برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 از مجموع 3
  1. #1
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    ارسال ها
    428
    سپاس
    13,208
    از این کاربر 11,471 بار در 447 پست سپاس گزاری شده

    trash H


    >>سن او از 60 گذشته است,اما موهای او همچون یک باغ ذرت پابرجاست.(البته همین موها به نشان تجاری اش بدل شده ) دکمه های پیراهنش را تا انتها می بندد( دوست ندارد که باد به گلویش بخورد).هیچ علاقه ای به چانه زدن ندارد و خیلی راحت سوالهایم را با زیرکی و گاه با تند مزاجی جواب میدهد( او هیچوقت بدون فکر حرفی را بیان نمی کند)در واقع,فردی فوق العاده بی احساس و خشک است---سه ساعت فیلم طولانیش "زنی که در خطر است", درام Inland Empire,او را به شیوه و سبک گذشته اش که فیلم Eraserhead است,بازگرداند.هم او را دوست دارم/هم از او بیزارم/می خواهم با او دست دهم و سپس به گفتگو پیرامون فیلم جدیدش و دیگر موارد بپردازم. بدون هیچ شکی David Lynch جزو بیاد ماندنی ترین و عجیب ترین کارگردانان تاریخ است.او در جواب سوال های من,دائم به طوری سفت و سخت به انکار انها میپیردازد و با حرکات دستش به من گوشزد میکند که یا سوالم احمقانه بوده و یا اینکه میخواهد سیگاری دیگر را بکشد( در مصاحبه ام او به طور مکرر مشغول به کشیدن سیگار بود).....
    >>آدمی را تصور کنید...
    که 9 سال تمام در یک ساعت خاص به رستورانی خاص میرفته و نوشیدنی خاصی سفارش میداده است!
    که محصولات تولیدی اش از فیلم بسیار پیچیده ای چون اینلند امپایر (که از فرط پیچیدگی ساده است) تا فیلمی آرام و کند همچون داستان استریت و از سریال بسیار مشهور تلویزیونی* تا آلبوم موسیقی و از کنسرت** تا قهوه!!! متغیر است!
    که در چالش آب یخ قهوه بین آب ها بریزد و ولادیمر پوتین را نامزد کند!
    که برای ساخت اولین فیلمش بین زباله ها دنبال مواد لازم می گشته است!
    که برای تبلیغ کیف Dior فیلم کوتاه 15 دقیقه ای با بازی ماریون کاتیلارد می سازد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    این فرد تخیلی نیست...این شخص وجود خارجی دارد و نام او David Lynch است. کسی که حتی بی فایده است اگر در قالب های مرسوم ابراز ارادت به کارگردان های بزرگ لفظ استاد را پشت اسمش بگذارم و برای توصیف او مفید ترین توصیف یک عبارت دو کلمه ای است:
    نابغه دیوانه!
    *توئین پیکس: سریالی که در سال 90 پخشش در آمریکا آغاز شد. این سریال به خاطر جسارت هایی که داشت و همون پیچیدگیش باب تازه ای در تولیدات تلویزیونی باز کرد.
    ** Industrial Symphony No. 1: The Dream of the Brokenhearted تصور کنید این اسم یک کنسرت است!
    ( بخش دوم,پست یکی از دوستان نقد فارسی در باب David Lynch بزرگ است,که البته بنده در اینجا کپیش کردم.)



    * شما فیلم را به مانند یک مفهوم مبهم و راز آلود شرح میدهید....

    نه خیر! من اصلا از این روش فیلمم را شرح ندادم,من تنها داستان زنی که در مخمصه ایی افتاده را بیان کردم.

    * خب,این هم میتونه به صورت یک بخشی از راز بیان بشه.اصلا ایا شما می خواهید که مردم مسئله و مفهوم راز هایتان را درک نمایند یا اینکه می خواهید در مقابلش ببازند و قدرت تصمیم گیری نداشته باشند؟

    نه!نه!تفکرات و نظریه هایم به صورت قطعه قطعه در فیلم قرار میگیرند.پس من این قطعات را در فیلم قرار میدهم و برای درک ان به خود و مخاطب حقی را برای انتخاب میگزارم— به هر حال همه ی ما انسان هستیم و دیدگاه های متفاوتی را داریم.ما بعضی چیزها را میبینیم و بعضی چیزها را میشنویم,وجود ما به مانند کاراگاهان است.بطوریکه دائم با خودمان کلنجار میرویم تا بر جواب بعضی از مسایل فایق اییم.وقتی اساس بعضی چیزها غیر علمی هستند تفاسیر متفاوتی را میشود از ان بیرون اورد.در واقع این خیلی جالبه که خودت تفسیری رو از یک چیز بیان کنی و از احساست در موردش بگویی و انرا شرح دهی.


    * این فیلم شما قسمت به قسمت و بعد از چهار سال طولانی ساخته شد ( بعد از Mulholland Drive که در سال 2002 ساخته شد.) چه زمانی دوست داشتید به این وقفه پایان دهید و فیلمتان را بسازید؟
    زمانیکه فکر کنم همه چیز به ایده ال هایم نزدیک است.وقتی که شما شروع به فیلمبرداری و کار مینمایید.چطور میتوانید بگویید که " خب.باشه!امروز ما انجامش میدیم و تو میتونی بری و شروعش کنی؟" این مسئله رو میدونی که این نکته ایه که خودت بعد از مدتی متوجه میشی که کی وقت شروع فیلمه.در واقع یک احساسه و یا یه درک مستقیمه.بعضی موقع ها میشه که برمیگردی به عقب و همه چیز رو چک میکنی,تغییراتی رو تو بعضی از مسائل میدی و....همیشه وقتی که به متن ها و دیگر چیزهای موجود در فیلم جدیدت نگاه میکنی و بررسیشون میکنی به این فکر فرو میری که خب!حالا چطوریه,خوبه,ایا این ایده ال منه؟

    * اصلا ایده اصلیتون از چی بود ؟

    ایده ی اصلیم در اخر فیلمه,خودت میدونی منظورم چیه؟

    *واقعا نمیدونم,یعنی اینکه یک مورد دیگه ای هم در این فیلم نهفته است,بگید,روی DVD؟

    نه!این فیلمه,DVD میتونه یه چیز اضافه باشه.اصلا بزار برات یه خاطره که همراه با حسرت هست رو تعریف کنم! یه صحنه وجود داشت که برام خیلی نوستالژیک بود یه صحنه ایی که تو اتاق برش به باد رفت.تو فیلم Blue Velvet دو تا سکانس وجود داشت,که من میخواستم به دلایل شخصیم تو کار پیاده اش کنم,ولی اونها گمش کردند.



    * از گذشته ها بگذریم.....بزار واقعیتو رو بگم,ما جرات اینو نداریم که ازتون بعضی از مسائل درک نشده و معما ها رو بپرسیم,ولی چرا شما به تن انسان ها در فیلم جدیدتون لباس خرگوش کردید و فضایی کمدی رو در قالب داستان وارد کردید؟
    نه!نترس! میتونی بپرسی!ولی میخوام ازت یک درخواستی کنم,که به چه جهت این سوالو پرسیدی؟ بعضی موارد هستند که با کلمات هم سخته که بخوایند بیانش کنید,در واقع اون سکانس احساسی بود که من فکر کردم درسته.


    * منظورتون از دید اردکی چیه؟
    میتوند چشم یک اردک داشته باشید,با کمک چشم اردک شما به نکات عمیقی پی خواهید برد.کافیست که شما چشم اردک را داشته باشید.در مورد سوالت هم باید بگویم که استفاده ی ما از اون هیچ معنی خاصی را نداشت,باز هم به نظرم درست امد.پس اونرو در فیلم قرار دادم.


    >>"اردک یکی از زیباترین حیوانات ست.اگر شما در مورد ان مطالعاتی داشته باشید. بعضی چیزها را در موردش درخواهید یافت :منقارش از یک لایه بافت خاص تشکیل شده و طول خاصی رو داره.سرش هم به مانند نوکش به یک شکله,بافت روی نوکش خیلی صافه و دارای جزئیات واقعا زیادی است و شما رو تا حدودی به یاد پاش می اندازد (البته پاش یه خرده لاستیکی تره).بدنش بزرگه و نرم, و جزئیات زیادی توش دیده نمیشه.کلید تمامی بدن اردک چشمها و مکان قرار گیریشون است,درست به مانند یک جواهر کوچیکه,جای بسیار عالی برای قرار گیری و نمایش یک جواهر,درست وسط پیشانی و در کنار پیچی S شکل که در جلوی نوک جای داده شده.وقتی شما مشغول به کار در فیلمی هستید در بسیاری از زمان ها میتونید همین سیستم رو داشته باشید: نوک,پاها و بدن و هر چیز دیگرش رو. اما این چشم اردک هست که یک منظره و سکانس متفاوت رو شکل میده.این جواهر,اگه بوجود بیاد,کاملا زیباست و حقیقتا خارق العاده و خیالی (در واقع منظور Lynch از چشم اردک نگاه از دو دید به دنیا است.)."


    * باشه تو درست میگی......اما یه چیزی,ایا منظورت اینه که همچین سکانس هایی امکان داره که ادامه داشته باشه.مثل خانواده ی bunny که تو یه بار گفته بودی که ممکنه تبدیل به بخش دیگری بشند؟

    شاید,ابتدا انها در موقعیت مورد اشارم بودند و بعد یکیشون به جایی میره,خودمم نمیدونم چه خرگوشی اینکار رو انجام داد.اما هر کدومشون میتونن,باشند.


    * اینکارت یک گردش داستانی بود,دیگه؟
    اره.


    * ایا این کارهایی که انجام میدی و در تعدادی از فیلم هات پنهانش میکنی.معانی سمبلیک دارند یا اینکه فقط دید زیبا انگارانت هست که وادارت میکنه تا چنین مواردی رو داخل اثرهات قرار بدی؟

    درسته,دارای معنای خاصی هستند.اونها مفهومی رو در خودشون نهفته دارند.گاهی اوقات میشه که شما به یک ایده ایی میرسید ولی نمیدونید که چه معنی میتونند داشته باشند.درست مثل اینکه بیننده ایی چیزی رو تماشا میکنه,و نکته ی بزرگ در ان باعث تعجب اش میشه.....من عاشق اینجور چیزام,کلمات و نظریاتی که معانی ندارند و فقط با یک جور حس متقابل میشه درکش کرد.


    * بعد از گذشت چهار سال,کار رو سریع شروع کردی.فیلمبرداری بوسیله ی دوربین ها دیجیتال گرفته شد و هزینه ی ساخت هم پایین بود.ایا حین اینکار تجربه و حسی مشابه با Eraserhead که چندین سال قبل اونرو ساخته بودی از دوباره پیدا کردی یا نه؟

    قطعا,با Eraserhead بود که ایده ها و خیالاتم شکل گرفت ,خیالاتی که شما رو در خودش حل میکنه و عاشقش میشید,شما شروع میکنید به معنی دادن به اونها,منظورم اینه که خودتون ساختارش رو شکل میدید,لوکیشن هاش رو پیدا میکنید و نورپردازیش رو انجام میدید و افرادی رو کشف میکنید که انگار جزوی از کاراکترها در وجودشون باشد.بعضی مواقع من به بعضی از خیالات که واقعا میتونند مهم و حیقیقی باشند,فکر میکنم.درست مثل اساس نتی که از آکورد شکل گرفته.شما نتی رو به صورت صحیح مینویسید و سپس موارد درست هارمونیکش رو هم انجام میدید(شروع میکنید در هوا به صورت خیالی کیبورد زدن و حس اون اهنگ رو پیدا کردن).پس یکی باید بتونه بیرون از این مخاطب ها و شنوندگان وجود داشته باشه تا این مسیر رو درک کنه,کسی که بیاد و اون نت رو در خیال ما شروع کنه و بزنه.

    ادامه دارد...


  2. #2
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    ارسال ها
    428
    سپاس
    13,208
    از این کاربر 11,471 بار در 447 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لحظاتی با David Lynch,کارگردانی عجیب و غیر عادی....



    * به نظرتون این روش درستیه که وقتی شما حامی رو ندارید تا باری رو از دوشتون برداره بیاید و به صورت مستقل کار کنید و بخواید که تمامی کارها رو خودتون به عهده بگیرید؟
    نه.خیر!اگر شما به تمامی تکنیک های سینمایی هم واقف باشید,اگر شما بتوانید که کنترل خودتان را در طول کار حفظ نمایید,باز کار به ان شکل که با عوامل فیلمتان و به صورت گروهی انجام می شود, نخواهد بود.لذتی که در کار گروهی وجود دارد در چیز دیگری نهفته نیست.من که از بودن با عوامل اندکی که در کارهایم دارم لذت میبرم.

    * میخواستم بدونم که ایا در فکر ساخت تریلری خلاقانه به مانند Straight Story هستید,فیلمی که متفاوت با دیگر اثارتان بود؟
    به این روش,نه!مردم اغلب می گویند که بعضی از فیلم هایم تجربی هستند.اما من به شما می گویم که Straight Story بسیار بیشتر تجربیست.زمانی که من فیلمنامه کار رو که خودم هم ننوشته بودم,خواندم.همچین حسی بهم دست داد:یک حس خوب و زیبا.در اونجا با خودم به این فکر فرو رفتم که چگونه میشود همچین حسی را وارد سینما کرد؟ وقتی شما شور و احساساتی واقعی گونه را به کارتان وارد میکنید,تازه قدرتی را درک می نمایید,نیرویی به نام قدرت سینما.
    * پس چرا شما از دوباره به همان جهت سینمای انتزاعی خودتان بازگشت نمودید.درحالی که تجربه ی عالی را در ان فیلمتان پشت سر گذراندید؟
    نمیدونم چرا اینطوری شد!اما این را میدانم که ما انتخاب های بسیاری را در زندگیمان داریم و دلایل زیادی هم برای این چراها....چه کسی میداند,بگذار یک موردی را برایت توضیح دهم.وقتی که شما به ایده ایی ناب می رسید و عاشق ان می شوید.دیگر هیچ دلیلی قانع کننده وجود ندارد,چرایی وجود ندارد.اینجا علاقه تان است که شما را به ان جهت میکشاند.بگذار یه مثال ساده تر برایت بزنم.درخیابان قدم میزنی و دختری را در کنارت میبینی,متوجه میشی که احساسات در درون دچار تحولی شده و در حال دگرگون شدن هستی....بینگو!درسته! تو به دام عشق افتادی!

    * یه سوال متفاوت...تا حالا شده که دلتنگ فیلم های دیجیتالی اون زمان باشید.فیلم هایی که به معنای واقعی خوش نما بودند؟
    دلتنگی برای من!نه!بدیهی که کیفیت تصویری ان فیلم ها انچنان خوب نبودند.با اینحال من عاشق اون کیفیت های پایین بودم.بعضی فیلم ها هستند که کاخی از رویاها و تخیلات را نابود می کنند,من عاشق دیدن اینجور فیلم هام.جایی که درونش فضایی وجود داشته باشد برای خیال بافی.اشکال نداره اگه من اینجا سیگار بکشم؟


    * نه اصلا.اقای Lynch میتونید برای ما از دهه ی 50s و احساسات تون در مورد فیلم های اون زمان حرفی به میان بیاورید....
    من در دهه ی 50 بزرگ شدم و واقعا دارم میگم که تجربه ی شگفت انگیزی بود.بعضی از مردم تو دهه ی 70s بزرگ شدند,که اون هم شگفت انگیز و خاطره انگیزه,اگرچه که دهه ی 70s برای من یکی از بدترین دهه های ممکن بود.یه چیزی تو دوران ما بود که الان نیست,یه چیزی مثل پیدایش راک اند رول,یه چیزی مثل اون ماشین های آمریکایی,با او طراحی های خارق العادشون.خوشبینی های زیادی تو اون دوران بود که با گذشت زمان فروکش پیدا کردند و حالا دیگه محو شدند.

    * تصور کنید که در خونتون هستید و در حال تماشای فیلم مورد علاقتون,میخواستم بدونم که چه فیلمی رو برای دیدن انتخاب میکردید؟
    فیلم The Apartment از Billy Wilder را تماشا می کردم.شب سال نو بود که اونرو روی پرده ایی بزرگ به نظاره نشستم,عاشق این فیلمم .واقعا یه فیلم نویی بود.البته دیوانه وار Sunset Boulevard از Wilder رو هم دوست دارم.اونها (منظور گذشتگانند) دارای جایگاهی هستند که رسیدن بهشون دست نیافتنیست.Billy Wilder فردی بود که در خلق احساسات و حالات فوق العاده عمل می کرد و در پایان اثری جادویی را بوجود میاورد.

    * دیدگاهتون نسبت به مایی که در هالیوود مشغولیم در این فیلم جدیدتون چیه؟
    میتونی اینطوری بگی که کجا برای شخصیت Laura Dern این اتفاقات پیش امده.فیلم یک بیانه نیست اما قطعا میتوان به صورت یک بیانه هم به ان نگاه کرد و خواندش.اما اگر میخواهی به جوابت برسی به جایی که ان زن به نقطه ی پایانش رسید,دقت کن.

    * اصلا هر موقع که در مورد فیلم تون صحبت شده,شده که این جمله رو نگید: " نه این سوال درستی نیست که در مورد فیلمم کردید"؟
    نه!کجا من همش این حرف رو زدم,اشتباه میکنی.

    * بعنوان سوال آخر,ایا قسمت بدبینانه ای(شیطانی) از شما که از حقایق اجتماع برگرفته شده تا به حال در فیلم هاتون وجود داشته که دوست داشته باشید در موردش گفتگو کنیم؟
    نه!بایستی عقل ناقصی داشته باشم که بخوام این کارو انجام بدم.








    منبع :
    empireonline


  3. #3
    بخند مصنوعی :)
    تاریخ عضویت
    Mar 2015
    محل سکونت
    رشت
    ارسال ها
    340
    سپاس
    13,563
    از این کاربر 5,427 بار در 342 پست سپاس گزاری شده

    پاسخ : لحظاتی با David Lynch,کارگردانی عجیب و غیر عادی....

    ممون برای تاپیک
    هر چقدر فیلمساز بینش دقیق تر و عمیق تری به علوم انسانی داشته باشه، معنا و محتوای اثرش هم عمیق تر و قابل توجه تر میشه ... ولی خب شرط اصلی و لازم برای ساخت یه فیلم خوب، تسلط روی مبانی تکنیکی سینما و خلاقیت هنری ـه و بقیه شرط های مکمل!
    اما در مورد لینچ چه میشه گفت که در آثارش فلسفه و به طور کلی علوم انسانی و تمرکز بی نظیر روی تکنیک های درام و سینما رو میشه در بالاترین سطح ممکن دید؟!
    بنظرم حالا حالاها زمان لازمه تا درک کنیم چه اعجوبه ای تو عصر ما فیلم میسازه...




  4. 17 کاربرِ زیر از Days of Heaven بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 

موضوعات مشابه

  1. [تیم سینما] یک هفته ، یک کارگردان ==> David Lynch
    By Gallow in forum یک هفته یک کارگردان
    پاسخ ها: 8
    آخرين ارسال: 05-07-2017, 10:58 AM
  2. پاسخ ها: 2
    آخرين ارسال: 11-12-2012, 11:51 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.