برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 از مجموع 7
  1. #1
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    تاریخ، سینما، آلمان

    برای درک بهتر سینمای هر کشوری باید به محتوای فیلم هایی که در آن کشور تولید می شود توجه کرد. تصاویر متحرک می تواند در جهات مختلف توسط افراد متفاوت مورد استفاده قرار گیرد تا پیامی را منتقل سازد. فیلم ها می توانند آثار تبلیغاتی دولتی، سرگرم کننده و یا هنر باشند و اهمیتی ندارد یک فیلم در چه زمره ای قرار می گیرد، یک موضوع درباره تمامی فیلم های ساخته شده صدق می کند: فیلم ها، به دلیل اینکه برای تولیدشان هزینه می شود، همه در بسترهای سیاسی و اقتصادی تولید می شوند پس پیامی مشخص را در خود دارند. اینکه چه عواملی بر پیام یک فیلم سینمایی اثر می گذارند باید در تاریخ تولیدات سینمایی یک کشور بررسی شود.

    سال های سازنده سینمای آلمان

    آزمایشات نخستین توسط اردوارد مویبریج، جان دی آیزاک و اوتومار آنشوتز اگر چه در مسیر نادرستی هدایت شد گرایشات اولیه ای را در جهت پتانسیل فیلم سازی در آلمان شکل داد. مکس و ایمیل اسکلادانووفکسی برای اختراع بیوسکوپ (یک سیستم پروژکتوری) بسیار مورد توجه قرار گرفتند و تصاویر خود را بصورت عمومی در تاریخ نوامبر 1895 در برلین نمایش دادند. که حدودا یک ماه پیشتر از نمایش عمومی برادران لومیر بود. (نمایش های قبلی این برادران بصورت خصوصی برگذار می شد.)
    اسکار میستر یکی از مهم ترین پیشتازان فیلم آلمان است. بعد از مطالعه کار آنشوتز، لومیر و توماس ادیسون، میستر دستگاه پروژکتوری خلق کرد. نخستین کاتالوگ فیلم میستر در سال 1897 منتشر شد که در آن مقاله ای درباره فهم خود از پتانسیل یک فیلم ارائه کرد. او می گوید:

    "بوسیله قدرت این ابزار می توان وقایع تاریخی را همانگونه که رخ می دهند ثبت کرد و آنها را دوباره به نمایش در آورد و نه تنها برای زمان حال که همچنین برای نسل های آینده."

    در میان فیلم هایی که در کاتالوگ میستر بودند نمونه هایی از اولین نماهای کلوز آپ، نخستین جلوه های پویانمایی و نخستین جلوه های سریع تصویری وجود داشت.
    نخستین فیلم ها در Kintopps به نمایش در می آمدند. (جلوی دکان ها را با پارچه های ریز الیاف سفید رنگ می پوشاندند و فیلم را نمایش می دادند.) خیلی زود Kintopps ها جای خود را به Lichtspieltheatre دادند که بناهایی بودند که مخصوص نمایش تصاویر متحرک طراحی و ساخته شده بودند. متقاضیان فیلم ها به اندازه ای زیاد شدند که کمپانی های آلمانی فیلم هایی از کشور های انگلستان، اتالیا، آمریکا، فرانسه و دانمارک وارد کردند. نخستین فیلم آلمانی که بشدت از سوی رسانه ها مورد توجه قرار گرفت Der Andere بود که در سال 1913 توسط مکس مک کارگردانی شد. و از آنجایی که فیلم بر اساس نمایشی از پاول لیندا بود نخستین فیلم مولف محور (Autorenfilm) محسوب می شد.
    سرام (Ceram) در کتاب خود، باستان شناسی سینما، می نویسد:

    " مردم در سال 1913 بحث درباره سینما به عنوان یک هنر را آغاز کردند. در آلمان چنین بحث هایی در ارتباط با فیلم پاول وگنر آغاز شد."

    در حالی که تعدادی از روشن فکران مدیوم جدید را حقیر می شماردند، دیگران پتانسیل آموزشی آن را تشخیص دادند. سازمان مطالعات سینماتوگرافیک در سال 1913 افتتاح شد تا فیلم هایی با ارزش های علمی و آموزشی را تشویق کند و امیدوار باشد تا استاندارد فیلم های معمول را تغییر دهد. این سازمان در نظر داشت تا هزینه ی تولیداتی که تولید کنندگان احساس می کردند سود زیادی به همراه نخواهد داشت را تامین کند.
    یکی از مثال های نخستین فیلم های تعلیمی در تالار سمفونی برلین به سال 1914 رخ داد. در حالی که یک ارکستر زنده پس درآمد کارمن اثر ژرژ بیزه Bizet's Carmen را اجرا می کرد تماشاگران فیلمی را از کنداکتور تماشا می کردند که نوازندگان را رهبری می کرد بطوری که انگار در مقابل آنها ایستاده بود. این آزمایش گواهی بود بر نقشی که فیلم های تعلیمی در سالیان آینده بازی خواهد کرد. جنگ جهانی اول گسترش فیلم تعلیمی را برای پرورش و تعلیم سربازان میسر کرد. زیرگروه های فیلم تعلیمی شامل فیلم صنعتی طراحی شده برای آموزش کارمندان، فیلم های آماری که برای نمایش اطلاعات آماری در چارت ها و گراف های انیمیشنی مورد استفاده قرار می گرفت و فیلم های علمی می شد که معمولا ابزار های جدید که برای اجرای عمل جراحی مورد استفاده قرار می گرفت را توصیف می کرد. برای بسیاری، فیلم های تعلیمی امید های زیادی را برای ایجاد یک انقلاب در زمینه پخش و گسترش علم زنده می کرد.








  2. #2
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : تاریخ سینمای آلمان


    سینمای آلمان در طول جنگ جهانی دوم

    هیچ دوره ای از تاریخ آلمان به اندازه دوره رایش سوم بدنام نیست. به قدرت رسیدن هیتلر در ژانویه 1933 تاثیرات ژرفی بر تحولات فیلم المان برجای گذاشت. دکتر ژورف گوبلس در همان سال به دستور هیتلر وزیر ارشاد و تبلیغات عمومی شد. این شروع کار پرآوازه ترین ماشین تبلیغاتی در تمام ادوار است.
    برای متمرکز کردن اختیارات خود، گوبلس اتاقک های فرهنگ حکومتی برای هنر، موسیقی، تئاتر، نویسندگی، رسانه، رادیو و فیلم تشکیل داد. تالار فیلم بخشی رسمی از تالار فرهنگ معرفی شد. گوبلس به پتانسیل فیلم بعنوان یک ابزار تبلیغاتی توجه ویژه ای داشت. او فریتز لانگ را به دفتر کار خود فراخواند تا جایگاهی را در صنعت جدید فیلم آلمان به او پیشنهاد کند.همانطور که لانگ به ساختن فیلم در آمریکا علاقه نداشت، تمایلی به کارگردانی تصاویر سوسیالیستی ملی هم علاقه هم نداشت. لانگ بحث یهودی بودن نیاکان خود را به گوبلس خاطر نشان کرد که گوبلس گفت که او تحت نظارت شدید خواهد بود. لانگ هیچ گاه نمیتوانست تن به دستورات جدید دهد؛ به همین دلیل مدت کوتاهی پس از مصاحبه او آلمان را به مقصد فرانسه ترک کرد. در آنجا کار جدید را آغاز کرد و بعدها به هالیوود رفت. مهاجرت لانگ با کوچ بسیاری دیگر از فیلم سازان آلمانی همراه شد. این مردمان که در طول 50 سال جمهوری وایمار دستاورد های بسیاری را به سینمای آلمان اعطا کرده بودند و فیلم آلمان را به موفقیتی جهانی تبدیل کرده بودند کشورشان را ترک کردند و "دوران طلایی" سینمای آلمان را با خود بهمراه بردند. سیل فرار استعداد ها از کشور تاثیرات بسیاری بر گسترش فیلم آلمان داشت.
    گوبلس در پی آن بود که اطمینان حاصل کند که عدم ثبات صنعت فیلم سازی موقتی است. او سپس تولیدکنندگاه را تشویق می کرد که فیلم هایی تولید کنند که اخلاقیات و پارامتر های سیاسی وضع شده توسط رژیم را بهمراه داشته باشند. آرنولد ریتر وزیر هنر های نمایشی که یک روش مستقیم تر را ترجیح می داد به تولیدکنندگان اعلام داشت که هدف آنها تعلیم مردم و تبلیغ کردن است. زنجیره ای از فیلم های ملی مانند Hans Westmar که توسط دکتر فرانتز ونتزلر کارگردانی شد تولید شدند. این فیلم ها بشدت سیاسی بودند و به هیچ وجه در میان مردم آلمان پرطرفدار نبودند. مردم سرگرمی را پذیرا بودند در حالی که بشدت از موعظه شدن تنفر داشتند. فیلم های تاریخی بیشتر برای این هدف مناسب بودند. فیلم Das Mädchen Johanna به کارگردانی یوسیکی که در کنگره فیلم ها بین المللی سال 1935 بنمایش در آمد از ژاندارک به عنوان نمونه ای هیتلری یاد کرد. اون در این فیلم به عنوان رهبری نمایش داده می شود که مردمانش را از ناامیدی می رهاند و بمانند هیتلر به وسیله ی عقایدش هدایت می شود. این فیلم بوسیله مردم آلمان بخوبی مورد استقبال قرار گرفت.
    قانون فیلم رایش در فوریه 1934 وضع شد که شامل یک کمیته سانسور فیلم ها بود. طبق این قانون ناظر فیلم رایش برای بررسی فیلم نامه ها انتخاب می شد و اختیارات کامل به او اعطا می شد که آن فیلم نامه ها را قبول یا رد کند. پس از اینکه فیلم نامه ای به ناظر فیلم رایش داده می شد، کل فیلم برای کمیته سانسور که متشکل از چهار عضو دائم و چهار داور که بوسیله وزیر تبلیغات انتخاب می شدند بود به نمایش در می آمد . فیلم های خارجی هم مشمول این قانون بودند.







  3. #3
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : تاریخ سینمای آلمان



    موج نو فیلم در آلمان

    تا سال 1962 محصولات آلمان غربی و رتبه تولیدات آنها در جهان کاهش پیدا کرد. بسیاری از فیلم هایی که تولید می شدند کیفیت پایینی داشتند و امکان نداشت بتوانند با محصولات آمریکایی در صادرات رقابت کنند. صنعت فیلم آلمان نیاز مبرمی به یک شروع جهنده داشت. در این سال طی فستیوال فیلم های کوتاه آلمان، گروهی متشکل از 26 کارگردان جوان آلمانی بیانیه ای نوشته و امضا کردند که با جرات تمام اعلام داشت سینمای گذشته آلمان مرده است.
    "Papas Kino ist tod”
    "سینمای دوران پدربزرگ مرده"
    امضا کنندگان بیانیه بر اهمیت فیلم کوتاه به عنوان ابزاری برای تعلیم و نه تنها سرگرمی تاکید کردند. این جوانان آلمانی بدنبال زبانی تازه برای نمایش تصاویر بودند. فیلم های کوتاه و سازمان نیافته آنها، که با بودجه بسیار کمی تولید می شد، منعکس کننده فلسفه ی آنها بود که بیان می کرد فیلم آلمان باید خودش را با مشکلات آلمان هم عصر خود دغدغه مند گرداند: ماتریالیسم جامعه پس از جنگ، اخلاق بورژوایی، روان پریشی دوران جوانی و فجایع اخلاقی بجامانده از حزب نازی.
    برخی از کارگردانان فیلم های اتوبیوگرافی می ساختند با این باور که مشکلات یک فرد مشکلات جهان هم هست.بسیاری از فیلم سازان جوان بشدت سیاسی بودند. جدای از هنرمندی و سرگرمی، آنها عقیده داشتند که فیلم بهتر است بعنوان فرومی برای پخش ایده ها و فلسفه هایی که قوانین برقرار شده را به چالش می کشد خدمت کند. این جنبش اخیر توسط خیل عظیمی از تماشاگران آلمان رد شد و فجایع شدید اقتصادی به بار آورد.
    جنبش نو به عنوان یک فرهنگ فیلمسازی معنادار و جدید اگر چه از لحاظ اقتصادی موفق نبود، نهایتا توانست به یک صنعت قدرتمند ختم شد که تحسین های بین المللی بسیاری را در اواخر دهه 60 تا اوایل دهه 70 دریافت کرد. ویم وندرز، رینر ورنر فاسبیندر، ورنر هرزوگ و فولکر اشلوندورف در خط مقدم این موج نو قرار گرفتند. کارگردانان آلمانی جوان تر به مطالعه آثار فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ و پیتر بگدانوویچ که نمایندگان سینمای جدید آمریکا بودند متمایل شدند.
    یک نکته بسیار قابل توجه این است که با بررسی تاریخ آمریکا در کشور آلمان، متوجه می شویم که بسیاری از کارگردانان موج نو بشدت تحت تاثیر فیلم های کلاسیک آمریکایی دهه 30 و 40 بودند. ویم وندر، یکی از مشهور ترین کارگردانان موج نو بیان میکند:
    همه فیلم های من بنیان آمریکایی شدن آلمان فعلی را در خود دارد. من فیلم های خودم را بعنوان یک آمریکایی تماشا میکنم.
    به تدریج که شهرت جهانی کارگردانان آلمانی افزایش می یافت، توجه به فیلم در آلمان غربی کاهش می یافت. این فیلم ها سنت را به چالش می کشیدند و معمولا جامعه ی بورژوایی را نقد می کردند. این فیلم ها تماشاگران نسبتا کمی داشتند. وندر در سال 77 توضیح می دهد:
    باید به یاد آورید که برای سالیان سال آلمان هیچ سنت فیلم سازی نداشت. و هم اکنون این سنت در حال بازگشت است."








  4. #4
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : تاریخ، سینما، آلمان


    فردریش ویلهلم مورنائو

    در دسامبر 1888 در یک خانواده ثروتمند بدنیا آمد. یک خواننده مشتاق بود، و از آثار هنریک ایبسن و ویلیام شکسپیر لذت می برد. مدتی در دانشگاه برلین فلسفه و کلام خواند. بعد ها به دانشگاه هایدلبرگ رفت. زمانی که در هایدلبرگ بود با تئاتر ماکس راینهارت بزرگ آشنا شد و در نهایت به گروه تئاتر او پیوست. او از نام یک روستا برای بازی بر روی صحنه بهره می برد.
    جنگ جهانی اول سدی بر رویاهای تئاتری مورنائو نهاد. او ابتدا به عنوان پیاده نظام خدمت می کرد و بعد ها به نیروهای هوایی پیوست. در نیروهای هوایی که بود از هفت سقوط هوایی جان سالم به در برد. زمانی که به اشتباه در خاک سوئیس فرود آمد به عنوان بازمانده جنگی اسیر شد. او در اسارت اجازه یافت که نمایش خود را به روی پرده بیاورد و فیلم بسازد.
    هنگامی که جنگ خاتمه یافت، به آلمان بازگشت و به سرعت با همکاری بازیگری بنام کنراد واید استدیو فیلمسازی خود را تاسیس کرد. در 1919، نخستین فیلم خود را پخش کرد؛ The Boy in Blue، که اثری درام الهام گرفته از نقاشی توماس گینزبارو مشهور بود.
    به سال 1922، او یکی از مشهور ترین کار های خود را خلق کرد، داستان خون آشام نوسفراتو. فیلم نسخه بدون اجازه از دراکولای برام استوکر بود با بازیگری مکس شرک به عنوان یک خون آشام وحشتناک. فیلم که با زیرنویس "سمفونی وحشت" همراه بود روشی را برای ساخت فیلم های خون آشامی بعدی پایه گذاری کرد.
    این اثر همچنین روش او برای استفاده از لوکیشن های واقعی در طول فیلم را تایید کرد. تولید این فیلم الهام بخش فیلم Shadow of the Vampire با بازی جان مالکوویچ به سال 2000 شد.
    اما متاسفانه همه از ساخت این فیلم خوشنود نشدند. بیوه برام استوکر از او شکایت کرد، و دادگاه برضد مورنائو رای داد و دستور داد تمام نسخه های فیلم از بین برود. فیلم مدتی بود که پخش شده بود به همین دلیل تعدادی از نسخه ها باقی ماندند.
    زمانی که مورنائو با اثر نوسفراتو خود شناخته می شد، بزرگترین پیشرفت کاری خود را با ساخت فیلم The Last Laugh به سال 1924 رقم زد. در این داستان مالیخولیایی، مورنائو از تکنیک های دوربین جدیدی استفاده کرد تا تصوری شاعرانه و سیال از زندگانی یک مرد میان سال ارائه دهد. با این پیشرفت بین المللی، مورنائو خیلی سریع توجه استودیوهای هالیوود را جلب کرد.
    قبل از ترک آلمان، مورنائو دو فیلم دیگر بنام های Tartuffe و Faust ساخت که هر دو در سال 1926 پخش شدند. مورنائو نظرات متفاوتی درباره Tartuffeدریافت کرد ولی Faust که شاهکار یوهان ولفگانگ فون گوته بود تحسین های بسیاری به همراه داشت. منتقدی بعد ها این اثر را بدین شکل توصیف کرد:
    "یک فانتزی اساسی پر از تصاویر بیادماندنی و اجراهای عالی"
    مورنائو فکر می کرد که زندگی در ایالات متحده از زندگی زیر نظر دولت آلمان بهتر خواهد بود. تولید کننده ای بنام ویلیام فاکس قراردادی را با مورنائو امضا کرد و ابتکار عمل و بودجه بسیاری برای پروژه بعدی به او داد. نتیجه، فیلم Sunrise اثر 1927 مورنائو بود که به عنوان یکی از زیباترین فیلم های ساخته شده در طول تاریخ از آن یاد می شود. مورنائو وارد جریانی از عشق، ازدواج، خیانت و بخشش شد. جزئیات تعیین شده برای فیلم در زمین فاکس به مساحت 20 آکر ساخته شدند.
    فیلم Sunrise، یک پیروزی هنرمندانه، تحسین های گسترده ای را برای نگاه امپریونیستی و پر احساس خود به عشق دریافت کرد. فیلم سه افتخار را در جوایز اکادمی همان سال کسب کرد. تمامی این تحسین ها منجر به فروش بلیط برای فیلم نشد. فیلم یک شکست مالی برای فاکس بود و به رابطه مورنائو با شرکت صدمه وارد کرد.
    مورنائو دو فیلم دیگر هم برای فاکس ساخت، اما هر دو عامل ابتکار عمل و بودجه برای این فیلم کاهش یافت. کمپانی او را مجبور کرد تا آخرین سکانس های چرخه داستانی خود را بازبینی کند تا پایانی خوش برای فیلم رقم بخورد. (برای فیلم Four Devils). او بعد از آن بر روی فیلمی بنام Our Daily Bread کار کرد ولی فیلم را کامل نکرد. استودیو فیلم صامت او را به اثری به نام City Girl تبدیل کرد که نتایج فاجعه باری به همراه داشت.
    با جدا شدن از استودیو، مورنائو تیمی را با فیلمساز مستند، رابرت جوزف فلاهرتی برای ساخت Tabuتشکیل داد. این زوج به جزیره تاهیتی سفر کردند تا داستان عاشقانه ای را فیلم کنند اما فلاهرتی که بخاطر تفاوت های ابتکاری با مورنائو به مشکل خورده بود خیلی زود از تیم جدا شد. مورنائو در تاهیتی ماند تا فیلم خود را کامل کند. مدت کوتاهی پیش از نمایش فیلم، در 11 مارچ 1931، مورنائو در یک سانحه تصادف جان باخت. روند کاری امیدوار کننده او در چهل و دو سالگی به پایان رسید. پس از مرگش فیلم Tabu به موفقیتی تجاری و داستانی تبدیل شد.








  5. #5
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : تاریخ، سینما، آلمان


    فریتس لانگ

    فریتس لانگ، (متولد دسامبر 1890، وین، اتریش-مجارستان — فوت در آگوست 1976، لوس آنجلس، کالیفرنیا،ایالات متحده آمریکا) کارگردانی است که فیلم هایش به عنوان شاهکار های ترکیب بصری و تعلیق اکسپرسیونیستی لحاظ می شوند. لانگ پیش از سفر به آمریکا بدنه ی کاری تحسین برانگیزی را در سینمای آلمان برپا کرد.

    - سال های اولیه و فیلم های آلمانی
    پدرش یک طراح-پیمان کار بود و مادرش که مذهب خود را از یهودی به کاتولیک تغییر داده بود فرزندان خود را با ایمان کاتولیکی پرورش داد. لانگ مدت کوتاهی در وین مهندسی خواند اما خیلی زود به زندگی کافه ای و نقاشی علاقه مند گشت. (بخصوص کارهای ایگون شیله و گوستاو کلیمت). چندین سال را از زندگی را در سفر به شمال آفریقا، دریاهای جنوبی و اروپا گذراند و در مونیخ و پاریس به تحصیل نقاشی پرداخت. نمایشگاهی از آثار نقاشی او به سال 1914 در پاریس برگذار شد، درست پیش از اینکه به اتریش بازگردد و به خدمت در ارتش اتریش در جنگ جهانی اول مشغول شود. او چهار بار زخمی شد (دید چشم راست خود را از دست داد)، نهایتا یک سال طول کشید تا در بیمارستان وین سلامتی خود را بدست آورد. او در همین حین به نگارش فیلم نامه مشغول شد و پس از مرخص شدن از بیمارستان بازی بر سن های اتریش را آغاز کرد.
    در برلین، برای تولید کننده ای بنام جو می نمایش نامه می نوشت و در 1919 به او فرصت نگارش و کارگردانی نخستین فیلمش، Halbblut، اعطا شد. در سال 1920 کار برای اریک پامر در استودیو دلکو بیسکاپ را آغاز کرد.
    در دهه 1920 لانگ بلندپروازانه ترین فیلم های خود را ساخت که برخی از آنها اینقدر طولانی بودند که در دو بخش نمایش داده می شدند. در سال 1920 لانگ به رمان نویسی بنام تی آ فون هاربو ازدواج کرد که با او در تهیه فیلم نامه ها همکاری می کرد و این همکاری تا سال 1932 ادامه داشت. در سال 1924 برای نخستین بار به ایالات متحده سفر کرد تا شاهد تکنیک های فیلم سازی در شهر نیویورک و هالیوود باشد.
    لانگ فیلم های خود را در جزئیات بصری ظریفی تولید می کرد و محل آدم ها، مکان ها و همه چیزهایی که در فریم بود و همچنین نورپردازی، بسیار حساب شده و دقیق بودند.
    در متروپولیس با سینماتوگرافی بنام کارل فروید و همچنین مخترع جلوه های ویژه بنام یوگن شوفتان همکاری کرد. یوگن از پروسه دوربینی که اختراع خودش بود استفاده می کرد که به او کمک می کرد شات هایی از مینیاتور ها را با حرکت زنده در هم آمیزد.
    پس از تولید شخصی فیلم جنایی Spione در سال 1928، لنگ با تولید فیلم صامت Frau im Mond به ژانر علمی تخیلی بازگشت.
    نخستین فیلم ناطق او بنام M 1931، داستانی واقعی از قتل وحشتناک یک کودک، بزرگترین دست آورد بین المللی لانگ و بهترین فیلم مورد علاقه ی خودش بود.
    M از نخستین فیلم های ناطق است و در واقع نقطه عطف سینمای اکسپرسیونیسم آلمان محسوب می شود.
    Das Testament des Dr. Mabuse اثر دیگری از لانگ است که در سال 1933 ساخته شد؛ یک تریلر جنایی بود که اثری ضد نازی شناخته می شد و حکومت و دیکتاتور آلمانی آدولف هیتلر را با جنایت برابر قرار می داد. ژوزف گوبلس، وزیر تبلیغات هیتلر، فیلم را متوقف کرد و لانگ را طی ملاقاتی به حضور طلبید. جلسه ای که در آن جایگاه کارگردان هنری UFA را به او پیشنهاد کرد، موقعیتی برجسته در صنعت فیلم سازی آلمان.
    لانگ که علاقه ای به این جایگاه نداشت و از پس زمینه نیمه یهودی خود می ترسید به پاریس رفت (گرچه بعدها طی چندین موقعیت سفر های کوتاهی به آلمان داشت). او حساب های کاربری، متعلقات شخصی و همسر خود، فن هاربو، را رها کرد. فن هاربو از لانگ جدا شد و به یکی از موفق ترین نویسندگاه و کارگردانان تبلیغاتی رایش سوم بدل گشت.
    لانگ تنها یک فیلم بنام Liliom 1934 در پاریس ساخت و سپس پیشنهاد دیوید سلزنیک را برای ساخت یک موشن پیکچر در کمپانی MGM پذیرفت. این فیلم، Fury 1936، با بازی اسپنسر تریسی و سیلویا سیدنی، یک اثر قوی در مطالعه جنایت بود اما تنها موفقیتی متوسط در گیشه کسب کرد که باعث شد قرارداد لانگ با استودیو دیگر ادامه نیابد.

    - دهه 1940
    لانگ به استودیو فاکس-قرن بیست و یک رفت و کار خود را با ساخت چند وسترن آغاز کرد، آثاری مانند The Return of Frank James 1940 با بازی هنری فوندا و Western Union 1941
    اثر بعدی لانگ، فیلم Man Hunt
    بر اساس رمانی مهیج و پیچیده از جفری هوسهولد بنام Rogue Male بود که به یکی از شاهکار های او تبدیل شد. بحث و جدل لانگ با داریل اف زانوک در آن زمان باعث شد لانگ فاکس را ترک کند. پس از آن همکاری خود را با برتولت برشت در تولید مستقل فیلم Hangmen Also Die آغاز کرد. یک فیلم دیگر مرتبط با جنگ جهانی دوم.
    گرچه لانگ ویژگی های بصری و تماتیک فیلم های نوآر را در کارهای اولیه خود مانند You Only Live Once بکار برده بود، اما در آغوش گرفتن کامل این سبک فیلم سازی با دوران طلایی او در اواسط دهه 1940 همراه گشت. اکسپرسیونیم آلمان تاثیر زیادی بر فیلم نوآر داشت. بمانند اکسپرسونیم آلمان، فیلم نوآر هم در بدبینی گرفتار شده بود و وجهه ای تاریک از طبیعت انسان را بنمایش می گذاشت. از لحاظ بصری، هر دو استایل نور های دراماتیک با کنتراست بالا داشتند، ترکیبی از نور و سایه و البته پرسپکتیو های عجیب غریب. بیشتر این ویژگی ها در فیلم های نوآر لانگ در اواسط دهه 1940 آشکار شدند.

    - دهه 1950
    دهه 1950 با ساخت فیلم House by the River آغاز شد و با فیلم American Guerrilla in the Philippines (1950 ادامه پیدا کرد. با ساخت فیلم (Rancho Notorious (1952 لانگ دوباره گامی بلند در جهت پیشرفت برداشت.

    - آخرین فیلم ها، دهه 1960
    لانگ چندین فیلم هم در هند ساخت؛ Tiger of Bengal و The Tomb of Love که هر دو در سال 1959 پخش شدند و در سال 1960 برای پخش در آمریکا به یک فیلم تدوین شدند، Journey to the Lost City. او سپس به آلمان بازگشت، جایی که آخرین فیلمش را کارگردانی کرد، سومین نسخه از سری دکتر مابیوس، Die 1000 Augen des Dr. Mabuse.










  6. #6
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : تاریخ، سینما، آلمان


    رینر ورنر فاسبیندر


    از کارگردانان موج نو فیلم آلمان است که در فاصله بین سال های 1969 تا 1982 حدود 40 اثر را کارگردانی کرد. بیشتر این آثار فیلم های سینمایی بودند، اما او در کارنامه خود تعدادی فیلم تلویزیونی و یک مینی سریال 931 دقیقه را هم دارد (Alexanderplatz). جالب توجه است که تقریبا تمامی این آثار توسط خود فاسبیندر به نگارش در آمده اند و یا اقتباس شده اند. فیلم های او گستره وسیعی از موضوعات را در بر می گیرند و اگر بخواهیم رک باشیم می توان آنها را در ردیف آماتور تا متحیر کننده جا داد. فیلم های او تصاویری واضح از آلمان پس از جنگ نمایش می دهند که برخی از این فیلم ها از یک حس شوخ طبعی تلخ و طعنه آمیز بهره می برند.
    به سال 1945 در بدووریشوفن بدنیا آمد. زمانی که پنج سال سن داشت والدینش از هم جدا شدند و بعد آن با مادرش به مونیخ آمد. او نسل بعد از جنگ محسوب می شود. نسلی که همراه با فرهنگ آمریکایی و دوران فراموشی تاریخ آلمان در سال های نازی بود. در دوران جوانی خود به سینما می رفت و به یکی از طرفداران سینمای هالیوود بدل گشت. بعد از پایان مدرسه، فاسبیندر برای ورود به آموزشگاه فیلم برلین درخواست نامه ای را پر کرد که رد شد. اما او بی هراس شروع به ساخت فیلم های کوتاه کرد و در سال 1967 به عنوان بازیگر، نویسنده و کارگردان به گروه تئاتر زیرزمینی مونیخ راه پیدا کرد. در سال 1968 او کمپانی خود بنام Anti Theater را برپا کرد. در سال 1969 با ساخت فیلم هایی گنگستری مانند Love Is Colder Than Death و Gods of the Plague فاسبیندر و Anti Theater شروع به ساخت فیلم های بلند کردند. The American Soldier، سومین فیلم از سه گانه گنگستری فاسبیندر، اثری تقلیدی از فیلم نوآر آمریکایی و فیلم بعدی او Whity یک اثر وسترن بود. علاقه شکوفنده در بررسی زندگی مردم عادی در شرایطی واقع بینانه باعث ساخت کمدی درام نئورئالیستی او درباره مردی میان رده شد که بطور غیرقابل توضیحی خانواده خود را بقتل می رساند. (Why Does Herr R. Run Amok? (1970). )
    بعد از ساخت یک اقتباس ناموفق از نمایشنامه Pioneers in Ingolstadt، گروه اصلی Anti-Theater بدلیل کشمکش هایی که بوسیله فاسبیندر در حین ساخت فیلم Beware of a Holy Whore بطعنه ایجاد می شد از هم پاشید. با بهره گیری از منابع مالی متفاوتی که در آلمان موجود بود، او توانست کمپانی تولیدی خود بنام Tango Film را برپا کند و فیلم The Merchant of Four Seasons را بسازد که داستانی غمناک از ازدواج بی عشق مردی کارگر بود. تلفیقی از ملودرام، استایلی زننده و واقعیتی تلخ که به امضای فاسبیندر تبدیل شد. فیلم از نظر سینمایی به اثری موفق در آلمان بدل شد. او این موفقیت خود را با اثری نمایشی بنام The Bitter Tears of Petra von Kant ادامه داد.
    بعد از دو درام تلویزیونی Martha و اقتباسی از خانه عروسک، فاسبیندر اثری از رمان قرن نوزدهم تئودور فونتان بنام Effi Briest برای نمایش در سال 1974 اقتباس کرد. بعنوان یک اثر سینمایی موفق دیگر، Effi Briest به عنوان یکی از بهترین فیلم های او محسوب می شود. با اکران فیلم Fear Eats the Soul سال 1974 به سالی پراهمیت تر برای فاسبیندر تبدیل شد. این فیلم بازسازی ای از اثر 1955 سیرک، کارگردان آلمانی، بنام All That Heaven Allows بود. با بدست آوردن جایزه منتقدان فستیوال فیلم کن، فاسبیندر با فیلم Fear Eats the Soul توانست طعم توجهات بین المللی را بعنوان یک کارگردان نسل نو آلمان بچشد. فیلم بعدی او Fox and His Friends تقدیر های بیشتری برای او به ارمغان آورد. فاسبیندر خود در این فیلم به عنوان یک برنده مسابقات لاتاری بنام فاکس بازی می کند.
    بر خلاف شهرت بین المللی فاسبیندر، برخی از آثار او در آلمان با مخالفت همراه بود. Mother Kusters Goes to Heaven که داستانی فتنه انگیز با مضمون بهره کشی رسانه ای و سیاسی از بیوه یک قاتل داشت در فستیوال فیلم برلین رد شد.
    مدتی بعد از ساخت آخرین فیلمش، Querelle، جسد فاسبیندر در آپارتمانش در مونیخ یافت شد. آنطور که گزارش شده است مرگ او خودکشی نبوده اما استایل زندگی بی پروای او در نهایت گریبان گیرش شد. مصرف کوکائین و الکل تنها بعد از 37 سال زندگی قلب او را از کار انداخت. گرچه بر خلاف مورد ژان ویگو سخت است که مرگ او را یک تراژدی بنامیم زیرا که او 30 فیلم بلند تولید کرد اما جالب بود شاهد باشیم که فاسبیندر در دهه 90 چه برنامه هایی داشته است.
    در نهایت اگر فاسبیندر یکی از محبوب ترین کارگردانان نیست، اما همواره به عنوان چهره ای قابل تحسین به سبب پیمان غیر شکننده اش برای یک سینمای آگاهانه اجتماعی و استعداد نادر او در استفاده از فرم و محتوای سینمای هالیوود برای ساخت بیانیه های سیاسی و هنری، باقی خواهد ماند.
    از میان سلسله ای از کمبود های آزادی، رهایی و فردیتی، او قادر بود ناامیدی ها و ظالمانه های یک زندگی شهری را جستجو کند. کارهای او نمایش واقعیت های غیرقابل تحمل و مکانیکی خانواده و زندگی کاری در جامعه ای است که اجازه می دهد ماتریالیسم از ساکنینش اهمیت بیشتری یابد. فاسبیندر بواقع یک کارگردان نادر و به جد خطرناک بود.






  7. 19 کاربرِ زیر از saman_pd09 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


  8. #7
    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    ارسال ها
    239
    سپاس
    1,417
    از این کاربر 2,955 بار در 358 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : تاریخ، سینما، آلمان


    فولکر اشلوندروف

    فولکر اشلوندروف یکی از مهم ترین و موفق ترین کارگردانان آلمانی در عرصه بین المللی است. او علاقه بسیار برای به تصویر کشیدن آثار کلاسیک ادبیات آلمان و جهان، به پرده سینما داشت. او با اشتیاق زیادی برای ساخت آثاری که عنوان "ضدفیلم" را یدک می کشیدند تلاش کرد و چنین اثاری را برای عموم مخاطبان قابل فهم کرد. نمایش های او همچنین شامل نقد های اجتماعی هم می شود و اگر چه تمامی فیلم های او جاه طلبانه هستند اما هدف سرگرمی را هم دنبال می کنند.

    اشلوندروف در ویسبادن، آلمان در تاریخ 31 مارچ 1939 بدنیا آمد. او دوران کودکی خود را در حوالی اشلانگنباد گذراند؛ اما بزودی خانه خود را در سالیان جوانی به مقصد فرانسه ترک کرد. اشلوندروف بیشتر دوران جوانی خود را در فرانسه گذراند. در اینجا بود که او تحصیل خود را به اتمام رساند و سفر خود به دنیا فیلم را آغاز کرد.
    او که مدت کوتاهی را به تحصیل در علوم سیاسی گذرانده بود نهایتا بعنوان دستیار کارگردانانی چون لوئیس مال، آلن رنه و ژان پیر ملوین وارد دنیای فیلم سازی شد.

    بخش اعظمی از کارهای فولکر اشلوندروف آثاری اقتباسی از ادبیات هستند و بسیاری از موفقیت های بزرگ او به این ژانر بر میگردد. در سال 1964، اشلوندروف نخستین فیلم بلند خود، Young Törless، را کارگردانی کرد که چندین جایزه کسب کرد و نخستین موفقیت بین المللی در مسیر سینمای موج نو آلمان بود. مطالعه یک پسر احساساتی در آکادمی علوم نظامی آلمان نشانگر استایلی سرد، آرام و سرراست است که اشلوندروف را از کارگردانان هم دوران خود همچون ورنر هرزوگ و رینر ورنر فاسبیندر جدا می کند.

    با فیلم Degree of Murder 1967 اشلوندروف نخستین فیلم رنگی خود را کارگردانی کرد. این فیلم نیز جوایز بسیاری کسب کرد. از حواشی بسیار جالب فیلم: کایت ریچارد، شخصیت زن اصلی فیلم، آنیتا پالنبرگ، را از برایان جونز، آهنگساز فیلم میرباید که این مثلث عشقی سروصدای بسیاری در جشنواره کن بپا کرد.

    در سال 1969 اشلوندروف و فیلم ساز دیگری بنام پیتر فلایشمن نخستین کمپانی خود را بنام Hallelujah-Film GmbH در مونیخ بنا نهادند. که نخستین محصول آن Baal (1970) با بازی فاسبیندر بود. این فیلم اقتباسی از نمایش برتولت برشت بود.

    با ساخت فیلم "شرف از دست رفته کاترینا بلوم"، اشلوندروف پیشرفتی را در گیشه های کشور آلمان تجربه کرد. او این فیلم را با همکاری مارگارت فون تروتا ساخت که در سال 1971 با هم ازدواج کردند. آنها در سال 1991 از هم جدا شدند و اشلوندروف با تدوین گری به نام آنجلیکا گروبر به سال 1992 ازدواج کرد.

    سال 1979 احتمالا بزرگترین موفقیت اشلوندروف را به همراه می آورد. با فیلم Tim Drum که بر اساس رمان گانتر گراس بود او داستان اسکار جوان را روایت میکند. کسی که بعد از یک سانحه برای اعتراض به بزرگترها تصمیم می گیرد دیگر بزرگ نشود. فیلم جایزه نخل طلا را از آن خود می کند و نامزد بهترین فیلم خارجی زبان اسکار می شود. ساختار اپیزودیک و استایل اکسپرسیونیستی فیلم راه خروجی را برای گذر از آثار قبلی او به وجود آورد و درهای تولید محصولات بین المللی را به سوی او گشود. بعد از این موفقیت، اشلوندروف سفر ها خود به نقاط مختلف جهان را آغاز می کند.
    در سال 1981 او یکی از بهترین فیلم های خود را ساخت؛ Circle of Deceit. این فیلم که بر اساس رمانی از نیکولاس بورن است داستان یک خبرنگار جنگی را در کشور جنگ زده لبنان دنبال می کند. فیلم هایی مانند Death of a Salesman با بازی داستین هافمن و Palmetto با بازی وودی هارلسون نمونه هایی دیگر از فیلم های آمریکایی-آلمانی او هستند.

    فارق از فعالیت به عنوان یک کارگردان سینما، اشلوندروف علاقه زیادی به کارگردانی اپرا و همچین نمایش های صحنه ای (تئاتر) نشان داد. او که با هانس ورنر هنز در ساخت چندین فیلم همکاری کرده بود، تصمیم گرفت نمایش نامه "ما به رودخانه می آییم" هنز را کارگردانی کند.

    دو تا از فیلم های فیلم های آخر اشلوندروف خاطرات آلمان نازی را زنده می کنند؛ Der Unhold اثر سال 1996 که درباره یک زندانی جنگی نازی است که مسئول گشته است تا پسران جوان را برای حکومت بعدی آموزش دهد و همچنین فیلم Der neunte Tag که داستانی سرد درباره دوران یک کشیش در اردوگاه کار نازی است.

    ادامه دارد...







  9. 16 کاربرِ زیر از saman_pd09 بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.