک برای شلیک کردن تکون میدم.

    M.Weiner:آره خب،دقیقن شرایط ما همینجوره،تمام روز رو با ترس از بد بودن اثر به شب میرسونیم ولی واقعیت کار، این افتخاری که کسب میکنیم اینه که یک روز مارو برای میزگرد کنارهم جمع کنن و بشنویم که مردم سریال مارو نگاه میکنن و ازش لذت میبرن. خوشم نمیاد خیلی عمقی درمورد فلسفه ی کاری یک نویسنده اظهارنظر کنم ولی ما خیلی چیزهای مشترکی باهم دیگه داریم.
    تمام کاری که میکنیم اینه که برای خودمون یک شانس برای دیده شدن یاحداقل شنیده شدن پیداکنیم و خب اگر نتیجه ی کار عالی باشه بنظرم ازینکه اینکارو میکنم لذت میبرم! (منظور=به دردسرش می ارزه!!)"

    N.Pizzolatto:بنظرم باید موفقیت روهم به طبقات و زیرشاخه هایی تقسیم کنیم چون چیزهایی وجود دارن که بنظر موفقیت بزرگ میان ولی ممکنه اونقدر به بیننده ضربه بزنن که حتی شماهم تحمل دست و پنجه نرم کردن باهاش رو نداشته باشید.

    A.Sorkin:دقیقن میدونم درمورد چی داری حرف میزنی.

    N.Pizzolatto:من معتقدم که سازنده ی یک اثر باید تمام مدت بیننده رو توذهنش داشته باشد و مراقب باشه که چی داره میسازه.

    V.Gilligan:یک نصیحت خوب ولی سخت!!

    N.Pizzolatto:خب شما یک روز اینترنت نرو و همین مساله رو عملی کن تا ببینی چقدر آسونه.

    V.Gilligan:این که یک مساله بنیادی برای ماست.تحت هیچ شرایطی مگر تماشای فیلم $3xyبه اینترنت نرید.(خنده ی حظار)

    M.Weiner: بودن دراینترنت هم خوبی داره هم بدی،نبودن درش هم خوبی داره هم بدی.

    N.Pizzolatto:آره،یک ماه از پخش TDگذشته بود و من همچنان داشتم نظرات مردم رو میخوندم.

    وینس، تو درحال ساخت اسپین آف Breaking Bad تحت عنوان Better Call Saul هستی. خودت میدونی که ساخت اسپین آف مخصوصن برای یک عنوان بسیار موفق میتونه خیلی ریسکی باشه. تا اینجای کار پروژه چطور پیش رفته؟

    V.Gilligan: ترسناک. ساخت چنین کاری مثل بازکردن پنجره به سمت دنیایی تاریک و ترسناک میمونه.کاری که من میکنم اینه که بدون تاثیر پذیری از نام Breaking Bad، یک سریال با رعایت تمام استانداردها بسازم و ازموفقیتش باخبرنمیشم تاموقعی که جهان نظاره گرش باشه.من افسار این اسب (سریال) رو در دست گرفتم و به سرعت به دنبال پیداکردن یک روشنایی دراین دنیای تاریک(اشاره به خط اول) هستم.
    همین الان که اینجا نشستم یک هفته از ساخت سریال عقبم و احتمالن درانتهای این هفته، دوهفته از کارمون به تاخیر بیوفته و ممکنه همین روزها به این عقیده برسم که استارت زدن این پروژه یک اشتباه بود ولی حقیقتش اینه که الان دیگه هیچ برگشت به عقبی وجود نداره و وقتی برای تاسف خوردن ندارم، پس تمام چیزی که در چنته دارم رو برای موفقیت سریال رو میکنم.!

    Anne،اینکه برای انتخاب نقش اول سریالت،Live Schreiber رو انتخاب کنی درحالیکه هیچ پشتوانه ی تلویزیونی رو نداشته، چطور بود؟

    A.Biderman:خب خودش که میگفت انگار یه شکارچی منو شکار کرده و داره کشون کشون میبره.همون اول که بهش گفتم این نقش برای توئه،خیلی سختی کشید تاباهاش کنار بیاد.البته این نکته رو بگم که ایشون درتلویزیون حضور کمی داشتند ولی یکی از تئاتر بازهای حرفه ای لس آنجلس هستن و بودن و خواهند بود. ولی خب برای اولین تجربه ی تلویزیونی ما اون رو تو شرایطی گذاشتیم و نقشی بهش دادیم که بیشتر به جای حرف زدن، عمل میکنه و این کارو برای ایجاد ارتباط با کارکتر سخت کرده بود.
    من بهش دیالوگهایی از نوع شیکسپییر نمیدم ولی اگر بدم مطمئنم ازشون لذت میبره.من نمیخواستم که این نقش رو به یک نفر بندازم و برم برای ضبط سریال، دوست داشتم از انتخاب بازیگراصلی خودم نهایت رضایت رو داشته باشم و خداروشکر جواب داد.

    C.Cuse:من 100درصد مطمئنم که انتخاب بازیگرای Bates Motel فاجعه آمیز بود. شما Freddie Highmore رو درنظر بگیرید،ما وقتی باایشون قرارداد بستیم تازه متوجه شدیم که ایشون دانشجوی دانشگاه کمبریج هستن و به ناچار چون شخصیت مهمی هم بهش برای بازی کردن داده بودیم،به هر دری زدم که بازیگرا رو از محل زندگیشون دور کنم و به دانشگاه این شخص نزدیک کنم چون تقریبن 6 ماه تا فارغ التحصیلی این بشر باقی بود و ما تو شرایط سختی فیلمبرداری میکردیم.

    A.Biderman:منم این حس رو نسبت به Eddie Marsan داشتم،اون بازیگر فوق العاده ایه ولی خب همیشه مارو سورپرایز میکنه،ایشون رو تو بعضی از فیلمهای Mike Leigh دیده بودم و فکر میکردم دستیابی بهش آسونه وقتی شماره ش رو برای ملاقات گیرآوردم تازه فهمیدم ایشون محل زندگیش تو انگلستانه و همه شوکه شدیم که چطوری قراره بهش برسیم، خداروشکر خودش قبول کرد که بیاد آمریکا و باما باشه.

    چه سختی هایی برای عقد قرار داد و مجاب کردن بازیگران برای حضور درسریالتون متحمل شدید؟

    V.Gilligan:من باهاشون میخوابیدم.همینجوری بود که تونستم Bob Odenkirk رو بیارم تو فهرست بازیگران Breaking Bad.(همراه با خنده.)

    A.Sorkin: شما Mary Louise Parker رو میشناسید.ایشون یه چندروزی میشد که کارش توسریال The West Wing رو تموم شده بود. یه روز رفتم خونه دیدم پیام صوتی برام اومده و این پیام رو شنیدم "سلام،منم Mary Parker،شنیدم که شخصیت Josh Lyman(شخصیتی که Bradley Whitford درسریال The Newsroom بازی کرد.) بدجوری دنبال $3x میگرده و میدونم شما کسی رو برای اینکار پیدا نمیکنید و میخواستم بگم من حاضرم برای اینکار بیام."
    اتفاقی که افتاد حضور Mary Parker دراپیزود بعدیه سریال بود. (خنده ی حظار)

    شرم آورترین لحظه ای که یک نویسنده یا کارگردان میتونه تجربه کنه چیه؟چه لحظه ای بوده که بخاطر کارتون خجالت زده شدید؟

    A.Sorkin:سال قبل که اپیزود نهایی سریال The Newsroom روپخش میکردیم، Jane Fonda یه دیالوگ داشت که میگفت "من میخوام گروه Alman Brothers رو پیش همدیگه برگردونم.". بعد ازپخش این اپیزود،نامه ای از مدیر گروه Alman دریافت کردم که میگفت گروهشون هرگز ازهم پاشیده نشده بود که بخاد پیش هم برگرده و من خجالت زده شده بودم.و من نمیدونستم چطور ازشون معذرت خواهی کنم.

    V.Gilligan:یادمه یه روز یکی از اپیزود های سریال "The X-Files" رو من باید مینوشتم و تو اون اپیزود داستان قاتلی رو تعریف میکردم که داشت خاطره ای از یکی از مقتولینش رو برای یکی از گروگانهاش تعریف میکرد..من اسم این اپیزود رو (سندرم استکهلم) گذاشته بودم ولی تو فیلمنامه از اسم (سندرم هلسینکی) استفاده کرده بودم.میدونستم که این سندرم هلسینکی یک موضوع خنده دار تو قسمت اول
    فیلمDie Hard بودومن تو اون روزها تمام فکر و ذهنم نوشتن متن سریال بود.تااینکه David Duchovny بهم گفت خیلی حال کردم یه گریزی هم به Die Hard زدی. بهش گفتم چرا این حرفو میزنی؟ گفت اسم این اپیزود موقع پخش Helsinki Syndrome ذکر شد درحالیکه باید Stockholm Syndrome مینوشتیش.
    واینجا بود که من تازه فهمیدم اشتباه کردم و گفتم "اوه لعنتی،حواسم نبود."


    M.Weiner:من کلی داستان غم انگیز این مدلی دارم.عمدتن وقتی به سکانسهای عاشقی و این جور چیزا میرسیم،برای توضیح دادن سکانس به بازیگر مردو زن ، من خودم میشم زن و به بازیگر مرد میگم اینجا،اینطوری و ...
    من مثلن قراره تو سریال Mad Men نشون بدم که شخصیت اصلی درحال معاشقه با یک زن دیگه س،وقتی به این سکانس میرسیم برای توجیه بازیگرا من میشم اون زنی که قراره روش عملیات صورت بگیره و بعد از چندلحظه خودم رو تو بغل Jon Hamm پیدا میکنم که بهم میگه"اوه عزیزم،دوست داری بازم اینکارو انجام بدیم؟" . و من تقریبن همیشه ازین کاره خودم احساس خجالت میکنم.

    A.Biderman: فصل اول Ray Donovan یه صحنه داشت که تو زندان، باید یک سکانس از Jon Voigh ضبط میکردیم.اون قرار بود تواون سکانس خود ا ر ضا ئی کنه و دستمال کاغذیش رو بعد از اتمام کار به سمت دوربین پرتاب کنه. مردم زیادی هم داشتن تو پشت صحنه این برداشت مارو نگاه میکردن.من بعنوان کارگردان از پشت دوربین داشتم با پانتومیم، طرز خو د ارضایی و چیزی که میخوایم رو با دست به Jon نشون میدادم و تقریبن همه داشتن پشت صحنه بهم میخندیدن ولی Jon‌بدون توجه به اونا داشت به درستی کارش رو انجام میداد....اینو گفتم که بگم Jon Voigh یکی از بهترین افرادیه که به چشم دیدم..!!

    M.Weiner: بهترین تو بازیگری یا خودارضائی؟

    (خنده ی حظار و اتمام میزگرد.!!)



    >>پــایــان!!
    تو ای عالم نمای لعنتی که خودت را عالم میدانی, بیا برو به جلد من و خودت را درآن تکان بده, خواهیم دید که چند مرده حلاجی...!

    مادر_ ماکسیم گورکی


  11. #9
    Proletariat
    تاریخ عضویت
    Jun 2014
    محل سکونت
    ٌٌWinterfell
    ارسال ها
    58
    سپاس
    1,445
    از این کاربر 5,263 بار در 644 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: میزگرد هفتگی TvWorld ::..

    مثل همیشه خودمونی و عالی بود
    In The Deep Dark Hills Of Eastern Kentucky
    That's The Place Where I Trace My Bloodline
    And It's There I Read On A Hillside Gravestone
    You Will Never Leave Harlan Alive

  12. 10 کاربرِ زیر از Matin VT بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  13. #10
    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    ارسال ها
    560
    سپاس
    5,898
    از این کاربر 5,995 بار در 569 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : J.Hamm / L.Schreiber / J.Daniels / Mark Ruffalo / Michael Sheen /Josh Charles

    نقل قول نوشته اصلی توسط anzalichi نمایش پست ها
    L.Shreiber: تواین دوره ی طلایی تلویزیون، قهرمان اصلی سریالها نویسنده س و کارگردان بودن تواین زمانه یک چالش بسیار سخته. کارگردانها اگر نباشن هم به یمن حرفه ای بودن بقیه ی عوامل ساخت، سریال باکیفیت خیلی بالایی ساخته میشه.کارگردانها تو سریال مثل فیلم اون استقلال و آزادی عملی که 100درصد باشه رو دراختیار ندارن.
    کاملن با این حرف موافقم که بعد از دههای 60 و 70 که دهه طلایی تلویزیون بود این دهه شاهد اوج گیری تلویزیون هستیم شاید با این حجمی که ما (بچهای انجمن )داریم سریالهای شبکهای مختلف رو پیگیری میکنیم همین انرژی رو برای دیدن فیلم میزاشتیم تمام فیلمهای تاریخ سینما رو دوبار دیده بودیم و نکته جالب دیگه اینکه حذف شدن کم کم وکاهش قدرت کارگردانهاست الان ما بیشتر با نویسندگان باهوش و ایده پرداز و بازیگرهای معرکه سروکار داریم هرچند وقتی یک سریال یک کارگردان برای همه اپیزودها داریم سریال قدرتمندتری رو شاهد هستیم(مثل سریال نیک که همه اپیزودها رو سودربرگ کارگردانی کرد )
    مرسی بخاطر این میزگرد جذاب و خواندنی و تازه و پر از نکتهای جالب مترجم عزیز ممنون

  14. 12 کاربرِ زیر از hadi2006mi بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 
صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. تیم ترجمه ی TvWorld | آنچه شما خواسته اید
    By Mikado in forum زیرنویس های اختصاصیِ TvWorld
    پاسخ ها: 4
    آخرين ارسال: 03-15-2014, 11:04 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.