برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید

نمایش نتیجه ی نظرسنجی: نظر شما درمورد تاپیک؟

رأی دهندگان
33. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خوب

    32 96.97%
  • متوسط

    1 3.03%
  • بد

    0 0%
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 15
  1. #1
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..


    به نام خدا و با عرض سلام و خسته نباشید خدمت یکایک کاربران رسانه ی TvWorld.In

    بعد از پروژه ی موفق "میزگردهفتگی" و بازتابهای مثبتی که از شما عزیزان دریافت شد؛ تصمیم گرفتم تا دومین پروژه ی بزرگ خودم که بعنوان یک عضوکوچک دنیای سینمای تلقی میشم رو در سایت TvWorld برای اولین بار در بین رسانه های پارسی زبان استارت بزنم.
    هدف ازین تاپیک همون طور که از اسمش دریافت میشه، آشنا کردنِ شما با نحوه ی ساخت فیلمهای دنیاست.شاید همه بدونید فلان فیلم رو چه کسی کارگردانی کرده، چه افرادی توش بازی میکنن و کی قراره پخش بشه ولی ما دراین تاپیک شما رو به پشتِ پرده ی ساختِ این فیلمها میبریم و شمارو با سختی ها و چالشهایی روبه رو میکنیم که سازندگان فیلمها با اونها مواجه شدن. مثلاً خیلی ها میدونن فیلم Boyhood در 12 سال ساخته شده ولی کسی از چگونگیِ سپری شدنِ این 12 سال برتیمِ سازنده ش خبری نداره. ما دوست داریم جنبه ی دوم فیلمها یعنی همون پشتِ پرده رو درمعرضِ دیدِ سینما دوستان قرار بدیم.بشخصه امیدوارم یکی از بهترین تاپیکهای سینمایی ایران رو کلید زده باشم و سعی میکنم هفته ای یک یا دوفیلم رو مورد نقد و بررسی قرار بدم. این نقدو بررسی با تمامِ مطالبی که خوندید، دیدید و شنیدید متفاوته و همین مقوله ی متفاوت بودنِ که برای هوادارِ سینما جذابیت داره.
    پیش بردِ تاپیک در گروِ همراهی شما عزیزان و وقت و انرژیه اینجانبه. از امروز ؛ 16 اسفندماه 93 تا بعد از تعطیلات عید94 وقت کافی برای بررسی چندفیلم ایجاد شده که خب بعد از تعطیلات ممکنه بخاطر درس و دانشگاه نتونم تاپیک رو آپدیت کنم ولی قول میدم تابستونِ 94 خوبی رو در سایت و البته این تاپیک سپری کنید.
    1) تمامی مطالبی که دراین تاپیک درج میشوند اختصاصی سایت TvWorld.Info میباشند.
    2) از هرگونه کپی برداری بدونِ درج لینک منبع به شدت بپرهیزید.
    3)منابع مطالب درج شده دراین تاپیک سایتهای معروف فیلم در فضای اینترنت هستند.
    4) برای سهولت در خواندن مطالب نقل قول ها بصورت محاوره ای ترجمه خواهند شد.
    5) هرگونه انتقاد؛پیشنهاد و نظر در رابطه با تاپیک و مطالب آن دارید را به اشتراک بگذارید تا در بهترشدنِ تاپیک کمکی شایان کرده باشید.




  2. #2
    Master and Margarita
    تاریخ عضویت
    Nov 2012
    ارسال ها
    599
    سپاس
    2,569
    از این کاربر 7,476 بار در 751 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..

    بسیار تاپیک خوبیه، در نظر سنجی من دنبال گزینه عالی می گشتم یافت نشد واقعا این زحماتی شما میکشید قابل قدر دانی کسانی که علاقه داشته باشند نهایت استفاده رو می برند. اما با قرار دادن عکس کوبریک بزرگ در تاپیک اصلا یه فضایی دیگه ای به خود گرفته و همانا که ما جریان ها داشتیم سر این قضیه
    چیزی که منو یاد یه اتفاقی انداخت این بود که تازه عید شده بود و کاربرا داشتند به همدیگه تبریک می گفتند :




    چقدر زود گذشت...


  3. 21 کاربرِ زیر از Gallow بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  4. #3
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    The Making Of Birdman

    Birdman or (The Unexpected Virtue of Ignorance)


    کارگردانِ سرشناسِ مکزیکیِ هالیوود آقای Alejandro G. Inarritu در سالی که گذشت توانست در 51 سالگی خود دست به ساختِ فیلمی بزند که تمام روشهای فیلمسازی اش را ازنو تعریف کند.عنوان Birdmanــی که این کارگردان ساخت کمدی سیاهیست که درکمالِ تعجب تحسین همگان را برانگیخت و در جشنواره های مختلف فیلمهای سینمایی جوایز متعددی را از آن خویش کرد.

    ایشان پیش از این درسال 2006 فیلم Babel خود را ساخت و آن فیلم توانست تنها نامزدیِ اسکار بهترین فیلم را تصاحب کند ولی Birdman او در جریانِ 87امین مراسم آکادمی اسکار توانست 4 جایزه ی اسکار برای او و فیلمش به ارمغان بیاورد. موفقیتی که به یمن تیم سازنده ی متعهد و بازیگران زبده ای چون Michael Keaton ؛ Edward Norton و Emma Stone پدید آمد. دراین بین فیلمبرداریِ منحصر به فرد فیلم بود که درنگاه اول شما را به اشتباه می انداخت و فکر میکردید در 1 برداشت فیلم را ضبط کرده اند ولی این اثر نزدیک ترین عنوان به فیلم Rope ساخته ی "آلفرد هیچکاک" است که بنظر بدونِ کات ضبط شده ولی درعمل متشکل از برداشت های طولانیِ متعدد است که درادامه مفصل تر دراین باره توضیح خواهیم داد ولی همین نکته را بدانید که دو استودیوی Fox Searchlight و New Regency کار بسیار سختی را تولید این محصول انجام دادند و ساخت و تدوین این اثر یک کابوس برای هر فیلم ساز است.



    درادامه به کالبد شکافیِ این فیلم که بهترین اثر 2014 بود میپردازیم :

    آلخاندرو گنزالز
    "درحالتِ عادی، من و تیمم 6 ماه برروی لوکیشن،تزئین اتاق ها، راهرو ها، مخفی کردن آت و آشغال ها و ساخت مسیری برای حرکت دوربین وقت گذاشتیم.کار بسیار سختی بود.مخصوصاً اینکه بعضی برداشتهای فیلم یک ضرب 20 دقیقه طول میکشیدن و این کار رو برای تدوین 2 برابر از یک فیلم عادی سخت تر میکرد."
    "ما به بازیگرامون علی الخصوص بازیگرای مردمون گفتیم که فکر کنید دارید روی یک سیم نازک قدم برمیدارید.کاری که باید بکنید اینه که تصور کنید دارید تو یک پارک قدم میزنید چون اگر از روی این سیم بیوفتید، مرگتون حتمیه."
    – اما استون
    "بازی کردن در این فیلم یک کابوس برای هربازیگر به حساب میاد.ما خیلی تمرین کردیم تا خروجی عالی ازآب دربیاد ولی نکته ی وحشتناک و غیرقابل قبول از تیم کارگردانی این بود که اگر بازیگری یک دیالوگ یا یک حرکت رو اشتباه انجام میداد یا یادش میرفت، دوباره همه چیز رو باید از اول شروع میکردیم. بازی دراین فیلم هم میتونست نابودکننده ی آینده شغلیمون باشه هم سکوی پرتابی برای مراحل بالاتر."
    شاید چالش برانگیز ترین سکانس فیلم Birdman در ابتدای یکی از شبهای نیویورک در میدان Times شهر نیویورک بود که مایکل کیتون میبایست با پوشیدنِ یک لباس زیر از میانِ خیل انبوهی از مردم عادیِ متعجب، عوامل فیلم،سیاهی لشکر و غیره خودش را به نقطه ای که کارگردان میخواهد برساند و این عمل باید بدون تاثیر پذیری از مردم انجام شود.تصور کنید فیلمبرداریِ چنین سکانسی آن هم در نورِ نامناسبِ شب در لابه لای این همه جمعیت چقدر سخت خواهد بود. به طور معمول برای برداشت چنین سکانسی باید حداقل 5-6 کات آن هم تنها برای توجیه کردنِ مردم داده شود ولی این سکانس در 1 برداشت ضبط شده است. بودجه ی 18 میلیون دلاریِ Birdman به کارگردان اجازه ی این را نمیداد که خیابان را وجودِ مردم خالی کند و در آرامش به ضبط فیلمش بپردازد و از طرقی اگر تمام دم و دستگاهایش را میفروخت پولی 40 میلیون دلاری نصیبش میشد و میتوانست این بار خیابان میدان تایمز نیویورک را برای لحظاتی خالی از جمعیت کند ولی دیگر ابزاری برای فیلمسازی دراختیارش نبود . اینجا بود که آلخاندرو گنزالز تصمیم گرفت یک جهش اساسی در الگوهای کلیشه ای فیلمبرداری و کارگردانی اش پیاده کند و حاصل کار عنوان موفق Birdman بود.

    سال 2012 میلادی بود که آلخاندرو گنزالز قرار شامی را در یکی از هتل های لس آنجس تدارک دیده بود و منتظر ملاقات با Michael Keaton و عقد قرار داد بااو برای بازی در نقش اصلی فیلمش بود. طبق گفته ی مایکل کیتون، تنها 11 ثانیه طول کشید تا این دونفر سر این مساله به توافق نهایی برسند. مایکل کیتون با گفتنِ سه جمله ی "من دوستش دارم(اشاره به فیلمنامه)؛ باعث میشه هیجان زده بشم ؛ دنبالِ یک کار اصیل میگشتم." ارادتِ خود را نسبت به گنزالز هویدا ساخت و این چنین بود که او قبول کرد بازیگر نقش اول فیلم شود.
    کیتون دراین فیلم، نقش توماس ریگنی را بازی میکند که گویا درسالهای دور فیلم موفق Birdman را بازی کرده بود ولی حالا دیگر آن پرستیژ و شهرت قبل را ندارد و در به در به دنبال راهیست تا گذشته ی موفق خود را بار دیگر تکرار کند و تصمیم میگیرد تا با نگارش یک نمایشنامه اقتباسی، تئاتری را در آمفی تئاتر Broadway اجرا کند ولی....






    Edward Norton ؛ بازیگر مکمل مرد فیلم بود که آلخاندرو اورا به تیم دعوت کرد. او یک بازیگر شوخ طبع، هنرمند و فوق العاده است و مشکلی با برداشت های طولانی ندارد و خیلی راحت جلوی 800 نفر هم "تحریک" میشود و کار خود را انجام میدهد. دقیقاً همان مشخصاتی که داستان گنزالز دراین فیلم میطلبید در ادوارد نورتون پیدا و آشکار بود ولی تنها مشکل فیلم Emma Stone بود که نمیتوانست برداشتهای طولانی فیلم را درک و هضم کند. بخاطر استرس او چندین مرتبه فیلمبرداری از ابتدا آغاز شد. فیلمبرداری برایش فرقی نمیکرد. چه در وسطِ خیابان از او فیلم میگرفتند چه در اتاق متروکه ی تئاتر St.James خیابان 44 ام غربیه نیویورک او هنوز هم همان اما استونی بود که از دوربین و فیلمبردار این فیلم واهمه داشت ولی پذیرفت تا دراین فیلم بدرخشد و موفق هم شد.
    ترفندی که به کمک آلخاندرو گنزالز آمد فیلمبرداری به اسم Emmanuel Lubezki بود.این فیلمبردار سال قبل اسکار بهترین فیلمبرداری را توسط فیلم Gravity دریافت کرده بود و امسال نیز به این مهم دست یافت.این شخص برای حفظ نورکافی در اطراف مایکل کیتون تیمی را استخدام کرد که همگام با قدم های مایکل، لامپ حبابی شکل بزرگی را از روی سرِ او حرکت میدادند، خودِ او نیز برای به حرکت درآوردن دوربینش و بازکردنِ مسیر از گروهی دانش آموز دبیرستانی کمک گرفت و تعدادی از دانش آموزان نیز قرار بود با انجام کارهای عجیب غریب توجه ی مردم عوام را به خود جلب کنند ولی استخدام دانش آموزان دبیرستانی برای کار در شب خلاف قوانین ایالت نیویورک است. اینجا بود که John Lesher؛ تهیه کننده ی حرفه ای فیلم وارد عمل شد و با کاغذبازیهای بسیار توانست اجازه ی استفاده ازین خرده سیاهی لشکر را از اداره آموزش و پرورش نیویورک بگیرد.

    آلخاندرو گنزالز در بابِ فیلمی که ساخته جمله ای دارد
    "فیلم Birdman من رو تاابد تغییر داد. من یادگرفتم که از حالا به بعد، دوست ندارم چیزی انجام بدم که باعث ترسیدنم نشه. ریسک کردنهایی این چنین شمارو برروی لبه ی پرتگاه زندگیتون قرار میده و احساس سرزندگیه بیشتری بهتون دست میده. این تجربه ای که ازین به بعد دوست دارم تکرارش کنم شبیه به اجرای یک کنسرت زنده س.اگر نتونید درست بنوازید، نابود میشید و همه چیز به هم میریزه. هرچیزی که در فیلم تماشا میکنید واقعیه و مثل آب جاریه..! "



    درباره ی فیلمبرداری اثر در خطوط بالا نکاتی ذکر شد.حالا بیشتر به عمق این بخش از فیلم میپردازیم. فیلمبرداری این اثر برعهده ی Emmanuel Chivo Lubezki بود که 50 سال سن دارد. این شخص درسال2013 بخاطر فیلم Gravity که آلفونسوکوآرون آن را ساخته بود توانست اسکار بهترین فیلمبرداری را تصاحب کند.
    فیلمبرداری Birdman به گونه ایست که درنگاه اول بنظر می آید از ثانیه ی 1 تا آخر دوربین حتی پلک هم نمیزند ولی حقیقت امر چنین است که بلند ترین برداشت های فیلم 15 الی 20 دقیقه به طول انجامیده اند و کم ترین برداشت فیلم 10 دقیقه بوده است و بین این برداشت ها؛ کارگردان فرمان کات را داده است. اگر میانگین برداشتهای فیلم را بطور مبنا عدد 15 درنظر بگیریم؛ در 119 دقیقه ای که از فیلم میگذرد 8 کات برروی نوار فیلم پیاده شده است که با کمک از تکنیک جلوه های ویژه این قطع شدگی ها به چشم نمی آیند.
    لوکیشن فیلم شبیه به یک مارپیچ تو در تو است که به تئاتر St.James خیابان Broadway وصل میشود.تقریباً در تمام لحظاتی که بازیگر نقش اول را مشاهده میکنیم در بک گراند فیلم صدای تکنوازی "درام" به گوش میرسد.به گفته ی کارگردان؛ این ضرب آهنگهای درام صدای تپش قلب کارکتر اصلی است که لحظه ای استرس دست از سرش برنمیدارد. فیلمبرداری این اثر زمانی چالش برانگیز میشود که شاهد تغییرات نور باشیم. به گفته ی امانوئل لوبزکی چراغی را دربالای سر مایکل کیتون فرض کنید؛ اگر در آن اتاق تنگ دوربین را به حرکت درآوریم شما(بیننده) شاهد ایجاد سایه و بازتاب های نامتقارنی از نور که در آینه ی اتاق ایجاد میشود، خواهید شد پس برای حل این مشکل، اگر بازیگران لحظه ای دیر یا زود از جای خود بلند شوند و در تغییر موقعیت دچار اشتباه شوند نورپردازی فیلم به هم میخورد و این یعنی ضعف در فیلمبرداری!!
    "ما لامپ و مهتابی ها را نیز بهمراه دوربین حرکت میدادیم. هروقت من بهمراه دوربین حرکت میکردم، 8 نفر دیگر نیز مرا تعقیب میکردند.حالا درآن لوکیشن تنگ و تاریک؛ اوج هیجان را دریابید."
    امانوئل لوبزکی -

    باهم بخشی از مصاحبه ی مجله Rolling Stones را با فیلمبردار فیلم میخوانیم :

    من برای فیلمبرداری این اثر از 2012 برنامه ریخته بودم.برنامه ریزی که در طی 30 روز برروی فیلم پیاده ش کردیم یک فرآیند پیچیده ی فیلمبرداری بود.من عاشق چالش های فیلمبرداری ام ولی برداشت تمام فیلم در یک نما؟ برای هرکسی این یک کار محاله.اولین بار این من بودم که به آلخاندرو گنزالز ایده ی دوربین پویا رو ابلاغ کردم و قبلش با چندتن از اساتیدم از جمله آقایان Nicolas Glacobone؛ Alexander Dinelaris و Armando Bo مکالمه ای داشتم و تصمیم براین شد که فیلم رو بااستفاده از دوربین های برروی دست و ثابت فیلمبرداری کنیم.
    من به بازیگرای فیلم به عنوان یک گوشزد، بعد از کارگردان میگفتم که صاف و صادق بازی کنید و ادا اطوار درنیارید.همون حرفی که به دندون پزشک میزنم و بهش میگم دهنه منو ....... و به دکترم میگم که به جای مداوا کردنم، بهم تجاوز نکنی (همراه با خنده.).
    شاید اغراق آمیز به نظر بیاد ولی این من بودم که توماس ریگان "کارکتراصلی فیلم" رو درانتها تبدیل به ستاره هالیوود کردم.من میدونستم تو ذهن کارکتر اصلیمون چی میگذره و دوست داشتم دنیای اون رو به بیننده نشون بدم.
    ماکتی از لوکیشن فیلمبرداری فیلم Birdman


    بخشی از همان مصاحبه که با Alejandro Gonzalez ترتیب داده شد :

    "
    یه زمانی هست شما یک کلمه رو مینویسید و در پسِ اون یک دنیا توضیح نیاز دارید. درحال حاضر دارم روی یک فیلم وسترن به اسم The Revenant کارمیکنم که Leonardo DiCaprio و Tom Hardy توش بازی میکنن و من یک جمله ای رو نوشتم که میگفت "حمله ی سرخپوست ها" همین دوکلمه رو عملی کردن در فیلم خیلی سخته و همه ی عوامل از جمله من باید برای عملی شدنش از جیب مایه بزاریم.
    برای Birdman؛ ایده ی اولیه مون برداشت در یک نما بود. گفتنش آسونه ولی عملی کردنش فوق العاده سخته.ما باید این کار رو با بازیگرای واقعی و دوربین واقعی انجامش میدادیم. ما برای اینکه بازیگرامون گیج نشن چه مسیری رو باید طی کنن؛ بطور محسوسی خطوطی روی زمین رسم کرده بودیم. هربازیگری به رنگ خودش آشنایی داشت وبا دنبال کردنشون دقیقاً همون موقعیت هایی رو پرمیکرد که ما ازش میخواستیم. بعضی قسمتهای زمین رو برای بعضی بازیگرای خاص درنظرگرفته بودیم.مثلا مایکل کیتون خط خودش رو دنبال میکرد و به جایی میرسید که نوشته شده بود (اوکی،حالا به سمت چپ بچرخ و 50 متر برو جلو.) و ما باید طوری این مسیرهارو تنظیم میکردیم که دیالوگ بازیگرا در نقطه ی مورد نظر تموم بشه.
    برای من هماهنگ کردنِ برداشت های طولانیمون آسون ترین کار بود. من زیاد نگران تدوین نبودم ولی تا دلتون بخاد میترسیدم نتونم تو اون راهروهای تنگ لوکیشن به طور کامل بازیگرانم رو پوشش بدم و از دیالوگهاشون نما بگیرم. فیلمنامه ی ما میطلبید که چنین کارهایی رو انجام بدیم. همه ی بازیگران، فیلمبردار و خودِ من از ترس موفق نشدن سکانسها نزدیک بود شلوارمون رو کثیف کنیم ولی پازلی که ساختیم جواب داد و به شما قول میدم تمام چیزی که درتوانمون بود رو عرضه کردیم.
    درپاسخ به سوالتون که گفتید اون سکانس پیاده روی با لباس زیر در میدان تایمز رو چطور مدیریت کردم باید بگم که اون سکانس یکی از معدود سکانسهایی بود که براش برنامه ریزیِ دقیقی داشتیم ولی وقتی مایکل رو لخت به میدان تایمز بردیم هیچ ایده ای نداشتیم که چطور باید از بین اون جمعیت انبوه رد بشیم. یادمه یه روز داشتم اطراف میدان Union پیاده روی میکردم که گروهی از "درامر" هارو دیدم که مردم خیلی زیادی اطرافشون جمع شده بودن.
    مامجبور بودیم زمانی فیلمبرداری کنیم که خیابون نه بیش از حد شلوغ باشه ، نه خالی از رهگذر ؛ پس تصمیم گرفتیم حول و حوش ساعت 8 شب بریم سرصحنه. من و تیم سازنده مون ایده های مختلفی رو برای حواس پرتیه مردم پیاده کردیم.

    فیلم Birdman؛ یک چالش بزرگ برای Michael Keaton بود.او میبایست در برداشتهای طولانی مدام بین شخصیتهایی کاریزماتیک تغییر ماهیت دهد. درپاره ای از لحظات او نقش دیوانه ای لجباز را بازی میکند ؛ بعضی لحظات یک کمدین عالی را میسازد و در یک آن میتواند دراماتیک ترین بازیهارا از خود نشان دهد. به گفته ی خودش "من نمیدونم این بازی که انجام دادم بهترینِ عمرم بود یا نه ولی مطئنم یکی از دوست داشتنی ترین کارکترهای عمرم رو بازی کردم.یه چیزی رو میدونم و اون اینه که من میتونم بارها و بارها این فیلم رو نگاه کنم و ازش لذت ببرم."

    فیلم Birdman توانست در 9 بخش از آکادمی اسکار نامزد کسب جایزه شود و درنهایت با کسب چهارجایزه اسکار به کار خود خاتمه دهد. (+)





    منابع :

    Hollywood Reporter.com
    Rolling Stone.com
    Btl News .com


    منتظر نظرات دوستان درباره ی این تاپیک هستم....


  5. #4
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    ارسال ها
    428
    سپاس
    13,207
    از این کاربر 11,471 بار در 447 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..


  6. 18 کاربرِ زیر از Marlon Brando بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  7. #5
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    محل سکونت
    TeHraN
    ارسال ها
    754
    سپاس
    1,230
    از این کاربر 9,090 بار در 890 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..

    ايده ، ايده ي جالبيه ، بنظر من دونستن حواشيِ يكـ فيلم(حالا اَعم از پُشت پرده هاي فيلم ، اتفاقاتي كه در طول ساخت فيلم افتاده و ...) بعد از ديدنش ، خيلي به آدم ميچسبه ، حداقل براي خود من كه اينطور بوده ، بعنوان مثال فيلم Rain Man , اينكه اين اثر ابتدا قرار بود به كارگرداني اسپيلبرگ ساخته بشه ، اما بعلت همكاري با جورج لوكاس تو پروژه ي ايندينياجونز و نداشتن وقت كافي ساخت اين اثر به بري لوينسون سپرده شد يا اينكه براي نقش بيل قصاب تو دارودسته هاي نيويركي ابتدا رابرت دنيرو انتخاب شده بود كه بعدها به دلايلي اين نقش به دي لوئيس واگذار شد...



    پ.ن:اُميدوارم تو اين تايپيكـ اسم "آلفرد هيچكاكـ" فقيد رو زياد ببينيم ، چون اين بشر اثري رو خلق نميكرد ولو كه حواشي داشته باشه!

  8. 19 کاربرِ زیر از Léon بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  9. #6
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..

    The Birds
    Directed by Alfred Hitchcock
    Produced by Alfred Hitchcock
    Screenplay by Evan Hunter
    Based on The Birds
    by Daphne du Maurier
    Starring Rod Taylor
    Tippi Hedren
    Jessica Tandy
    Suzanne Pleshette
    Veronica Cartwright
    Cinematography Robert Burks, ASC
    Edited by George Tomasini
    Distributed by Universal Pictures
    Release dates
    • March 28, 1963
    Running time 119 minutes
    Country United States
    Language English
    Budget $3.3 million[1]
    یک پرونده ی 40 صفحه ای از طرز ساخته شدنِ این فیلم دارم....قول نمیدم ولی همه ی سعیم رو میکنم تا هفته بعد آماده شه یکی درمیون به سراغ فیلمهای قدیمی میریم.. اون عکس استنلی کوبریک هم تبلیغ بود
    تو ای عالم نمای لعنتی که خودت را عالم میدانی, بیا برو به جلد من و خودت را درآن تکان بده, خواهیم دید که چند مرده حلاجی...!

    مادر_ ماکسیم گورکی

  10. 23 کاربرِ زیر از anzalichi بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  11. #7
    ♣♥♠♦
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    محل سکونت
    Sanandaj
    ارسال ها
    857
    سپاس
    32,232
    از این کاربر 14,299 بار در 905 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..

    ایول دمت گرم و خسته نباشی کار سختی رو به دوش گرفتی دمت گرم. من همه ی جملات رو خوندم بدون نقص بودن و آسون آدم مطلب رو میگیره .
    __
    حالا این به جدا فهمیدن درباره ی اجزای فیلم برداری و کارگردانی فیلم های بزرگ و عجیبی مثل بردمن واقعا خیلی خوبه. الان میفهمم چه شاهکاری بود این بردمن خصوصا تدوینش...

    خلاصه بازم میگم خسته نباشی. ادامه بده که لذت میبریم


  12. 12 کاربرِ زیر از AdibTE بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  13. #8
    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    تهران.اسلامشهر
    ارسال ها
    99
    سپاس
    2,624
    از این کاربر 6,385 بار در 907 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..

    ممد انزلیچی یواش یواش دیگه فکر میکردم دیگه ازون تاپیکهای جدید و نون و ابدارت دیگه خبری نمیخواد بیاد
    نکنه درس و مشقو پیچوندی

  14. 10 کاربرِ زیر از KEVIN GARVEY بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  15. #9
    جمله مورد علاقه ندارد
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    محل سکونت
    بین یک مشت دزد
    ارسال ها
    1,293
    سپاس
    15,849
    از این کاربر 28,174 بار در 1,381 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..


    سیر پیدایش شاهکاری در عرصه ی سینما به نام The Birds به کوشش Steve Rubin


    --------------------------------------

    لفظ The Birds ؛ در زبان عامیانه ی مردم انگلستان به زنی شوم و بد یمن تعبیرمیشود.
    شخصیت اصلی داستان، Melanie سمبلیست از جعبه ی پاندورا. جعبه ای که در افسانه های یونان با بازکردنش، نفرینی قدیمی آزاد میشود و روح و روان کسی که جعبه را بازکرده را تسخیر میکند.

    پیدایش
    پائیز سال 1960؛ استودیوی Paramount میزبان گروهی از کارگردانهای مشهور هالیوودی بود که درحال بررسی عملکرد فیلمهای آن سال بودند و بحث داغی درباره ی آخرین اثرِ ساخته ی شده ی آلفردهیچکاک یعنی Psycho به میان آمده بود.هیچکاک اهمیتی به بحث های بچگانه ی کارگردان های اتاق نمیداد و به دنبال گزینه ای مناسب برای تبدیل کردنش به شاهکار بعدی خویش بود. فیلمی که شهرتش را تا انتهای تاریخ تضمین کند و اگر روزی حرف از اسم Alfred Hitchcock به میان آمد مردم اسم رو با احترام برروی لب جاری سازند.
    او به قفسه ی کتابهای اتاق خویش نگاهی کرد و رمانMarnie نوشته ی Winston Graham توجهش را جلب کرد؛ بعد از خواندن چندصفحه کتاب را به محل خود بازگرداند و باخود اندییشید که تبدیل این کتاب به فیلم برای هوادارانش خوشحال کننده نخواهد بود.او دقیق نمیدانست چه چیزی بسازد تا بهتر از Psycho باشد. روزها از پی هم میگذشتند و آلفرد دیوانه تر از دیروز میشد و در به در به دنبال پرکردنِ خلائی بود که در کارنامه ی کارگردانی اش نیاز به پر شدن داشت.
    دریکی از روزهای داغ تابستان 1961 آلفردهیچکاک در حال پیاده روی درخیابان بود که چشمش به بنر بزرگ خیابان افتاد که با تیتر بزرگی برروی آن نوشته شده بود "آلفرد هیچکاک تقدیم میکند.". برای آلفرد تماشای چنین منظره ای هیجانی نداشت.خرده فروشی فقیر در زیر آن بنر درحال فروختنِ کتابهای داستان بود. آلفرد که هنوز ایده ای برای ساختن نداشت قدم زنان به نزدیکی کتابفروش گام برداشت و هرچه بیشتر به جلو میرفت، احساس غریب تری به او دست میداد. کنجکاوانه دربین کتابهای ریز و درشتی که برروی کرسی درگوشه ی خیابان ریخته شده بودند به دنبال کورسوی امید خویش بود تا بالاخره کتابی با طرح جلد دسته از کلاغ ها نگاهش را جلب کرد. رمان The Birds به قلمِ Daphne du Maurier همان چیزی بود که هیچکاک به دنبالش بود.
    داستان درمورد کشاورز رعیتی بود که مزرعه ی ذرتش مورد هجوم دسته ای از پرندگان قاتل قرار گرفته بود. غرایز فیلمسازیه آلفرد بعد از خواندن دوسه جمله از کتاب تحریک شدند و باعث شدند آلفرد دست به ساخت اولین و تنهاترین فیلم "فانتزی-ترسناک" خود با نامThe Birds بزند. در آخرین روزهای آن تابستان داغ، آلفردهیچکاک کتاب پرندگان را خواند و بعدازینکه در تصمیم خود جدی شد، تلفن منزلش را شماره گیری کرد و با Robert Boyle تماس تلفنی برقرار کرد و نظرش را درمورد امکانِ عملی شدنِ چنین پروژه ای خواستار شد. رابرت بویل اولین کسی بود که هیچکاک برای ساختِ فیلمش استخدام کرد.
    رابرت بویل پیش ازین بعنوان کارگردان هنری فیلمهای Shadow of A Doubt و North by Northwest فعالیت کرده بود و حالا آلفرد از او میخواست برآورد کند که آیا میتوان "پرنده های سیاه" را برای حضور در فیلم استخدام کرد یا خیر؟ آیا امکانِ ادغام بازی بین آدمیزاد و پرنده وجود دارد یا خیر؟ این چنین بود که رابرت بویل نیز علاقه مند به خواندنِ رمان The Birds شد تا ببیند چه چیزهایی ممکن است درآینده نیازشان احساس شود.

    Robert Boyle
    "در دهه ی 60 بازیگران هم در فیلم زیادی بودند، حالا حساب کنید ما میبایست دسته ای از پرندگان را میساختیم که پرواز کنند و بالای سرِ شخصیتهای فیلم جولان دهند."

    مهم ترین دغدغه ی هیچکاک ساخت پرنده بود. او با صرفِ بیش از 200 هزار دلار توانست تعدادی مدل از کلاغ های سیاه تهیه کند که با یک موتور کوچک در قفسه ی سینه شان قادر به پرواز برای چنددقیقه بودند.
    Bud Hoffman؛ عضو سابق دپارتمان جلوه های ویژه ی کمپانی قرن 20ام فاکس که بعنوان دستیار تدوینگر فیلم The Birds استخدام شده بود :
    "ما برای تست پرنده ها بخشی از استودیوی Universal را کرایه کردیم ولی نتیجه ای که دیدیم خیلی مضحک بود.پرنده ها بیش ازحد مصنوعی پرواز میکردند. در یک سری از تست ها ما افرادی را استخدام کردیم و به آنها لباس هایی پوشیده از پرِ سیاه پوشاندیم و آنها با دویدن برروی تردمیل و بال زدن توانستند ادای پروازکردنِ کلاغ هارا دربیاورند ولی این عمل یک تجربه ی احمقانه و خنده دار بود."
    فیلمبردارِ مشهورآن دوران هالیوود آقای Rober Burks (همکاری اش با آلفرد در فیلم The Birds یازدهمین همکاری اش با آقای هیچکاک به حساب می آمد)بهمراه Bud Hoffman تصمیم گرفتند تا یک سری مدل برای تست کردن تهیه کنند و به هیچکاک نشان دهند.این دونفر فیلمهایی از پرواز پرندگان درآسمان و از رویِ سر مردم تهیه کردند و به هیچکاک نشانشان دادند و آلفرد نیز ازین ایده خوشش آمد ولی عملی کردنش در دهه ی 60 تقریباً غیرممکن بود.
    رابرت بویل دهه ی 60 را با شیمیدان ایرلندی قرن 17 ام اشتباه نگیرید. رابرت فرانسیس بویلی که با هیچکاک همکاری میکرد در طی آزمایشی توانست اثبات کند که از بخار سدیم میتوان در نگاتیوهای فیلمبرداری استفاده کرد.دراین روش با عبورِ نور زرد رنگی که از سدیمِ درحال بخار تولید میشود برروی یک منشور میتوان باریکه هایی از نور به دست آورد که اگر برروی قطعه نگاتیو تابانده شوند میتوانند به سرعت تصویر نگاتیو را برروی یک قطعه کاغذ چاپ کنند.این روش یکی از شیوه های مرسوم دهه ی 60 در خلق جلوه های ویژه بود که برای اولین بار ایده ی اولیه اش در سال 1920 توانست پدیده ای به اسم میکی موس را از یک نقاشی ساده تبدیل به یک انیمیشن متحرک کند. آلفرد و تیم جلوه های ویژه اش توانستند تعدادی نقاشی از پرواز پرندگان سیاه تهیه کنند و بااین روش ، تصاویرمتحرکی برروی نگاتیو خلق کنند و تا حدودی خلاء این بخش از فیلم را پر کنند.

    در کتابی که Daphne du Maurierنوشته بود، داستان در یک روستای کوچک و یک مزرعه ذرت به وقوع میپیوندد ولی هیچکاک دوست نداشت فیلمش اینقدر ساده باشد. او به دنبال شهری با نمای زیبا،مردمی پولدار بود. آلفرد با سفرهایی که به سانفرانسیسکو انجام داد توانست در 120 کیلومتری خلیج Bodega ؛ نرسیده به حوضه ی اقیانوس اطلس، شهری آرام و ساکت به اسم Santa Rosa پیدا کند و فیلمش را درآن ضبط کند.
    آلفردهیچکاک :
    "The Birdsــی که من میخواستم باید از زمان خودش جلوتر میبود.ما باید برای ضبط و بازسازی سکانسهای پرواز پرندگان منطقه ای را انتخاب میکردیم که ارتفاع کمی داشته باشد، تپه های بلندی در اطرافمان نباشد و البته به پوشش گیاهی زیادی نیاز داشتیم. مناطق حومه ی خلیق Bodega تمام این شرایط را برایمان فراهم کردند."


    رابرت بویل بعنوان کارگردان هنری بعد از واکاوی درمحیط دریافت که لوکیشن فیلمبرداریشان دو مشکل اساسی دارد :
    1) جمعیت بسیارکمی در منطقه زندگی میکردند.نهایتِ سازه های محیط یک مهمان خانه و تعدادی ساختمانهای متروکه و یا کم جمعیت بود. این درحالی بود که منطقه ی مرکزیه خلیج "Bodega" از ادغام سه دهکده به وجود آمده بود. برای رفع این مشکل، آلفرد و تیم سازنده میبایست سیاهی لشکر زیادی را با خود به لوکیشن بیاورد و تعدادی ساختمان برای شلوغ بودنِ محیط بسازد.
    2) دومین مشکل این لوکیشن و مناطق اطراف، آفتابی بودنِ بیش از حد، و زیبا بودنِ بیش از حدش بود.دقیقاً دو عنصری که با فیلمهای هیچکاک در تضاد هستند.
    رابرت بویل :
    "یادمه بعضی از نقدهارو میخوندیم که نوشته بودن تیم سازنده ی The Birds به درستی از زیبایی های منطقه ی Bodega استفاده نکردند. درجواب این منتقدین باید عرض کنم که ما نمیخواستیم فیلممون رنگارنگ باشه و دوست نداشتیم تو دسته بندیِ فیلمها مارو درکنارِ فیلمی مثل Bright Day at Malibu قرار بدن."
    آلفرد هیچکاک :
    "من میخواستم اتمسفر فیلمم تاریک و افسرده کننده باشه.برای من خیلی مهم بود تا رنگ های گرم و دلپذیر محیط رو تا جاییکه ممکنه به رنگهای خشک و بیروح تبدیل کنم تا اثری که دنبالشم رو برروی بیننده بزارم."
    تیم تدارکات فیلم بعد از مطالعه ی نقشه ی "توپوگرافی زمین (شمای فنی از برآمدگی های منطقه درمقیاسی معین)" دریافتند که 2 ساختمان در منطقه وجوددارد که میتوانند در فیلم از آن استفاده کنند.یکی مدرسه ای متروکه و دیگری رستورانی به اسم Tides.
    تیم سازنده، ابتدا به سراغ مدرسه رفتند.این لوکیشن آخرین روزهای عمرش را سپری میکرد و به قدری خراب بود که میبایست برای استفاده از آن در نقاط مختلفی ازساختمان داربست نصب کرد. تیم تدارکات علاوه بر نصب داربست، فنس هایی به دور محوطه کشیدند و یک زمین بازی کودکان به آن مجموعه افزودند.
    مسیرخروجیِ رستورانTides در فیلمبرداری مورداستفاده قرار گرفت.خیابان Grant و مغازه ی حیوانات خانگی سانفرانسیسکو لوکیشن های دیگری بودند که آلفرد و افرادش به آنها سرکشی کردند. پیداکردنِ یک ملک برای بازسازی "مزرعه ی Brenner" سخت ترین بخش تدارکات قبل از فیلمبرداری بود.این خانه به مسیری نیاز داشت که منتهی به یک اسکه باشد. تنها یک خانه با این ویژگی ها در خلیج Bodega یافت میشد و آن متعلق به خانمی به اسم Rose Gaffney بود که از شانس آلفرد و دوستانش، قبول کرد تا خانه اش را دراختیار استودیوی Universal‌بگذارد. با وساطت Paramount، یکی دیگر ازلوکیشن های فیلم مهیا شد.

    درخاطرات رابرت بویل میخوانیم،
    "خانه ای که به آن دست یافتیم از بیرون خیلی زیبا و عالی بنظرمی آمد ولی وقتی به درون خانه سری زدیم با خرابه ای قدیمی روبه روشدیم. Rose در طی این سالها حتی به خود زحمت گردگیری از خانه اش را نداده است.هنوز با چیزی که انتظارش را داریم فاصله دارد ولی بهترین مکان همین خرابه است. مزرعه های کوچکی در اطراف هستند ولی فاصله شان خیلی بااینجا زیاد است و این کار را برای فیلمبرداری سخت میکند."
    گروه اسکله ای مناسب در محل مورد نظر تدارک دیدند و به درخت کاری مشغول شدند و عده ای نیز سعی کردند تا محیط روستایی کتاب The Birds را بازسازی کنند و شروع به ایجادِ زمین های زراعی کردند.
    حالا که فاصله ی لوکیشن ها از هم دوربود، آلفرد هیچکاک به شخصی نیاز داشت که بتواند این نامتقارنی در فواصل لوکیشن هارا حل و فصل کند و این شخص کسی نبود جز Albert Whitlock. این شخص طراحی صحنه بلد بود و قبلاً در فیلمهای The 39 Steps و The Lady Vanishes هیچکاک، با وی همکاری کرده بود. این شخص در سال 1954 خانه اش را در انگلیس ترک کرد و به لس آنجلس آمد تا در شرکت Disney استخدام شود. او یک اعجوبه در خلق صحنه بود. هنرنمایی هایش در فیلمهای Earthquake ، The Sting ، High Anxiety مشاهده میکنید. او در فیلم The Birds در انتهای فیلم نقش یک جسد را نیز بازی میکند.

    Albert Whitlock

    "وقتی دخترک در یک قایق موتوری در امتدادخلیج حرکت میکند، آسمان بالای سرش با زوایای مختلفی بازآفرینی شدند و هرلحظه تغییر کردند.شاید شما متوجه این تغییر حالت در آسمان بالای سرِ دخترک نشده باشید ولی برای القای حسی که هیچکاک به دنبالش بود ما اینکار را عملی کردیم. وقتی دخترک سوار برقایق به سمت خانه می آید، تپه ها، آسمان و بک گراندش تماماً کارِ دست بود."


    I still feel writers should write and actors should act and directors should direct. — Screenwriter Evan Hunter


    مقدمات ساخت فیلم آماده شد و حالا نوبت به اقتباس از رمان اصلی رسیده بود. هیچکاک یکی از زبده ترین نویسندگان دهه 60 یعنی آقای Evan Hunter را بعنوان دستیارخود در نویسندگی استخدام کرد.این فرد قبلاً نیز از دلِ یک رمان کوتاه فیلمنامه ی Appointment at Eleven را بیرون کشیده بود.
    Evan Hunter
    "وقتی مدیربرنامه ام بهم گفت قراره فیلمنامه ی The Birds رو بنویسم ازش پرسیدم چرا من؟ این سوال رو از هیچکاک هم پرسیده بودم. بنظرم فقط پرندگان سیاه نبودند که بعنوان بلا برسر مردم شهر Santa Rosa فرود می اومدن. من هم دوست داشتم خودم رو رو سرشون خراب کنم.من داستان فیلم بودم."
    در صدر کارهای آقای اوان هانتر ، فیلمنامه ی آثاری چون The Blackboard Jungle و Last Summer به چشم میخورد.ایشان در یکی از روزهای سپتامبر 1961 به منزل آلفردهیچکاک تلفن زد و بعضی از ایده های اولیه ی داستان را برایش بازگو کرد.این دو نفر باهم ملاقات کردند و فیلمنامه را نهایی کردند.
    "من یک ماه تمام درمورد فیلمنامه با آلفرد گفت و گو کردم. گفت و گوهایمان ساعت 9 هرشب شروع میشد و تا 5 صبح به طول می انجامید. روزهای آخر که فیلمنامه درحال بسته شدن بود حتی موقع ناهارخوردن هم درمورد فیلمنامه حرف میزدیم.تمام کارمان شده بود حرف زدن،حرف زدن،حرف زدن درمورد فیلم و بعضی مواقع مجبور میشدم شب را در خانه ی آلفرد در منطقه ی Bel Air بمانم و او در تمام این مدت با اشتیاق و انرژیه خارق العاده ای به ایده های من گوش میداد."



    فیلمنامه ی واقعی از اکتبر 1961 شروع شد و به مدت 10 هفته از زیردستان Evan Hunter رد شد و دراین مدت هیچگونه نظارتی از جانب آلفرد برروی متن صورت نگرفت.تنها برای تغییرات کوچک، آلفرد به هانتر سرمیزد تا او کریسمس 1961 را درکنارخانواده اش باشد و فیلمنامه را برای چندروز کنار بگذارد.
    هیچکاک بعد از تحویل گرفتن فیلمنامه رضایت کامل نداشت. او فکر میکرد شخصیتهای داستان به قدرِ کافی با دنیایی که میخواهد آن را به تصویربکشد درگیر نشده اند.اینجا بود که قلمِ هیچکاکی خود را در دست گرفت و کمی به داستان بال و پر داد و بی توجه به اطرافیان، به خلق یک شاهکار از روی یک رمان پرداخت.
    "بنظرم داستان اولیه ای که Hunter به من داد به قدر کافی احساسِ نازل شدن بلا را برسر مردمان قصه توضیح نمیداد.فیلمی که من آن را ساختم با یک داستان روشن و شفاف شروع میشود و بنظرم مهم این بود که ابتدا بیننده را با شخصیت ها و خلق و خویشان آشنا کنم و بعد به دسته ی پرندگانم بگویم بر سرشان نازل شوید. وقتی ذهن بیننده آماده شد هرجایی را که نگاه میکردند پرندگان را میدیدند. جلوی در خانه، روی سیم تلفن، درون کلاس درس و ..."
    آلفرد بااینکه از دست هانتربخاطر بعضی بخشهای فیلمنامه اش دلخور بود ولی هرگز جای اورا با نویسنده ی دیگری عوض نکرد و به دوستِ خود بخاطر این کاستی اش خرده نگرفت. درآن روزهای داغِ هالیوودی همگان فیلمنامه ی The Birds را با Jaws ساخته ی استیون اسپیلبرگ مقایسه میکردند ولی به عقیده ی آلفرد هیچکاک، پرندگان او خطرناکتر از کوسه ی اسپیلبرگ خواهند بود.

    بعد ازنهایی شدنِ فیلمنامه هنوز هم عنصرِ اصلی داستان آلفردهیچکاک یعنی پرندگان سیاه رنگ دردسترس نبودند و عملاً بدونِ آنها هیچ فیلمی ساخته نمیشد. هیچکاک برای رفع این مشکلش به یک مربیِ پرندگان به نام Ray Berwick روی انداخت و بسیار دلواپس بود که او نیز نتواند برای فیلمش پرنده ای مهیا کند و روزها ازپی هم میگذشتند و وقت هیچکاک برای استارت زدنِ فیلمبرداری درحال سپری شدن بودند.
    آقای Ray Berwick قبلاً برای فیلم Birdman Of Alcatraz تعدای پرنده را تربیت کرده بود و در رزومه ی کاری اش، نویسندگی چنداپیزود از سریال Lassie نیز به چشم میخورد. بعدازینکه آلفرد هیچکاک پرنده های ربات مانند خودش را که 200هزاردلار صرف خریدشان کرده بود؛ به سطل زباله ریخت، تنهاامیدش آقای برویک بود تا پرنده های واقعی برایش مهیا سازد.

    Ray Berwick
    "ما برای سکانسهایی که به پرندگان نیاز بود دو نوع ضبط صحنه داشتیم. پرندگانی که در دور دست دیده میشدند و با دوربین فاصله داشتند مصنوعی و اونایی که در نزدیکی شخصیت ها پرواز میکردند و دوربین بهشون احاطه داشت، پرندگان واقعیمون بودن. بهترین راه برای طبیعی تر کردنِ سکانسها استفاده از پرندگان واقعی بود ولی چون ما به کلاغ نیاز داشتیم کارمون سخت شده بود. ایده آل اینه که یک پرنده رو از بچگی تحت تعلیم قرار بدید و بتونید ازش تو فیلم استفاده کنید ولی ما وقت کافی برای پروروش این تعداد پرنده نداشتیم. ما جایی رو برای خریدن کلاغ سراغ نداشتیم پس شروع به ساختِ تله و طعمه هایی برای به دام انداختنِ کلاغ ها کردیم. تمامِ کلاغ های استفاده شده در فیلم ، اونایی که واقعی بودن رو خودمون با مشقت زیاد پیدا کرده بودیم و تعلیمشون داده بودیم تا نسبت به اشیاء خاصی واکنش نشون بدن.قیمت هر طعمه ی مخصوص کلاغ 10 دلار بود و کلاغ ها معمولاً خیلی باهوشن چون 2 بار از یک سوراخ نیش نمیخورن(باید طعمه های مختلفی روشون امتحان کرد.).بعد از هفته ها تلاش برای پیدا کردنِ سیاهی لشکری از کلاغ ها باخبرشدیم که دسته ای از کلاغ ها به منطقه ای از آریزونا مهاجرت کردن. با یک تیم کامل به آریزونا رفتیم و چیزی که دیدیم خیره کننده بود. چیزی نزدیک به 20هزار کلاغ در یک منطقه جمع شده بودن. منتظر شدیم شب بشه تا بتونیم یک سری تله و توری کار بزاریم. جاهایی از جنگل که فکرمیکردیم کلاغهای زیادی ازون مسیرپرواز میکنن رو با تله های متعدد پوشش دادیم."

    Ray و تیمش بعد از شکارِ کلاغهای بیشمار به پیش آلفرد برگشتند ولی هیچکاک نگرانِ این بود که چگونه ممکن است به این تعداد کلاغ دستور داد تا درفیلم بازی کنند؟ Ray Berwick نزدیک به دوهفته را صرف پیدا کردنِ رهبر دسته ی کلاغ ها کرد. او میدانست در هر دسته از کلاغها که بطور گروهی مهاجرت میکنند، تعدادِ انگشت شماری "کلاغِ رهبر" وجود دارد.او با شناسایی و آموزش این تعدادِ کم از کلاغ ها توانست همه ی کلاغ ها را مطیع امر خود و آلفرد هیچکاک سازد چرا که رهبرکلاغ ها هر کاری میکرد، بقیه ی کلاغها از او تقلید میکردند. برویک از مارس سال 1962 تا ژوئن همان سال، به مدت چهارماه بطور 24 ساعته به تمرین دادنِ کلاغها مشغول بود. این دسته از کلاغها روزانه 1000دلار خرج برروی دستانِ آلفرد و کمپانیِ Universal میگذاشتند که بایستی روزانه از 100 پوند میگو و 200 پوند دانه و ماهی های کوچک تغذیه میکردند. هزینه های مراقبت ازین دسته از کلاغها هم زیاد بود و درطول تمرینات معمولاً 12-13 کلاغ بطور مستمر زخمی میشدند و باید آنها را برای مداوا به درمانگاه میرساندند.
    یکی از بخشهای مهم در تمرین دادنِ کلاغها، آشنا کردنشان با بازیگران فیلم بود. بازیگران فیلم از کلاغها وحشت داشتند.چرا که خودِ Ray Berwick بااینهمه تجربه و کارکشتگی، سه بار نزدیک بود چشمانش را در دهانِ کلاغ ها ببیند به همین دلیل به بازیگران گوشزد داده بود تا پرندگان اگر برروی دستشان نشستند، هرگز آنها را نزدیک به چشمشان نیاورند چرا که کلاغ علاقه ی زیادی به اجسامِ براق مثل چشم انسان دارد.
    آلفرد و دستیارِ پرنده بازش از قانون اداره محیط زیست باخبر نبودند چراکه بدون مجوز دست به پرورش کلاغ در طیف وسیع زده بودند و به همین دلیل 400 دلار جریمه شدند ولی درعوض به یکی دیگر از نیازهای فیلمنامه یعنی کلاغ های سیاه، دسترسی کامل داشتند.

    Tippi Hedren ، فرزندِ ناتالی هدرن، به دنیا آمده ی لافایتِ مینه سوتا در آن روزهایی که هیچکاک به دنبال بازیگر بود در نیویورک در یک شرکت مد لباس کار میکرد.هیچکاک برای انتخابِ بازیگر اصلی خود میخواست طبق قانونِ نانوشته ی خود از Grace Kelly استفاده کند ولی او درحالِ تدارک مراسمِ ازدواج خودش با شاهزاده ی موناکو بود. "تیپی هدرن" که آلفرد اورا با لقبش ، "دخترکوچولو" مورد خطاب قرار میداد بعنوان بازیگر اصلی فیلم The Birds انتخاب شد.

    Robert Boyle
    "آلفرد همیشه از خانم های بلوند و با وقاری مثل Tippi Hedren خوشش می آمد. تیپی هدرن وقتی راه میرفت آلفردهیچکاک باچشم اورا دنبال میکرد."


    Tippi Hedren
    "فکر کنم جمعه، 13 اکتبر 1961 بود که مطلع شدم یک کارگردان دوست داره من رو ملاقات کنه. من تاوقتی به استودیوی یونیورسال مسافرت میکردم هیچ اسمی از کارگردان نشنیده بودم و نمیدونستم چه کسی میخاد من رو ببینه. من در یک سلسله جلساتِ پیاپی شرکت کردم و با کارگردانهای مختلفی مصاحبه کردم تااینکه بالاخره فهمیدم آقای هیچکاک به دنبالِ من هستند. من هیجان زده بودم و میدونستم اگر قبول نکنم دراین فیلم بازی کنم ، هم؛ این اثر ساخته میشه پس چه بهتر زیرِ نظرِ استاد هیچکاک هم تو یک اثره فاخر بازی کنم و هم سطح بازیگریم رو ارتقا بدم."
    هیچکاک بعد از انتخاب بقیه ی بازیگرانش از جمله Jessica Tandy؛ Suzanne Pleshette ؛ Veronica Cartwright و Rod Taylor به بازیگرانش گفت :
    "شما همگی بازیگرای خوبی هستید و من خوشحالم بگم که از تست های من سربلند بیرون اومدید ولی همگی شما درحاشیه ی داستانِ من قرار دارید. ستارگانِ اصلیِ فیلم من یه دسته کلاغ ان که بیرون دارن دونه میخورن.شما نقشِ دوم هستید پس سعی کنید تو بازیگری ازشون جلو بزنید چون اونا کارشون رو بلدن."
    بعد از استخدام Hedren ؛ کارفیلمبرداری شروع شد و این بازیگر تقریباً درتمامِ لحظات فیلم حضور داشت. در شش ماه فیلمبرداریِ مستمر فیلم او تنها 1 روز بعد از ظهر مرخصی داشت تا برای کشیدنِ دندانش به دندانپزشک مراجعه کند و دوباره به لوکیشن فیلمبرداری بازگردد. این تصمیم هیچکاک که بی وقفه از یک بازیگر زن کار میکشید مورد نقد و نکوهش منتقدین قرار گرفت ولی هیچکاک ، هیچکاک است و چیزی که در ذهن دارد را عملی میکند. آلفرد به شخصیتِ "ملانی" در فیلمش خیلی بها میداد و دوست داشت بانوی باوقار و زیبایی در فیلم ترسناکش حضور داشته باشد.دررابطه با وجودِ یک شخصیت زیبا و دلفریب در قلب یک داستانِ ترسناک میتوان صفحه ها نوشت و توضیح داد و از لحاظ روانشناسی و فلسفی به بحث پرداخت و بی دلیل نبود که هیچکاک با پولِ خود برای گریم و آرایش Hedren یک ست کامل از لوازم آرایش و گردن بند و دست بند و گوشواره خریداری کرده بود.


    برای ساختِ موسیقی متن فیلم از دستگاهی صفحه کلید مانند به اسم Studio Trautonium استفاده شد.اسم دستگاه را ازروی اسم مخترع آن ، دکتر فردریک تراتوین اتخاذ کرده بودند. دو نفر به اسم Remi Gassman و Oscar Sala بااستفاده ازین دستگاه آهنگ متن و نت هایی که باید برروی فیلم پیاده میشدند را نوشتندوطراحی کردند. دراواخر سال 1961 آلفرد هیچکاک پروازی را به غرب برلین انجام داد تا با Bernard Hermann ملاقات کند.این شخص در طی 1 ماه آهنگِ فیلم را نهایی و کامل کرد و تحویل کارگردان داد.

    The Birds Is Coming – Alfred Hitchcock


    جمله ی بالا (پرندگان در راهند.) پاسخی بود که آلفردهیچکاک به مدیر تبلیغات استودیو Universal داد و تا مدتها بعد از اکران فیلم هرکسی با شنیدنِ این جمله میترسید. 28 مارس 1963 در یکی از جشنواره های فیلم نیویورک ، برای اولین بار فیلم پرندگان به نمایش درآمد و همگان را تحت تاثیرقرار داد.فیلم پرندگان توانست محبوبترین عنوان فستیوال Cannes آن سال باشد ولی درهمان ابتدای کار دو منتقد سینما آقایان Andrew Sarris و Vincent Candy فیلم را بی هدف و پوچ تلقی کردند ولی این فیلم در انتها توانست : نامزد جایزه ی اسکار برای بهترین جلوه های ویژه (1964)، نامزد جایزه ی ادگار آلن پو برای بهترین فیلمنامه برای ایوان هانتر (1964)، برنده ی جایزه ی گلدن گلاب بهترین بازیگر تازه کار زن به تیپی هدرن (1964)

    را کسب کند.!!

    درانتها کسی نفهمید چرا آلفردهیچکاک ، پایان فیلم را به یکباره عوض کرد.خیلی از مردم بخاطرِ پایان فیلم اورا مسخره و نکوهش کردند.ایوان هانتر، نویسنده ی فیلم میگفت ما بارها سر چگونگیِ پایان فیلم بحث کردیم ولی حداقل 10 صفحه یا بیشتر از فیلمنامه را آلفرد فیلمبرداری نکرد.
    آلفرد هیچکاک بعداز اتمامِ کارش با این فیلم تمامِ "کلاغها"ی آریزونا را که زمانی احتیاجشان داشت را در یک بازار پرنده فروشان ؛ فروخت ولی پرندگان نمیتوانستند از هیچکاک دل بکنند و او و اتومبیلش را تا مقصد همراهی کردند.

    >> مقاله ی اصلی 40 صفحه بود که خب چیزی که میبینید در قالب 10 صفحه ی Word ؛ گزیده ی اون مقاله س.. سعی شد نکات هیجان انگیزش ترجمه بشه و همچنین بیش از حد طولانی نشه که خسته بشید موقع خوندن.
    تو ای عالم نمای لعنتی که خودت را عالم میدانی, بیا برو به جلد من و خودت را درآن تکان بده, خواهیم دید که چند مرده حلاجی...!

    مادر_ ماکسیم گورکی


  16. #10
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    ارسال ها
    428
    سپاس
    13,207
    از این کاربر 11,471 بار در 447 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : ..:: همگام با فیلمسازان و تجربه ی ساخت یک فیلم ::..

    عجب مقاله ی زیبایی بود,محمد جان,واقعا لذت بردم,با اینکه مقاله ایی که ترجمه کردی بسیار طولانی بود,ولی به جد میگم که,یک لحظه هم احساس خستگی نکردم و همه اش در حین خوندن اینطوری بودم
    واقعا خسته نباشی,هیچکاک باید از تو گور بلند شه و واسه اینکاری که کردی, تعظیم بکنه.....
    منتظر کارهای خوب بعدیت هم هستیم.....

  17. 17 کاربرِ زیر از Marlon Brando بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.