برای استفاده از تمامی امکانات انجمن و مشاهده ی آنها بایستی ابتدا ثبت نام کنید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 از مجموع 1
  1. #1
    حافظه دستان من پر شده از دامان تو
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل سکونت
    Shiraz
    ارسال ها
    252
    سپاس
    228
    از این کاربر 3,139 بار در 265 پست سپاس گزاری شده

    new5 نقد و تحلیل سریال Desperate Housewives [ در جامعه همسایگی همه چیز آموزش است .]





















    بنا بر رسمی که خودم گذاشته ام برای سریال ها و فیلمهایی که در واقع کمی از مرکز توجه دور شده اند و در حاشیه قرار گرفته اند و این نوع سریال و فیلم ها را بعد از دیدنشان به شدت لذت برده ام ؛ تصمیم گرفتم معرفی کامل به همراه نقد و تحلیل این سریال که چند سالی از اتمام اخرین فصلش می گذرد ؛ قرار دهم مطمنا دوستانی که این سریال را ندیده اند بعد از خواندن این نقد و تحلیل سریال اشتیاق برای دیدن سریال پیدا میکنند . ( البته امیدوارم)



    سریال کدبانوهای وامانده بسیار ساده و روان است و یک کمدی درام اجتماعی و خانوادگی می باشد و نه تداوم دوربین ها و رنگ بندی منحصر به فرد همانند breaking bad را میخواهد نشان دهد و نه به دنبال نمادگرایی و روابط انسانی پیچیده در تقابل دنیای وحشی همانند the walking dead را و حتی به دنبال پست پروداکشن های عظیم و فیلمبرداری پر قدرت و وسوسه کننده با موزیک های پر از التهاب و اساطیری همانند game of thrones می باشد ؛ همه چیز در همسایگی واشخاص و روابط انسانی بسیار ساده در حاشیه یک شهر خیالی اتفاق می افتد ؛ سریال تاکید بر جنبه های کمدی موقعیت دارد وهرچند این کمدی موقعیت هم در کمدی کلام بسط پیدا کرده است و هم بازیگران توانای این سریال تم کمدی را حفظ کرده اند ؛ در واقع همه چیز آموزش است . و نه تنها برای شهروند های امریکایی بلکه به نظر بنده برای تمامی شهروند های کشورهای مختلف یادگیری را سرچشمه قرار میدهد و داستان گویی پر طمطراق نیز دارد ؛ کشش لازم برای دیدن این سریال کاملا بر بیننده اشکار هست ؛ خب در ادامه به شخصیت های سریال می پردازیم .



    در سریال ما با 4 شخصیت خانم طرف هستیم ؛ که پایه و اساس سریال را تشکیل میدهند و در واقع این 4 خانم به علاوه خانمهای دیگر که در نقش فرعی بازی میکنند که گهگاه در بعضی از اپیزود ها پررنگ تر و در بعضی از اپیزودها کمرنگ تر نشان داده می شوند ولی اساس سریال بر پایه این چهار شخصیت خانم شکل میگیرید . و داستان گاه با روایت موازی گاه با روایت ساده و گاه با فلش بک هایی از گذشته و حال و در موارد کمی از اینده خبر میدهند در واقع فرم روایی سریال ؛ بر یک داستان واحد از یک شخصیت استوار نیست و تمامی شخصیت ها همزمان روایت های زندگی شان و ارتباط های شخصیشان مورد کنکاش و بررسی قرار میگیرد البته در قالب یک داستان واحد که سرانجام این 4 شخصیت خانم که همسایه همدیگر هستن در کنار هم قرار میگیرند و حتی در مواردی رابطه یک شخصیت بر رابطه شخصیت دوم تاثیر میگذارد . و حتی بر روابط تمامی همسایه ها ؛

    همسایگی معنای عام امروز در کلان شهرها و حتی روستاها را ندارد ؛ در واقع همسایگی یک جامعه اصیل و منحصر به فرد را نشان میدهد ؛ همسایه ها هم را دوست دارند به هم کمک میکنند و در مواردی از هم متنفر میشوند و زیرآب هم را میزنند و خب این یک جامعه ازاد با اندیشه کمک به هم نوع در موارد سختی در صورتی که ضرر و زیانی به شخص کمک کننده نرسد را میخواهد نشان دهد ؛ در این بین داستان با شخصیت های ریز و درشت که در این محله پیدا میشوند در امیخته میشود و سبب درام ها و تراژدی ها و کامیک های زیادی که به وجود می آورند ؛ ادامه پیدا میکند .


























    سوزان مایر (دلفینو)

    شخصیت اولی که مورد بررسی قرار میگیرد سوزان می باشد ؛ سوزان در واقع شخصیتی است که به همه چیز ساده و انسانی نیگاه میکند و به شدت شخصیتی دست پا چلفتی ولی با قلبی ساده و عاری از دروغگویی و مرموز بودن است ؛ برای هر کاری سوتی های خود را دارد و با اینکه برای سوتی های خود سرپوش میگذارد ولی بازهم این سوتی ها در مواقعی نمایان میشود ؛ دست پا چلفتی بودن شخصیت سوزان در زندگی معمولی او نیز نمایان است و دوستان دیگر او از این وضعیتش خبر دارند ؛ ولی سوزان در بطن وجودی خود شخصیت متقاعدگری نیز می باشد ؛ ساده بودن و صادق بودن و حتی در موارد انجام کارهای اشتباه ؛ او به موقع عذرخواهی میکند که از ویژگی دیگر اوست ؛ هرچند به نظر بنده سوزان مایر قلب رعوفی دارد و به شدت هم میتواند مسیر زندگی دوستان و اشخاص را تغییر دهد اما در این وهله زمانی است که همین سادگی باعث سواستفاده همسر او از وی میشود و شکست در زندگی زناشویی نیز یکی از ویژگی های او می باشد ولی این تمام داستان نیست ...


    ارتباطات خانوادگی سوزان مایر :

    کارل مایر (همسراول) – جولی مایر (دختر) – مایک دلفینو ( همسردوم) – ام جی دلفینو (پسر از همسردوم)

    شغل :
    خانه دار و نقاش مجله های کودکان و در مواردی معلم هنر
    لینت اسکاوو

    لینت شخصیتی به شدت قدرتمند می باشد و زنی است که از یک مرد هم قدرتمندتر است ؛ قدرتمندی او در واقع از زندگی شخصی او نمود دارد تا جایی که همسر وی نیز از حرفهای او طبعیت میکند ؛ لینت به سبب گذشته دور خود و در دورانی که مادر او الکلی بوده است و او تمامی کارهای منزل را برای خواهرانش انجام میداده از تمیز کردن و کمک کردن و همه چیز برای رشد خانواده دریغ نکرده است ؛ به همین دلایل یک شخصیت قدرتمند در زندگی زناشویی می باشد و همچنین به دلیل داشتن شغل اقتصادی مهم که همپای مردان و همکاران مشغول به کار بوده است شخصیتی پر از ویژگی ها و تاثیر گذاری های قوی را در خود رشد داده است ولی همین ويژگی ها در موارد به ضرر وی می باشد ؛ لینت اسکاوو مادر به شدت خوبی است همسر به شدت باوفا و دوست و همسایه به شدت محترمی می باشد ولی رویای زندگی لینت دیگر همانند سابق نیست زیرا او با داشتن 5 فرزند ریز و درشت و خانه داری مستمر و همچنین پخت و پز و کارهای روزانه دیگر ان رویای شغل بلند مرتبه خود را تجربه نمیکند ولی این تمامی داستان نیست ...

    ارتباطات خانوادگی لینت اسکاوو :
    تام اسکاوو ( همسر) – پورتر و پرستون ( پسران دو قلو اول) ـ پارکر (پسر دوم) – پنی ( دختر اول ) ـ پگی ( دختر دوم)

    شغل :
    خانه دار و در مواردی مدیر فروش و تبلیغات یک شرکت و در مواردی دیگر شراکت در طراحی داخلی
    بیری وندیکمپ (هاج)

    بیری شخصیتی است با تفاوت های بسیار زیاد از دو شخصیت قبل ؛ بیری اصلا دست پا چلفتی نیست همانند سوزان و انقدر قدرتمند نیست همانند لینت ولی بیری به شدت سنت گرا در مورد زندگی زناشویی و خانواده و همسایه ها می باشد ؛ بیری درواقع در خانه داری و پخت و پز به شدت همه فن حریف است ؛ همه چیز دقیق و به موقع و با نظم او اداره میشود ؛ همه چیز مرتب و با رعایت ادب و نزاکت پیش میرود ؛ و وسواس همیشگی از شاخصه های شخصیت بیری وندیکمپ می باشد ؛ بیری به شدت آشپز ماهری می باشد ؛ اشپزی وی زبانزد همسایه ها و حتی کلیسا و دوستانش می باشد ولی با این تفاوت که همسر و فرزندان او از روند اشپزی و نظم او به شدت ناراحتند و تحمل این همه نظم و مقررات را ندارند ؛ بیری با اینکه نظم و تفکر سنتی را سرلوحه کارهای خود قرار میدهد ولی در زندگی زناشویی به شدت ناموفق هست و در بسیاری از موارد شکست میخورد ؛ متاسفانه بیری ظاهر اشخاص را مقدمه رابطه دوستانه و عاشقانه میداند و در مرحله اول باطن اشخاص را مورد کنکاش قرار نمیدهد بلکه اون شخص خودش بهانه ای به بیری بدهد ؛ و همین ظاهربینی در مرحله اول مشکلات زیادی را برای او رقم میزند ؛ بیری مادر خوبی میتواند باشد ولی گهگاه شکست میخورد ولی این تمامی داستان نیست ....

    ارتباطات خانوادگی بیری وندیکمپ:
    رکس وندیکمپ ( همسر اول ) – اندره وندیکمپ ( پسر) ـ دانیل وندیکمپ ( دختر) – اورسون هاج ( همسر دوم)

    شغل :
    خانه دار و آشپزماهر و در مورادی دیزاین مجالس برای غذا و سرویس دهی
    گابریل سولیس

    گابریل به زیبایی خود مشهور است ؛ و شخصیتی است که توانایی خود را در زیبایی و تیپ های خوب و شیک نشان میدهد ؛ در واقع گابریل که همیشه او را گبی صدا میزنند ؛ در دوران گذشته مدل برای کمپانی های مختلف بوده است و عکسهای مدلینگ او بر روی مجلات مختلف و معتبر چاپ میشده است اما به دلیل ازدواج دیگر همانند سابق مدلینگ نیست و توانایی گذشته را ندارد ولی هنوز سودای مدل بودن و مدل شدن را در ذهن خود مرور میکند ؛ گابریل سولیس در واقع نه قدرتمند است مثل لینت و نه منظم مثل بیری و نه تاثیر گذار مثل سوزان ولی یک خلق و خوی بچگی و زیرکی در خود دارد ؛ زیرکی گبی بیشتر در مواجه با همسر خود نمود پیدا میکند ؛ او همه کاری از کلک زدن تا کارهای حقه بازی عجیب و غریب انجام میدهد تا به خواسته های خود برسد ولی خواسته های او نیت شیطانی ندارد ؛ و حقه بازی های او نیز خیلی ساده و گاه پیش پا افتاده است ولی راه و روش او است که باعث میشود شخصیتی به شدت جذاب را نشان دهد ؛ شخصیتی که چهره و زیبایی او از تمامی شخصیت های دیگر بهتر است ولی اون سادگی در بازی دادن افراد و بیخیال بودن در مواردی حساس که همگی دچار تشنج شده اند او را بیشتر از همیشه نشان میدهد ولی این تمامی داستان نیست ...

    ارتباطات خانوادگی گابریل سولیس :
    کارلوس سولیس (همسر) ـ جونیتا (دختر اول) ـ سلیا ( دختر دوم)

    شغل :
    خانه دار و درمواردی مدلینگ و مسئول فروش لباس یک فروشگاه معتبر



    خب تا اینجا با شخصیت های اصلی و قهرمان ها خانم این سریال اشنا شدید ؛ پیشنهاد بنده اول دیدن سریال است و بعد خواندن ادامه تحلیل و نقد این سریال جذاب و کمدی روان .

    ما با شخصیت پنجمی نیز طرف هستیم با این تفاوت که این شخصیت در همان قسمت نخست میمیرد و راوی و روایت کننده سریال میباشد ؛ سریال با نریشن های زیادی از شخصیت مری آلیس یانگ را دارد ولی این نریشن ها به شدت سریال را مجذوب میکند و خط داستانی سریال را پوشش میدهد ؛ در واقع نیگاه ما و بیننده ها در مورادی با نیگاه مری الیس یانگ همراه میشود و در مورادی دیگر با نیگاه قاضی و گاهی هم یک انسانی که در محله زندگی میکند .



    محله خیالی ویستریا لین در شهر فیر ویو

    محله ای هست در حاشیه یک شهر که خانه ها کاملا پوشش ویلایی دارند ؛ و خانه های ویلایی دارای 2 حیاط مجزا می باشند ؛ حیاط خصوصی که در پشت خانه قرار گرفته است که درمواردی این حیاط ها دارای استخر و باربیکیو می باشند و برای مهمانی خانوادگی و شخصی تعبیه شده اند و حیاط عمومی که در جلو خانه قرار گرفته است که با حیاط همسایه کناری مرز مشترکی ندارد البته در مواردی حصار های چوبی این مرز را مشخص میکنند ؛ در اصل این حیاط روبرویی هرچقدر با نظم تر و بهتر باشد و گلها درخت ها بهتر مراقبت شده باشد نشان از شخصیت های با نظم و انضباط بیشتر را دارد .
    محله فقط یک خیابان اصلی دارد که در انتها به یک فلکه بزرگ برخورد میکند و بن بست می باشد و همین فلکه میتواند یک پارک برای شادی ها و جشن ها و تولد ها استفاده گردد .






    شخصیت های فرعی و مهم

    ایدی بریت






    یکی از شخصیت های فرعی هست که به نظر من توانایی بالایی در اجرای کمدی دارد ؛ شخصیتی که توانایی در جذب مردان دارد و از هم/خوا/بگی از هر مردی دریغ نمیکند و در ارتباط با چهار شخصیت اصلی به شدت منفور است و او را به عنوان دوست نمیپذیرند و شکارچی مردان و یا تصاحبگر می نامند ؛ ایدی در واقع تمامی مردان محله و حتی بعضی همسران این شخصیت ها را در زمانهای مختلف می قاپد و با آنها ارتباط های جن/س/ی و حتی احساسی برقرار میکند ؛ او در فریب دادن مردان با اندام خود از هیچکاری دریغ نمیکند .البته این تمامی داستان نیست ...

    کارن مکلاسکی





    یکی از شخصیت های همسایه که سالهای زیادی را در محله بوده است و پیرزن محله می باشد ؛ او که 70 ساله یا بیشتر است در واقع یکی از طنز ترین شخصیت های محله را دارد ؛ شاید بتوان گفت وجود کارن هست که در مواردی کمدی های موقعیت را ثبات میبخشد ؛ کارن به شدت زبان تیز و برنده ای دارد با این تفاوت که خونسردی خود را حفظ میکند و همین خونسردی در بیان حرفهای رک و گاها خنده دار باعث کمدی کلامی میشود . کارن شخصیتی است که سالها تنها زندگی میکند و همین امر باعث به وجود امدن مشکلات زیادی میشود ولی این تمامی داستان نیست ...

    پاول یانگ

    همسر مری الیس یانگ که بعد از مرگ همسرش شخصیت اصلی او نمایان میشود و در واقع بدمن این سریال می باشد که کنش پاول به واکنش های جمعی همسایه ها و چهار شخصیتی های اصلی تبدیل میشود ؛ پاول یانگ در نشان دادن شخصیتی که دنیا بر سرش خراب شده و رازی را سالها مدفون کرده است خوب نشان میدهد ؛ پاول یانگ اسیر وسوسه های درونی خود و اشتباهات بیرونی خود میشود و همین تاثیر بسزایی در داستان سریال و ارتباطات و اتفاقات مختلف میگذارد و البته این همه داستان نیست ...

    و در ادامه شخصیت های زیادی به سریال اضافه و کم میشوند و در هر فصل این سریال شاهد شخصیت هایی با توانایی های مختلف که تاثیر در روند سریال و داستان گویی برای ادم ها و همسایه ها دارد و این تاثیر گذاری در جاهایی به یک ملودرام عاشقانه و گاها درام های غمگین و تراژدی های مهلک میشوند ولی هرچه هست این سریال ساده و روان همه چیز را بیان میکند و همین قالب روان گویی بسیار مهم است .







    سریال چه چیزی را به ما آموزش میدهد ؟

    این سوالی است که بعد از معرفی شخصیت ها باید از خودمان بپرسیم که واقعا این سریال چه چیزی اموزش میدهد و چرا اموزش میدهد ؟ در واقع از دیرباز فیلم ها و سریال های که به ارتباط های انسانی و کنش و واکنش انسان ها در رابطه با واقعیت های زندگی و همچنین درک حقیقی زندگی را نشان میدهند دست مایه اموزش هایی برای بینندگان می باشند ؛ چه سریال را برای خوشگذرانی و لذت و چه برای اموزش و یادگیری و چه برای پر کردن وقت فراغت ببینیم بازهم سریال به ما اموزش زندگی و ارتباط های گسترده با همسایه ها و دوستان و خانواده را نشان میدهد ؛ هرچند در زندگی ایرانی از دیر باز درونگرایی حرف اساسی را میزنند ولی این سریال با اینکه جامعه لیبرال و ازاد مدنی شهروند های امریکایی را به تصویر میکشد و پر از پوز/یش/ن های جن/سی و ارتباط های فیزیکی را نشان میدهد چیزی که در ایران شاید تا قرن ها طول بکشد که جا بیوفتد ولی یادگیری را کاملا به زبانی ساده بیان میکند ؛ سریال به شما دستور نمیدهد و نمیگوید باید روش زندگی خود را همانند ما کنید ؛ سریال توانایی ارتباط برقرار کردن در جامعه را نشان میدهد ؛ چه ارتباط از لحاظ خانوادگی باشد و چه ارتباط بین رفقا و دوستان باشد و چه ارتباط بین همسایه های یک محله ؛ و در اصل همه چیز آموزش است .

    اگر از بعد روانشناختی به سریال نیگاه کنیم ؛ سریال به هر شخصیت یک بعد شهروندی میدهد ؛ هر شهروند براساس قوانین آن محله کارهای روزمره اش را انجام میدهد ( کمی توجه کنیم به اپیزودهایی که یکی از خانم های محله اشغال های خود را تفکیک نمیکرد و برای بازیافت ؛ اشغال ها را فقط در یک سطل قرار میداد که به اعتراض یکی از همسایه ها روبرو شد ) و هر شهروند موظف است در برابر محله خود تمیزی را اجرا کند مانند باغچه هایی که در حیاط روبرو در محله وجود دارد که افراد موظف هستند باغچه ها را تمیز و حرص کنند و گلها را اب دهند و محیط و حیاط را زیبا و با طراوت نشان دهند ؛ در واقع زمانی که یکی از همسایه ها باغچه و حیاط خود را مرتب نمیکرد و گلها خراب میشد ؛ این بقیه همسایه ها بودند که یا اعتراضی میکردند و یا متوجه مشکلات روحی این شخص میشدند و به کمک او می شتافتند ؛ و اگر بخواهیم سریال را در بعد شهری نیگاه کنیم محله ویستریا لین محله ای است برای کسانی که از هیاهو شهر و ترافیک و دود و الودگی صوتی فرار کرده اند به امید یه زندگی بهتر با طبیعت و ارامش روحی بهتر و این همسایه ها هستند که باید مراقب وجود دزدها و متجاوز گران باشند .

    در بعد دیگر روانشناختی این سریال ما به ارتباطات گروهی همسایه ها برمیخوریم ؛ زمانی که دزد و یا متجاوز گری به محله حجوم می اورد همسایه ها در خانه های یکی از اعضا جلسه ای را تشکیل میدهند و همسایه ها مدیریت بحران و رای گیری میکنند تا جایی که هر شخصیت داوطلب نگهبانی از محله در زمان تایید شده ؛ بشود .

    بعد دیگر روانشاختی این سریال ارتباطات خانواده به معنای واقعی خانواده می باشد ؛ ما میدانیم خانواده و یا به قول امریکایی ها فامیلی تقریبا رکن اساسی رشد فرزندان هستند و این خانواده هستن به عنوان جامعه کوچک اولیه که باعث رشد فرزندان میشوند و تاثیر گذار هستند در ارتباط های اجتماعی . با اینکه سریال در سال 2004 ساخته شده است و تا سال 2012 ادامه پیدا میکند در قالب 8 فصل ولی در جای جای این سریال ما شاهد موبایل و یا لبتاپ به صورت گسترده نیستیم در واقع خانواده نشان از ارتباطات فیزیکی دارد تا ارتباطات مجازی نظیر تلفن و یا لبتاپ ؛ سریال تاکیدی بر ارتباط فیزیکی و رو در رو دارد ؛ و همه چیز از تنفر تا انزجار و دوست داشتن و علاقه از ارتباط فیزیکی رو در رو نشات میگیرد ؛ اشخاص برای ارتباط باهم شاید در مواردی تلفنی صحبت کنند ولی در مواقعی که صحبت های مهم پیش می اید با همدیگر ارتباط فیزیکی رو درو رو دارند و حتی با ماشین به سراغ هم میروند . این یکی از اموزشهای ساده ارتباط برقرار کردن است .

    رک گویی و بی تعارف بودن یکی از شاخصه های جامعه همسایگی هست ؛ هرکسی بدون هیچ تعارف تیکه پاره کردنی و ریاکاری روزانه ؛ راحت و بدون دغدغه حرفایش را میزند و رک میگوید چه میخواهد ؛ در واقع شخصیت روبرو نیز این را میداند که راحت باید رک جواب بدهد ؛ اگر بتواند انجام بدهد خب قبول میکند و اگر نتواند و نخواهد راحت و بدون کلامی اضافی همه چیز را رد میکند ؛ این تعارف نداشتن در زندگی روزمره این شخصیت ها باعث میشود که احساس های خود را در نطفه خفه نکنند ؛ به این دقت کنید شخصیتی از لباس شخصیت دوم بدش امده است ؛ و خیلی راحت میگوید لباس بهت نمی آید و بهتره لباست را عوض کنی و شخصیت دوم بودن هیچ قضاوتی می پذیرد حتی اگر نظر شخصیت اول را قبول نداشته باشد .

    بعد روانشانختی انسانهایی که در سریال بازی میکنند هم بسی جای تامل دارد ؛ ارتباط لینت و تام با فرزندان خود خیلی بی الایش هست و رک گویی و راحت بودن اساس اولیه است ؛ ( مثلا در زمانی که لینت از بزرگ شدن پورتر و پرستون پرده برداشت و انها را برای اینکه روی پای خودشان به ایستند از خانه بیرون کرد و از انها تقاضای پیدا کردن کار و پیدا کردن منزل داشت )

    سریال به هر ارتباط جن/س/ی پشت نمیکند و وجود 2 هم/جن/س باز مرد (گی) در محله و همسایگی با انها در فصل های بعد این را میخواهد بگوید در جامعه امروزی امریکا این مسائل حل شده است زیرا در دهه هفتاد و هشتاد میلادی شخصیتی به نام هاروی میلک که از فعالان حقوق هم/جن/سگرایان بود این را به امریکا القا کرده است که هم/جن/سگرا ها هم حقوقی دارند و سریال نمیخواهد نژاد پرستانه به این مسائل نیگاه کند ؛ در همین راستا در اپیزود هایی حتی هم/جن/سگراهای خانم (لز/بین) را نشان میدهد و ارتباط انها را تحلیل میکند ؛ در واقع سریال ارتباط جن/س/ی افراد را یک امر شخصی میداند و این مزیت را به اشخاص میدهند که ارتباط جن/س/ی شخص چه با جنس مخالف و چه با جنس موافق یک امر شخصیست ولی تا زمانی که باعث گسترش فح/شاگرایی نشود ( یادمان بیاید زمانی که بیری از هم/جن/سگرایی پسرش اطلاع پیدا کرد و چقدر این وضعیت برایش ناشناخته بود و مخالفت میکرد ولی به مرور با همه مشکلات و درگیری ها این وضعیت را مورد پذیرش قرار داد )

    این را باید گفت که فیلم و سریال دارای اغراق میباشد و این مشخصه هر فیلم و سریالی هست ؛ کلا هنر نمایشی چه از نوع سینما و چه از نوع تلویزیون دارای اغراق می باشد زیرا وجود اغراق و بزرگنمایی باعث ایجاد جذابیت داستان میشود ولی به نظر بنده این سریال بزرگنمایی را در حد تعادل نگه داشته است .

    داستان پردازی دقیق و خوب و ساده پیش میرود ؛ وجود فلش بک هایی از دوران بچگی و یا جوانی شخصیت های اصلی باعث میشود که بیننده بهتر به شخصیت ها پی ببرد ؛ فرم فیلمبرداری خیلی کلاسیک و دارای میزانسن است ؛ به نظر بنده فیلمبرداری در این سریال به دنبال توهم و تخیل برای بیننده نیست ؛ و نمیخواهد فرامعنوی و فرا انسانی چیزی را نشان دهد ؛ همه چیز رئال است و واقع گرایانه ؛ فیلمبرداری در این زمینه خوب عمل کرده است ؛ قاب ها و شات ها از یک تصویر به تصویر دیگر برای ایجاد داستان های موازی شخصیت ها به موقع است و کلوزاپ ها و لانگ شات ها به خوبی عمل کرده اند ( به یاد بیاوریم به اپیزودی که طوفان و یا تورنادو به محله امد و کل محله در حال نابودی و خراب شدن بود و این لانگ شات های بی نظیر سریال و دقت در پروداکشن و فضاسازی عالی یک طوفان واقعی را نشان داد اینقدر رئال و واقعی بود که این اپیزود سریال جزو برترین اپیزودهای سریال قرار گرفت )


    داستانپردازی چگونه است و چطور پیش میرود ؟ ( حاوی اسپویل)




    در واقع سریال از خودکشی سریع شخصیت مری الیس یانگ شروع میشود و از نامه ای که در وسایل او پیدا میشود توسط 4 دوست او (شخصیت اصلی) و این روند که چه کسی این نامه را نوشته است و دلیل خودکشی مری الیس یانگ چیست ؟ و داستان در کنار این خط داستان اصلی در مورد روابط هر شخصیت داستانی را تعریفی میکند ؛ امدن یک شخصیت مرد به محله از همان اول به نام مایک دلفینو که در قالب لوله کش در این محل امده است ولی هدف او پیدا کردن قاتل همسر خود می باشد که این خط داستانی با خط داستانی مری الیس یانگ ارتباط پیدا میکند و بعد خط داستانی پاول یانگ که در ته استخر حیاط خود جعبه ای را مدفون کرده است و رازی را نگه داشته است و بعد درگیری سوزان و ایدی برای ارتباط با مایک و روش های مختلف برای تور زدن مایک ؛ مشکلات لینت با فرزندانش و شغل قبلیش ؛ هم/خواب/گی گبی با باغبان خود و مخفی کردن این ارتباط با همسر خود و همچنین مشکلات زناشویی بیری با رکس و درگیری های او با فرزندانش و ....



    داستان پر از اتفاقات و چیزهای مختلف است و این شاخصه داستان پردازی جذاب میباشد .


    پ.ن :

    این سریال رو سالها قبل دیده بودم ولی چند ماه قبل بعد از مدتها سریال رو با کیفیت HD باز دوباره شروع کردم به دیدن و خب به دلیل بازی های خوب و کمدی روان و داستان پردازی قابل قبول این سریال ؛ نقدی تحلیلی از سریال و شخصیت ها نوشتم .


    هدف نگاه به اموزشهای زندگی و یادگیری از این روش ها و استفاده موثر در اینده می باشد .

    امیدوارم ازین نقد لذت برده باشید . تمامی نقدهایی که بنده مینویسم به قلم خودم هست و برای انجمن تی وی ورلد می باشد .





    NEW_SENSE
    95/06/12


  2. 21 کاربرِ زیر از New_Sense بخاطرِ این مطلب مفید سپاس گزاری کرده اند :


 

 

موضوعات مشابه

  1. زیرنویس فصل 1 تا 7 از سریال ِ Desperate Housewives
    By NOjAN in forum گروه زیرنویس هاي A-B-C-D
    پاسخ ها: 2
    آخرين ارسال: 05-23-2017, 11:00 PM
  2. پاسخ ها: 47
    آخرين ارسال: 02-12-2013, 10:30 AM
  3. زیرنویس فصل هشتم سریال Desperate Housewives ( آپدیت هفتگی )
    By Batlaghi in forum گروه زیرنویس هاي A-B-C-D
    پاسخ ها: 26
    آخرين ارسال: 05-16-2012, 09:43 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
  • قدرت گرفته از سیستم vBulletin نسخه ی 4.2.3
  • قالب اختصاصی انجمن TvWorld نسخه ی 1.0
  • طراحی و اجرای قالب : نوژن
  • تمام حقوق مطالب و محتوا برای تی وی وُرلد محفوظ می باشد
Powered by vBulletin® Version 4.2.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.