برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 13
  1. #1
    I guess I'll always be A soldier of fortune
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    محل سکونت
    تنکابن
    ارسال ها
    397
    سپاس
    11,955
    از این کاربر 10,570 بار در 414 پست سپاس گزاری شده

    سخنانی از بزرگان سینما



    این تاپیک از اون تاپیک هایی هست که باید در هر سایتی که اندکی مربوط به سینما هست,وجود داشته باشه,از اون تاپیک هایی هم هست که خودم عاشقشم,در اینجا میخوام سخنانی از بازیگران و کارگردان ها و خلاصه تمام افرادی که در سینما حضور دارند رو, قرار بدم,تا با جملاتشون,پی به عظمتشون ببرید,جملاتی که هر چند کوتاهند,ولی بعضیاشون به قدری تکان دهنده هستند که تا دقایقی شما رو به فکر فرو میبرند,عظمت سینما و سریال در اینجاست که مشخص میشه,افرادی که بزرگیشون هیچ موقع در دنیای سریالها جای نمیگیره.


    • از دوستانی هم که میخواند لطف کنند تا در تاپیک حضور داشته باشند ,درخواست دارم که از سخنانی استفاده کنند که کمتر شنیده شده باشه,اینطور بگم که سخنانی از بزرگان باشه, که در هر سایتی حضور نداشته باشه یا کمتر دیده شده باشه...(چقدر باشه شد.)




    میلیون ها نفر فیلمهای من را میبینند,با اینحال من امیدوارم که انها, میلیون ها فیلم مختلف را ببینند.

    "Quentin Tarantino"






    ترسی در انفجار وجود ندارد,بلکه, انتظار یک انفجار را داشتن , ترس را می افریند.

    "Alfred Hitchcock"






    فیلمهایی که فوقالعاده دراماتیک و قابل فهم هستند,احتمالا ,بهترین گزینه ها هستند, برای اینکه شما بخواهید دنیا را تغییر دهید.

    "banksy"

    نقاش ناشناس بریتانیایی





    تمام نیازهای من برای ساخت یک کمدی,یک پارک,یک پلیس و یک دختر زیباست.


    "charlie chaplin"






    یک شب را به طور کامل نتوانستم بخوابم,ان شب در دفترم بودم و داشتم به این فکر میکردم که, ایا من یه فیلمساز مستقل و خودمختارم.

    darren aronofsky






    اگر تلاش و مقاومتی خاص وجود داشت تا زنان را از ساختن هر گونه فیلمی منع میکرد,من تنها, از این دو انتخاب برای جلوگیری از اینکار صرف نظر میکردم,یک : جنسیت خودم رو تغییر بدم,دو : فیلم ساختن خودم رو متوقف کنم.

    Kathryn Bigelow





    برای اینکه بخواهی به سکوت و ارامش درون خود پی ببری,چاره اش این است که فیلمی کمدی را ببینی.


    Elayne Boosler




    هیچ چیز خلاقانه در دنیا وجود ندارد که بدون معنی افریده شده باشد.

    Francis Ford Coppola






    دوربین رو بردار و از یه چیزی فیلمبرداری کن,اهمیتی نداره که چقدر زمان کوتاهی داشته باشه,اهمیتی نداره که چقدر قشنگ باشه,اهمیتی نداره که بازیگر ستاره ایی رو در خودش داشته باشه,اسم تویه که بعنوان کارگردان حک شده و الان تو یه کارگردانی....همه چیز مهمه بعد از خودت,تنها اون مذاکراتیه که تو برای دستمزد ساخت فیلمت و درامد خودت ,انجام میدی..

    James Cameron





    یک داستان میبایستی یک شروع,یک وسط و یک پایان داشته باشه.....با اینحال, هیچ لزومی نداره که نظمی داشته باشند.

    Jean-Luc Godard






    تمام دستاوردهای بزرگ نیاز به زمان دارد.

    Maya Angelou






    تنها چیز امن(مطمین) داشتن یه شانسه(فرصت).

    Mike Nichols






    خانم ها و اقایان,عصرتون به خیر, اسم من اورسن ولزه,من یک بازیگر,نویسنده,تهیه کننده و کارگردانم,من یک جادوگرم و همچنین روی صحنه (تیاتر) و رادیو هم حضور دارم.حالا چرا , در وجود من اینهمه استعداده و در وجود تو اندکی ؟

    Orson Welles






    فیلم به مانند یک میدان جنگه.

    Sam Fuller





    بسیاری از اوقات هست که فیلمهای شما, به اعتبار و بزرگی میرسند ,که اصلا شما خیالش رو هم نمیکردید.

    Spike Lee






    یک فیلم میبایستی بیشتر از یک قطعه ی موسیقی یا به نوعی شبیه به یک خیال باشد.فیلم باید پروسه ایی از حالت ها و احساسات را در خودش بوجود بیاورد.موضوع(داستان), نکته ی است که در پشت این حسها قرار میگیرد و مفهوم هم, در مرحله ی بعدیست که عنوان میشود.

    Stanley Kubrick






    مردم بیاد نمیاورند که چطور داستان را روایت میکنید,داستان نه وسط دارد و نه انتها.معمولا هم ,که شروع میشود ,به این شروعش هیچ زمانی پایان نمیدهد.

    Steven Spielberg






    اگه فیلمم یه روزی باعث بشه تا بیشتر از یک نفر, حس بدبخت بودن رو تجربه کنه,اونجاست که میفهمم,که کارم رو خوب انجام دادم.

    Woody Allen






    صفحه نمایشهای بزرگ, همیشه منرو به یاد رول های کاغذ توالت میاندازند.

    Yasujiro Ozu



    منبع : thesmalls


    این نوشته ی پایین رو هم از سایت نقد فارسی گرفتم,خوندنش خالی از لطف نیست.


    در باب مقایسه ی نولان با کوبریک و شبیه دانستن این دو به یک دیگر:
    کریستوفر نولان :
    با نهایت احترام به معتقدین این تئوری، باید بگویم که این بیش از هر چیز همانند یک شوخی بی‌مزه اسکاتلندی است!
    و در ادامه:
    چنین قیاسی درست شبیه این است که بخواهید ارزش یکی از صدها کبوتر رها شده در اولد تاون لندن را با یکی از کوالاهای کمیاب استرالیایی بسنجید! من درست یکی از همان کبوترها هستم و دستاوردهای سینمایی استن (کوبریک) برای من، قله‌ای دست‌نیافتنی است
    لیست اخرین کتاب هایی که خوانده ام :
    The Heart of the Matter 1948/ Graham Greene


  2. #2
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    ارسال ها
    90
    سپاس
    2,262
    از این کاربر 1,209 بار در 92 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما



    "لذت کشف را از تماشاگر نمی‌گیرم."

    "شون کانری در مارنی فکر می‌کند می‌تواند تیپی هدرن را نجات دهد اما با گذشت زمان متوجه می‌شویم او دیوانه‌تر یا آسیب دیده‌تر از شخصیت مارنی است. اسکاتی در سرگیجه هم فکر می‌کند می‌تواند جودی را به مادلین تبدیل کند اما او آن‌قدر دیوانه است که متوجه نیست آن دو، یک زن هستند. جیمز استوارت در این فیلم دیوانه‌تر از تمامی شخصیت‌های منفی فیلم های هیچکاک است. منظورم این است که به اصطلاح قهرمان فیلم به سمت زنان می‌رود و می‌پرسد آیا به خاطر من کتی طوسی تن‌تان میکنید و مدل موی‌تان را عوض می‌کنید؟"


    دیوید فینچر/David Fincher

  3. 22 کاربرِ زیر از mhk بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  4. #3
    You Fucked it friend
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    محل سکونت
    رشت
    ارسال ها
    309
    سپاس
    10,183
    از این کاربر 4,739 بار در 311 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما



    پیرو خله - ژان لوک گدار

    "اگر پیرو خله را نبینیم مثل آن است که از گدار، از نقد سینما و از خود سینما هیچ نمی دانیم." ( آندره ته شینه )
    "بعد از تماشای این فیلم بود که من از خود پرسیدم هنر چیست؟ تنها پاسخی که پیدا کردم این بود: هنر امروز، ژان لوک گدار است." ( لویی آراگون )
    آیا در این فیلم باید در جستجوی تمی و حرفی بود؟ در این حال جز ستایش آزادی و عشق به آن چیزی پیدا نمی شود. آزادی تا حد هیجان، تا حد افراط و تا مرز آنارشیسم - نه به معنای هرج و مرج طلب، که به معنای درهم فرو ریزنده ی سنت های کلاسیک حاکم بر تدوین و تالیف یک فیلم، از سوژه و سناریو گرفته تا دکوپاژ و مونتاژ - آزادی تا آنجا که از هر چیز فرار کنیم حتی از عشق، حتی از خود.




  5. 20 کاربرِ زیر از Days of Heaven بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  6. #4
    I guess I'll always be A soldier of fortune
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    محل سکونت
    تنکابن
    ارسال ها
    397
    سپاس
    11,955
    از این کاربر 10,570 بار در 414 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما



    وقتی کارگردانی میخواد بازیگرش عین کاری رو که خودش میخواد,انجام بده.به نظر من این دیگه بازی کردن نیست,پیروی از دستوراته,هر کسی با هر شرایط فیزیکی که داره میتونه انجامش بده....

    "James Dean"





    من یک روشی دارم برای فیلمبرداری,اجرا و طراحی مجموعه ام.بعضی زمانها با خودم فکر میکنم که روشم رو عوض کنم.اما ,حقیقتش اینه که من از اینجور روش کارکردن خوشم میاد.در واقع این روش یه نوعی امضای من پای کارم, به عنوان کارگردان هست.در بعضی از جاها تو مسیر ساخت فیلمم به این فکر میکنم,ایا این چیزی که دارم میسازم رو خودم نوشتم,پس میرم و نوشته ام رو میبینم,دست خطم رو میبینم و متوجه میشم که اره....کار خودمه.

    "Wes Anderson"






    مثل هر بشر دیگه ایی که افریده میشه,منم میخوام کمی بیشتر اختیار خودم رو داشته باشم,ولی این یه خرده تو دنیای بازیگری سخته,چون وقتی که کارگردان بهم میگه" همین حالا,اشک بریز" منم باید بلافاصله اینکاری که اون میخواد رو انجام بدم...

    "Marilyn Monroe"





    وقتی که بزرگ شدم,باز هم دوست داشتم که کارگردان شوم.


    "Steven Spielberg"






    به کارهای ری هری‌هاوزن فکر میکنم.من اونرو بیشتر از هر بازیگر و کارگردانی دوست دارم و اسمش رو بیشتر از هر چیزی تو عمرم شنیدم.فیلمهای او بیشتر از هر چیزی بر زندگی و کودکی من تاثیر گذاشته, حتی بیشتر از دیزنی.دارم به این فکر میکنم که حتما دلیلی که باعث شده من به انیمیشن علاقه مند بشم :تنها و تنها کارهای او بوده....

    "Tim Burton"






    یک کارگردان باید یک پلیس,یک قابله,یک روانکاو,یک اشغال و یک حرامزاده باشد.

    "Billy Wilder"





    قطعات موسیقایی که من میسازم,نه در الفبای موسیقی و نه در استودیو اتفاق می افتند.انها در ذهن من و در تنهاییم ساخته میشوند.پس وقتی, ملودی امیدوارکننده ایی به ذهنم خطور میکنه, سعی میکنم با صدا و تصویری که از اون فیلم است, در طول روز تقلا کنم تا اون ایده رو بهتر شکل بدم.اما بزارید واقعیت رو بهتون بگم,ایده های ناب اکثرا از چیزهای مبهم ساخته میشوند.....


    "Hans Zimmer"






    زمانی که با یک کارگردانی روبرو میشم که با اصول کاریم در تضاده یا اصلا با استدلال و اندیشه اش موافق نیستم یا هر چیز دیگه ایی,دیگه اونجا جای من نیست و بیشتر علاقه دارم تا اون مکان رو ترک کنم,به خاطر اینکه من میخوام بعنوان یک بازیگر خارج از کنترل باشم,من میخوام صحنه ی نمایش رو کنترل کنم,اگه اینطور نباشه که کارم قابل پیشبینی میشه و اصلا جالب از کار درنمیاد...

    "Jack Nicholson"






    با یک کتاب,من نویسنده ام,کارگردانم,بازیگرم,مسئول جلوه های ویژه و همینطور تکنیسین نور ام: پس تنها با یک کتاب ,تمامی انها در وجود من حضور پیدا میکنند,حالا به نظر شما این خوبه یا بد...

    "George R. R. Martin"

    لیست اخرین کتاب هایی که خوانده ام :
    The Heart of the Matter 1948/ Graham Greene

  7. 23 کاربرِ زیر از Marlon Brando بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  8. #5
    You Fucked it friend
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    محل سکونت
    رشت
    ارسال ها
    309
    سپاس
    10,183
    از این کاربر 4,739 بار در 311 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما

    این متن یه تیکه از کتاب فیلم‌ها و احساس‌ها ریموند دورنیات هستش و شاید خیلی مناسب نیست قرار دادنش در این تاپبک. ولی به شدت مطلب خوب و "آموزنده" ایه و نشون میده این مقایسه ها که کدوم فیلم فیلمبرداری بهتری داره، بهترین استفاده از کلوزآپ، بهترین استفاده از لانگ شات و نظایر اینها بی‌معناست! بی‌معناست چون «دوربین روی دست»، «کلوزآپ» و ... تنها شگردهایی هستند درون یک جهان سینمایی که فیلمساز در یک فیلم بنا میکنه و کارکردشون در هر فیلم متفاوته!

    قاب: رهایی یا محدودیت



    از راست به چپ و از بالا به پایین: قاعده ی بازی ژان رنوار، مردی از لندن بلا تار، روز خشم درایر و رزتا برادران داردن

    ریموند دورنیات جایی از کتاب فیلم‌ها و احساس‌ها بحثِ سبکِ بصری را پیش می‌کشد و فیلمسازانی را در دو حدِ نهایی جای می‌دهد. در یک سو فیلمسازانی هستند نظیرِ درایر و آیزنشتاین درگیر با ایده‌ی قاب. برایشان هر نما یک کلیت است، به دقت طرح‌ریزی‌شده، نظم‌داده‌شده و محدود شده که باید در کنارِ قابِ قبلی بنشیند. هر قاب باید از طرح‌ها و الگوهای مشخصی، اما همراستا با و درونِ یک پیکره‌ی کلی، تبعیت کند و تماشاگر را در مخاطره‌ی کشف و درکِ آن‌ها وارد کند.

    اما این همه‌ی سینما نیست. فیلم‌های بسیاری هستند کم-و-بیش بی‌قید به چنین تعریف‌های سفت-و-سختی نسبت به قاب‌بندی. قاب برای فیلمسازی چون رنوار همان کارکردی را ندارد که برای درایر. برای رنوار قاب رهایی است و اصلا تا آنجا اهمیت دارد که بتواند آنچه را که برای او مهمترین است دربربگیرد و آن چیزی نیست جز کاراکتر/بازیگر. برای رنوار بازیگر (کاراکترِ انسانی) سرچشمه و هدفِ سینماست و رسوخ به او، به درونش و هم‌پا شدن با ژست‌ها و حرکاتش. اینجا قاب به عنوانِ یک کلیت به خودیِ خود معنایی ندارد، یا دقیق‌تر تا آن حد اهمیت دارد که بتواند به بهترین شکل آن ژست‌ها و حرکت‌ها را بقاپد.
    سخت نیست مقایسه‌ی قابی از رنوار با درایر و نتیجه گرفتن که رنوار هنرمندی است با حساسیتِ بصریِ کم‌تر، اما این نادیده گرفتنِ جنسِ تجربه و مهمتر هدف و آن هستی‌شناسی‌ای است که برای فیلمسازی همچون رنوار اهمیت داشته است. چنین مقایسه‌ای مضحک‌تر می‌شود اگر راه به چنین قضاوتِ کلی‌تری بدهد که چون فیلمی از رنوار سنجیدگیِ بصری فیلمی از درایر را ندارد پس او فیلمسازی کم‌قدرتر است. اما امروز خوشبختانه کسی چنین کاری نمی‌کند، دستِ کم به یک دلیل: هر دو هنرمند چنان جایگاهِ تثبیت‌شده‌ای یافته‌اند که همگان ویژگی‌هایشان را بدیهی بیانگارند. اما اگر این دو فیلمسازی معاصر بودند بحث فرق می‌کرد.
    فیلم‌ها و احساس‌ها در 1967 نوشته شده است. این بحث (و دوگانگیِ نشسته در دو حدِ نهایی) از آن زمان تا به امروز همچنان تداوم داشته و نمونه‌های بسیار و تازه‌تر به خود دیده است. دورنیات وقتی کتاب را می‌نوشت هنوز زمانِ کافی برای لمس و درکِ ارتعاشاتِ ناشی از زمین‌لرزه‌های کاساوتیسی نگذشته بود. هنوز سایه‌ها و چهره‌ها چنان که باید قدر دانسته نشده بودند. موجِ نو هنوز بیش از اندازه نو بود و هنوز راهی بود تا نو شدن‌های مکررِ جوان‌های شورشی آن (گدار و تغییرِ جهت‌های مکررش در تعریفِ تصویر، رومر و رسیدنِ به کارکردهای مشخصش از قاب که بتواند مکالمه‌های طولانیِ بازیگرانش را رصد کند، ریوت، این تئوریک‌ترینِ شورشی‌های جوان، و نگاهش به واقعیت و نمای طولانی و …). در 1967 هنوز تا ساخته شدنِ À nos amours فیلمِ موریس پیالا که گاه به طعنه و گاه جدی نامِ کاساوتیسِ فرانسه را بر او نهاده‌اند فاصله‌ای بسیار بود و هنوز سال‌ها زمان بود تا دوربینِ داردن‌ها با رُزتایشان فیلمِ جنگیِ بی‌قراری از انسانی در شرایطِ بقا را ارائه کند. و این‌ها البته همزمان است دوباره در حدِ دیگرِ این تقسیم‌بندی با فیلمسازانِ تمرکزکننده بر قاب، بر قاب به مثابهِ بنیان، جوهر و اساسِ تجربه‌ی سینمایی. قاب‌های بلا تار، الکساندر ساکوروف، لوکرسیا مارتل و …
    تقسیم‌بندیِ ریموند دورنیات اما صرفاً بر گردآوریِ تجربه‌های موجود بسنده نمی‌کند، بلکه همراه با نگاهی انتقادی نیز هست. او هشدار می‌دهد صرفِ داشتنِ سبکِ بصری فیلمی را برجسته نمی‌کند. او هملتِ لارنس اولیویه را مثال می زند. «سرتان گیج می رود وقتی از ارتفاع به پایین نگاه می‌کنید. خب که چه؟ این چه ربطی به شکسپیر دارد؟»؛ «سبکِ اولیویه موضوع را سردرگم کرده است». من موقعِ دیدنِ شبانه روزِ بنکدار/علی‌محمدی چنین حسی داشتم. فیلمی بسیار کار شده در وجوهِ بصری اما در نهایت تلاشی بی‌حاصل، چون فیلم را فاقدِ کمترین عمق و تلاشی در پرورشِ کاراکترهایش یافتم (چیزی که در چنین فیلمی باید هدفی غایی می‌بود). سبکِ بصری جزئی از یک کلیتِ هدفمند است، نه برعکس. مثال‌ها را می‌شود ادامه داد …
    مواجهه‌ی ما با فیلم‌ها خود عرصه‌ی دوگانگی‌هاست. قاب‌های سنجیده‌ی درایر یا جهانِ رهای رنوار؟ نگاهی کاساوتیسی به قاب یا جهان آرایش‌یافته‌ی ولزی؟ رُزتای داردن‌ها یا اسبِ تورینِ بلا تار؟ دوستانِ زیادی را می‌شناسم و همینطور منتقدانِ بسیاری را (از تهران تا نیویورک) که همیشه خود را در موقعیتِ انتخاب میانِ این قطب‌ها می‌گذارند و خیلی زود حتی از این انتخاب‌ها به حکم‌هایی نظیرِ «این سینما هست یا نیست» می‌رسند. این یک رویکردِ به سینماست. رویکردِ دیگر شاید همان باشد که بهرام بیضایی نیز زمانی دور در انتخابِ فیلم‌های محبوبش به آن اشاره کرده بود که «اما من برای زندگی به همه‌ی این‌ها احتیاج دارم». درخشان‌ترین منتقدانی که می‌شناسم (و دورنیات قطعاً یکی از آن‌هاست) همیشه در دلِ تجربه‌های عملیِ مواجهه با فیلم‌های گوناگون به ما نشان داده‌اند که چطور باید از این منطقِ قطب‌بندی‌ها گذر کرد و با هر پدیده‌ای در درونِ مرزهای خود به گونه‌ای مستقیم روبرو شد.

    منبع: گرینگوی پیر - وحید مرتضوی





  9. 17 کاربرِ زیر از Days of Heaven بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  10. #6
    I guess I'll always be A soldier of fortune
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    محل سکونت
    تنکابن
    ارسال ها
    397
    سپاس
    11,955
    از این کاربر 10,570 بار در 414 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما



    جادوی موجود در یک فیلم از ذهن کارگردان تراوش نمی کند,بلکه از قلب بازیگر است که به درون فیلم رسوخ پیدا می نماید.

    "James Cameron"





    یک کارگردان باید در هر ساعت 100 تصمیم مختلف را مورد بررسی قرار دهد.دانشجویان در این مورد از من پرسیدند که شما چگونه خواهید فهمید که تصمیم گرفته شده ی تان درست است یا خیر. و من به انها پاسخ دادم که اگر کارگردانی شکی داشته باشد که تصمیم گرفته شده اش درست نیست,پس دیگر کارگردان نخواهد بود.

    "George Lucas"






    چندین سال پیش بود که من به نزد کارگردانان و دستیاران مختلف میرفتم.در اواسط پیگیری هایم بود که در تست یکی از این ملاقات ها قبول شدم. و خب, حال بی وقفه نزدیک به نیم قرن است که به بازیگری میپردازم.

    "Peter O'Toole"





    خصیصه ی اصلی فیلم با ژانر مستند در ان میباشد که در فیلم کارگردان خداوند و در مستند خداوند کارگردان است.


    "Alfred Hitchcock"






    شما باید سرقت های بسیاری را انجام دهید.شما باید از ذهنی جنایتکار و گناهکار برخوردار باشید تا اینکه بتوانید روزی تبدیل به کارگردان شوید.

    "Clint Eastwood"






    من کارگردان,نویسنده و بازیگری حساس هستم.صحبت کردن در مورد بیزنس برایم بسیار منزجرانه است.پس اگر شما می خواهید در مورد بیزنس با من صحبتی را داشته باشید می توانید با مدیر برنامه هایم تماسی داشته باشید.

    "Sylvester Stallone"





    بنده یک کارگردان بسیار بد اخلاق و تند خو ام.

    اغلب زمانی که بعنوان یک تهیه کننده در اثری مشغول به کارم در مورد انتخابی که کردم دچار شک و شبهاتی می شوم.با اینحال طی اینهمه مدت,هیچوقت برایم اتفاق نیفتاده که این شبهات بعنوان یک کارگردان برایم رخ دهند.


    "Steven Spielberg"






    چند دقیقه قبل در حال فکر کردن به این موضوع بودم که ایا امکان دارد فردی بدون اینکه از هنر فیلمبرداری اطلاعی داشته باشد,تبدیل به کارگردانی خوب شود.

    "Nicolas Roeg"






    وقتی که مشغول به کاریم,به شدت ذهنم معطوف به ان است و سخت تمرین می نمایم.به این دلیل که به انسان هایی که در اطرافم قرار دارند نگاهی می اندازم.افرادی که خود را فدای کارشان می نمایند و من به شدت به انها مدیونم,از کارگردان بگیرید تا دیگر عوامل که سبب خوب جلوه دادن من در یک فیلم می شوند.

    "Tom Cruise"






    کار کردن با کارگردانی که تعهد و شور و حرارت خاصی را به شخصیت ها و قسمت های مختلف فیلمش دارد,نه تنها سبب موفقیت بلکه باعث قدرتمند شدن و باتجربه تر شدن بازیگر در آینده خواهد شد.

    "Jessica Lange"

    لیست اخرین کتاب هایی که خوانده ام :
    The Heart of the Matter 1948/ Graham Greene

  11. 23 کاربرِ زیر از Marlon Brando بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  12. #7
    You Fucked it friend
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    محل سکونت
    رشت
    ارسال ها
    309
    سپاس
    10,183
    از این کاربر 4,739 بار در 311 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما

    جمله ای از برگمان بزرگ و خاطره ای هر چند تکراری اما همچنان شیرین و دلنشین



    اگر يک نمای نزديک را با تركيب بندی مناسب٬ با نورپردازی خوب و سرانجام يک بازيگر برجسته ارائه دهيد٬ می توانيد تا جايی كه بخواهيد آن را بر پرده نشان دهيد. روزگاری كه به عنوان كارگردان سينما فعاليت می كردم يک رويای بزرگ داشتم: ساختن يک فيلم بلند با يک نمای نزديک...

    اينگمار برگمان - در يكی از آخرين مصاحبه هايش


    --------------------------------------------------------



    ویم وندرس از خاطره ی اولین دیدارش با سینمای ازو می گوید٬ از یک روز بارانی در نیویورک٬ از تمام احساسش پس از تماشای «داستان توکیو» : از سینما بیرون آمدم٬ با چشمانی گریان. خواب چنین سینمایی را می دیدم... و ادامه می دهد که؛ چند فیلم دیگر ازو را در همان روزها دیدم٬ یکی از دیگری زیباتر بودند ... و در پایان اعتراف می کند : «... هیچ باورم نمی شد که اصلا چنین چیزهایی هم می توانند وجود داشته باشند. »... و سال ها بعد٬ او فیلم «بال های اشتیاق» اش را به سه فرشته ی سینما تقدیم می کند: فرانسوا تروفو٬ آندری تارکوفسکی و یاسوجیرو ازو.



  13. 17 کاربرِ زیر از Days of Heaven بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  14. #8
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    ارسال ها
    90
    سپاس
    2,262
    از این کاربر 1,209 بار در 92 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما


    "من می دانستم که آرواره های کوسه (Jaws)، تماشاچیان را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. در حقیقت این فیلم، ترس و وحشت نهفته در دل تماشاچیان را آشکار خواهد کرد. با وجود این، برای من ابداً شور و هیجانی در بر ندارد، چرا که سال ها پیش، وقتی یک بچه مدرسه ای بودم، وقایع آن را در کابوس های شبانۀ خود دیده بودم."


    استیون اسپیلبرگ/Steven Spielberg

  15. 12 کاربرِ زیر از mhk بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  16. #9
    You Fucked it friend
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    محل سکونت
    رشت
    ارسال ها
    309
    سپاس
    10,183
    از این کاربر 4,739 بار در 311 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما



    قرار است تماشاگری که به دیدن فیلمی می‌رود، همه‌یِ آن‌چیزی را که روی پرده می‌بیند، بپذیرد و باور کند. قرار نیست روی پرده «زندگى» را تماشا کند. و کارگردان، وظیفه‌ی هیجان‌انگیزی به‌عهده دارد؛ ‌باید خودش را بگذارد جای تماشاگر و به قصّه، شخصیت‌های قصّه، زندگىِ آن‌ها، یا هر چیز دیگرى که قرار است روی پرده نمایش داده شود، حالتی «واقعى» ببخشد. بنابراین، هرچه با قضیه ساده‌تر برخورد کند، از کار فیلم‌سازى بیش‌تر احساس رضایت می‌کند.


    لارس فن تری‌یه



  17. 10 کاربرِ زیر از Days of Heaven بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  18. #10
    You Fucked it friend
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    محل سکونت
    رشت
    ارسال ها
    309
    سپاس
    10,183
    از این کاربر 4,739 بار در 311 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : سخنانی از بزرگان سینما



    فیلم کوتاه، مثل یک دوست دختر نوجوان است که می گوید هرکاری عشقت کشید با من بکن!

    گاسپار نوئه





    به تازگی با فیلمسازی آشنا شدم که میگن منطق تماشای فيلم‌هايش از اساس چيز ديگه ایه و فيلم‌هايی ساكن و با حذف بديهی ترين المان‌های آشنای تصویری و تازه بعد تماشای فیلمهاش متوجه میشید مواجه شدن با سینمای کند تارکوفسکی و آنجلوپلوس و حتی بلا تار چقدر راحته :دی
    و خب این رویکردش نسبت به سینما واقعا برام جذاب بود. جالبه بدونید امسال فیلم The Death of Louis XIV در کن رو داشت با بازی ژان پير لئو 400 ضربه

    مایلم فیلم‌هایم را در لحظه حال بسازم، نزدیک به زمان واقعی، با خصلت روانشناسانه کمتر – همچون گونه‌ای پرفورمنس. گاهی برای افراد بسیار دشوار می‌شود تا از ایده‌های پس فیلم‌هایم سردرآورند، یا مقصودم را دریابند.
    بازیگرها نیز در این تاثیر سهیم هستند، به واسطه رازآمیزی و اندوهی که از درون آنها برآمده است. به واقع آنها اصلا با ایده‌ها کار نمی‌کنند. به دلیل فرآیند کاری من، که مبتنی بر عدم ارتباط است، حتی ممکن است برای‌شان دشوار باشد که دریابند من در پی چه چیزی هستم چراکه حتی ممکن است خودم هم ندانم چه می‌خواهم! من فیلمبرداری فیلم را آغاز می‌کنم تا این قضیه را بفهمم، یا دست‌کم این تصاویر را زندگی کنم و به تماشا بنشینم. جادوی سینما نه در خلق تصاویر که در نگریستن آنهاست. یک آن است. یک لحظه. مساله ایده یک تصویر نیست – خودِ یک تصویر است. تصاویر تعویض‌پذیر نیستند. هرکدام از تصاویر تکین هستند. پس اگر فیلم‌های من رسوخ‌ناپذیرند، به دلیل همین تکینگی آنهاست.

    آلبرت سرا فیلمساز جوان اسپانیایی





    راستش را بخواهید باید بگویم که هیچ کس مجبور نیست فیلم های من را ببنید. این نکته که برخی تماشای فیلم های من را به شکنجه تشبیه می کنند اغلب در مورد «بازی های خنده دار» مطرح می شود؛ می گویند هدف این فیلم تحریک و اغوا تماشاگر بود که درک کند تماشای فیلمی خشن چه خطراتی دارد. به طور معمول در سینما، خشونت مانند کالایی مصرفی مورد استفاده قرار می گیرد؛ در سالن می نشینیم، به اکران نگاه می کنیم و می گویم اینها فیلم است؛ گویی داستان فیلم اصلا ربطی به ما ندارد،اما هدف من در آن فیلم این بود که نشان دهم تماشاگر بخشی از فیلم است و گاه حتی در آن مشارکت می کند.

    نمی دانم به شکل آکادمیک چقدر خواندم! تنها چیزی که از روانشناسی و فلسفه یاد گرفتم این بود: قبل از مطالعه فکر می کنیم که جوابی برای سوال های مان پیدا خواهیم کرد. اما در پایان جوابی در کار نیست، بلکه فقط پرسش ها برای مان باقی می ماند. تنها چیزی که از تحصیل برایم باقی مانده همین است!

    در تمام فیلم هایم مشکلات رابطه میان انسان ها مطرح شده. به نظر من رابطه از چیزی که به نظر می رسد، پیچیده تر است. هر کس دنیای خودش و زبان خودش را خلق را می کند و باری که انسان ها روی کلمات می گذارند بسیار متفاوت است. مثلاً وقتی من می گویم آبی، شاید برداشت شما از چیزی که منظور من است متفاوت باشد. فکر می کنیم درباره چیز واحدی با هم صحبت می کنیم، به همین خاطر در بعضی موارد و برخی وضعیت ها روابط بسیار سخت و پیچیده می شود. هر چقدر که روشنفکر باشید، به خاطر پیچیده بودن زبان تان، برقراری رابطه هم سخت تر می شود. به همین خاطر به نظر من کلمات خطرناکند و نمی توانم به آنها اعتماد کنم.
    کلمات می تواند شما را به راه های غلط سوق بدهند و گم بشوید... به نظر من تنها راه درست ارتباط میان انسان موسیقی و س.ک.س است. روابط جنسی به زبان صادقانه تری صحبت می کند. بدن آدمی دروغ نمی گوید

    میشائیل هانکه



  19. 12 کاربرِ زیر از Days of Heaven بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.1
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.